صفحه اول گپ صوتي ويديو چت جوك شعر آشپزي چهرهاي ايراني

شما مي توانيد شعرهاي دست نويس و قطعات ادبي خود را بنويسيد و همچنين شعرهای شاعرانی را که دوست داريد به اين قسمت اضافه نماييد .

تعداد كل شعرهاي ارسال شده توسط كاربران : 944
ليست شعرها
  Pages: [<<] 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>]
گمنام از طرف شادي تقديم به خودم Sun Aug 14 2005
انكس كه تومي جويي كي خيال تو به سر دارد بس كن اين ناله وزاري را بسكن او يار دگر دارد

حكم شكفتن شادي تقديم به عشق عزيزم i Sun Aug 14 2005
اي حكم شكفتن اي سراغازبهار اي قهطي يك شكوفه بي رنگي توست هر غنچه كه لب نمي گشايد شايد ازدوري توتشنه دلتنگي توست

تولد از طرف شادي به ايدائ عزيزم Sun Aug 14 2005
لبخند زدي و اسمان ابي شد شبهاي قشنگ مهر مهتابي شد پروانه پس از تولد زيبايت تا اخر عمر غرق بي تابي شد

عشق M.A.A Sun Aug 14 2005
بر ماسه ها نوشتم درياي هشتي من از عشق توست سرشاراين را به ياد بسپار

یادمان نن Sat Aug 13 2005
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پای نکنیم

Labkhand Moorche Sat Aug 13 2005
زندگي 3 چيز است: اشكي كه ميخشكد, لبخندي كه محو مي شود و يادي كه در المه فراموشي ميماند.

ghorob افسر _ mehrdad Fri Aug 12 2005
تنگ غروبه دلم گرفته چشماي نازت منو گرفته

دل مهدی Fri Aug 12 2005
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

انتظار سايه (Y_S) Thu Aug 11 2005
براي پرواز از صبح به شب بايد با اشک از غروب رد شد . انتظار ..... انتظار .... و باز هم انتظار ...... واژه غريبي است . آه ..... آه ...... خدايا اين انتظارچيست ؟ سکوت سدّي است در برابر سيلاب اشک . گردباد عشق خانه دل را در ه مي شکند . آيا تکه نوري پيدا مي شود تا دل تاريکم را روشن کند ؟ خنده من همچون قايقي است که بر غرق شدن سايه خودش مي گريد . ماه بدون ستاره همچون خورشيد بدون غروب است . رنگين کمان باران اشک را تنها عاشق معشوق مي بيند . سرانجام شمع بي پروانه خاموشي است . کوه عمري با سايه اش در آب صحبت مي کند ولي آدمي چه ؟ عاشق به فکر هيچ نيست جز معشوق . اگر نگاه نبود اين قصّه عشق تمامي داشت .

اشك سايه (Y_S) Thu Aug 11 2005
چون صبح نودميده صفا گستر است اشك روشنتر از ستاره روشنگر است اشك گوهر اگر ز قطره باران شود پديد با آفتاب و ماه ز يك گوهر است اشك با اشك هم اثر نتوان خواند ناله را غم پرور است ناله و جان پرور است اشك بارد ازو لطافت و تابد ازو فروغ چون گوي سينه بت سيمين بر است اشك خاطر فريب و گرم و دلاويز و تابناك همرنگ چهره تو پري پيكر است اشك از داغ آتشين لب ساغر نواز تو در جان ماست آتش و در ساغر است اشك با دردمند عشق تو همخانه است آه با آشناي چشم تو هم بستر است اشك لب بسته اي ز گفتن راز نهان رهي غافل كه از زبان تو گوياتر است اشك

تو ....... سايه (Y_S) Thu Aug 11 2005
گم مي كنم تمام خودم را بدون تو يعني كه محو مي شوم اينجابدون تو من مثل بغض هاي كويري گرفته ام اين بغض باز مي شود آيا بدون تو؟ هستم شبيه آينه اي روبروي هيچ مرداب آرزوي تماشا بدون تو حسي هميشه شعرمرارنج ميدهد... حسي كه دور مانده وتنها بدون تو...

احساس سايه (Y_S) Thu Aug 11 2005
وقتي که برگي رو زمين ميفته ،حس ميکنم گريه بي صداشو حس ميکنم چي ميگذره تو قلبش وقتي ميبينه مرگ لحظه هاشو آخه منم يه برگ خشک و زردم، که بي صدا يه عمره گريه کردم آخه منم يه برگ خشک و زردم، که بي صدا يه عمره گريه کردم وقتي با چشمام ميبينم که يک برگ، سيلي بيجا ميخوره از تگرگ پا ميذاره خزون رو باغ دلش، کلاغا سر ميدن آواز مرگ يخ ميزنه تو سينه قلب خونم، آخه من از تبار اين خزونم يخ ميزنه تو سينه قلب خونم، آخه من از تبار اين خزونم وقتي که پرپر ميشه گل تو گلدون، خاليه از کبوترا آسمون حباب بغضم تو گلو ميشکنه، ابر چشام دوباره ميشه بارون وقتي که پرپر ميشه گل تو گلدون، خاليه از کبوترا آسمون حباب بغضم تو گلو ميشکنه، ابر چشام دوباره ميشه بارون

جــــرم مــن عشـــق ( علــــي ) بــــــود!!!!!!!!!!!????????????? Zahra ( ختري از جنس شيشه ) Thu Aug 11 2005
دوستــــم داشتـــه باش اي همنفــــس/جــرم من عشــق تــو بــود كــه بــه جــداي محمكـــومم كـــردي بعـــد از پنــج ســال

حجاز سايه (Y_S) Thu Aug 11 2005
خسته از ظلمت شبهاي دراز آمده ام با حضور دل خود،بهر نماز آمده ام اي همه نور،سراپاي مرا روشن كن به خطا رفتم و با عشق تو باز آمده ام خسته از بار غم وتشنه ي يك جرعه مهر به اميد كرمي ،غرق نياز آمده ام بغض خيسي به گلو راه نفس را بسته به دعا پيش تو با سوز و گداز آمده ام چشم من خيس وتنم خسته وسايه گواه كه به عشق تو من از راه حجاز آمده ام

دلتنگي سايه (Y_S) Thu Aug 11 2005
بگذار دلتنگي ام با تو ببارد بگذار ندانسته هايم در تو ببارد سادگيت بر گونه هايم است اما هنوز باورت ندارم بسيار فريبم داده اند اما تو ببار تو آخرين برگ پاييزم هستي آهسته ببار باور مي کني؟ دلم با تو گرفته است.... شايد اين آخرين طلوع باشد اما تو ببار.....

باران احساس سايه (Y_S) Thu Aug 11 2005
هر كسي آمد مرا در خويش پيدا كرد ورفت در نگاهم بي كسي را يك معما كرد ورفت با كليد خستگي درهاي حسرت را گشود تكه هاي قلب خود را نذر فردا كرد و رفت فكرهاي پخته اش را پشت افكارم نوشت نسخه هاي بي كسي را بازامضاء كردورفت در نگاهي كه مرورش ،ياد آبي پاك بود كينه هاي كهنه اش را غرق دريا كردو رفت دستهايش را پر از باران احساسم نمود آسمان را در نگاه خاك معنا كرد ورفت

بغض عشق سايه (Y_S) Thu Aug 11 2005
گفتي : بمان ـ مي خواستم ـ اما نمي شد گفتي :بخوان ،بغض گلويم وا نمي شد گفتم كه : مي ترسم من از سحر نگاهت گفتي : نترس اي خوب من،امّا نمي شد گفتي: نگاهم كن ـ ببين ـ آهسته ديدم راهي نبود از مرز ميشد تا نميشد دست دلم پيش تو رو شد آه اي عشق راز نگاهم كاشكي افشاء نمي شد در ورطه اي از عشق و عقل افتاده بودم چون عشق تو در ظرف عقلم جا نمي شد مي خواستم ناگفته هايم را بگويم يابغض مي آمد سراغم ،يا نمي شد گفتي كه :تا فردا خداحافظ ولي،آه آنشب نميدانم چرا فردا نمي شد ؟

زندگي سايه (Y_S) Thu Aug 11 2005
بگوييد بر گورم بنويسند زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت مهربان بود ولي مهر نورزيد طبيعت را دوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوشي بود ولي کسي بدان راه نيافت در زندگي احساس تــنهايي مي نمود ولي هرگز دل به کسي نداد و خلاصه بنويسيد زنده بودن را براي زندگي دوست داشت... نه زندگي را براي زنده بودن...

غم ساغر Wed Aug 10 2005
اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا غم با همه بيگانگي هر شب به من سر مي زند

فريادم چيست نگاهم بهتر است حسين - د - ا Wed Aug 10 2005
نكاه نكن كه بي فريادم وبيداد نمي كنم نگاهم را نمي بيني كه ديوانه كيست ؟

غــــــZaـ ـــــــم Zahra ( ختري از جنس شيشه ) Wed Aug 10 2005
اين غمه كه داره در ميزنه دلم براش پر ميزنه/ مهمونه ناخونده من هرشب به من سر ميزنه/ اي غم بيا اي غم بيا خوش اومدي خونه ي من/ يه وقت نشه هوس كني بري خونه يار من.

ali ( بــــي وفــــا ميدونم ديگـــه دوستـــم نــداري ) بعد از 5 سال Zahra ( ختري از جنس شيشه ) Wed Aug 10 2005
ميدونم دوستم نداري مثل روزاي گذشته/ من خودم خوندم تو چشمات يه كس ديگه نوشته/ ميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من/ ميدونم برات يكي شد بودن ونبودن من/ اما روح من يه درياست/ پر از موج تلاطم/ ساحلش تويي وموجاش/ خنجراي حرف مردم

منو كُشتي و رفتي za Zahra( ختري از جنس شيشه ) Wed Aug 10 2005
نيست در اين دنيا زمن بيچاره تر !...... نيست قلبي از دلم صد پاره تر !....

?????????????? Zahra ( ختري از جنس شيشه ) Tue Aug 09 2005
زندگي زيباست و زيبايي در قلب ماست رو به عالم دريچه قلب خود باز كنيد

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دختري از جنـس شيشـــه Mon Aug 08 2005
من چي بگم بعد از 5 سال در عشـــق فريب خوردم، نميدونم چيكار كنم غمي غمناك در سينه دارم خدايا كمكم كن چون نميتونم فراموشش كنم و عشقش را از دلم بكنم

تقديم به بهترين آزادة دنيا rauli Sun Aug 07 2005
بي تو در بند غمت زندانيم / ساده مي گويم بي تو فانيم / يك افق رنگين كمان شوق تو / سرزده در سينة بارانيم / آرزومندانه مي خوانم تو را / مهربانا ، از چه مي رنجانيم

ali Zahra Sun Aug 07 2005
من در غم تو ، تو در وفاي دگري دلتنگتر من ، تو دلگشاي دگري در محفل عاشقان روا كي باشد من دست تو بوسم ، وتو پاي دگري

ali Zahra Sun Aug 07 2005
تقديم به تو ... كه من دريائي را .... به مردابي عميق بدل كردي ...

ali Zahra Sun Aug 07 2005
پائيز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون اشك دل است اشك را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون محبت را به من اموخت محبت را دوست دارم چون تو را دوست دارم وتو را دوست دارم چون تو را دوست دارم وتو را دوست دارم بي انكه بدانم چرا؟ وحـــالا تــــو بـه مــن بگـــو چــــــرا ؟؟؟؟؟

چه نگاهي داري حسين - د - ا Sun Aug 07 2005
نگاهت فرياد در گوشم بيداد مي كند ولي از حرفت اين را مي دانم كه دوستم نداري

زندگي محمد عقيل واحدي Sun Aug 07 2005
زنده به آرزوي آنم كه بويت به مشامم رسد و چيز ديگري نمي خواهم

تقديم به حميده جان شهاب Sun Aug 07 2005
نمك در نمكدان شوري ندارد دل من طاقت دوري ندارد

تنهايي رويا Sun Aug 07 2005
بادسردي امروزامدويكباره برگي ازدفتراحساس مراباخود بردبرگ سبزي كه دران كفترشادي من پرمي زدوهرازگاه كسي مثل نسيم به گل بي كس تنهايي من سرمي زد.

تقدیم به نسرین کامران Sun Aug 07 2005
اگرعاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صدکناه است

سلام میثم Sat Aug 06 2005
در غربت تنهایی در غروب اندیشه ها به تو میاندیشم

تقدیم به زینب عزیزم محسن از کات Thu Aug 04 2005
بی تو شبی باز از ان کو چه گذ شتم سر تا پا چشم شدم به دنبال تو گشتم

مرگ... الهه همیشه تنهاست.. Thu Aug 04 2005
مرگ من روزی رسداز بس راه یا دم کن....

بلد نيستم آخه ها ها نميگم Thu Aug 04 2005
با اب بس كن ديگه بلد نيستم آخه دست از سر كچلم بردار بلد نيستم آخه

سلام ، سلامي گرم به گرمي گل لبخند مهربانت دكتر حسين - د Wed Aug 03 2005
مي گفتم كه آخرين عشق تويي ولي اي يار كجايي

تلفن به خدا دریا Wed Aug 03 2005
Biiiiiiiiippppp Biiiiipppppppppp...لطفا پس از شنيدن صدای بوق پيغام خود را بفرماييد متشكرم............ ّّّّّّّّّّّّ سلام خداجون.... منم دريا... اميدوارم كه حالت خوب باشه... نمى دونم الآن كجايى و چرا گوشى رو برنداشتى؟ لابد الآن دارى آرزوى يكى رو برآورده مى كنى يا شايد هم دارى به دعاى يكى از بنده هات گوش مى دى يا شايد دارى يكى رو تنبيه مى كنى يا دارى به يكى شفا مى دي يا اصلاً شايد واسه min 5 به قول ما زمينى ها Be Right Back شدى تا يه نفسى تازه كنى و از دست خواهش ها... دعاها و خواسته هاى ما راحت بشى... ok.... ديگه مزاحمت نمى شم خداجونم... فقط خواستم يه عرض ادبى كرده باشم و گفته باشم كه در همه شرايط به فكرت هستم... اسم تو بهترين كلمه براى آرامش قلبهاست و يادت نوازشگر و التيام بخش زخم اونها... فداى تو خداى هميشه مهربون...... قطره اى دريا.....

قسم دریا Wed Aug 03 2005
هزاران هزار بار قسم خوردم که هرگز نام تو را بر زبان نیاورم..اما چه کنم که همان قسم به نام تو بود......

برای كسی كه هيچ وقت عشق من را نپذيرفت مونا ، تقديم به تمام زندگيم مريم Wed Aug 03 2005
اگه به زور روزگار از زندگيت ميرم كنار ميرم تا ثابت بكنم عاشقتم ديوونه وار گريهات زارو زار سپردمت به روزگار اين از خودم گذشتن و پای خاطر خواهيم بزار

تقديم به دختر ايروني حامد تنها Wed Aug 03 2005
واسه خواب تو مي خوانم ملودي هاي قششنگو واسه تو دوباره ميگم قصه هاي رنگارنگو ماه من ستاره من . گل من شقايق من ميزنه با نفس تو قلب گرم عاشق من

تقديم به انانيكه دربهترين ساعات زندگي بهترينهارابرايشان خواستاريم . Mehdi Wed Aug 03 2005
دردياري كه نيست كسي يار كسي اي كاش نيافتدبه كسي كار كسي مهدي ميداني مجتمع تصويري شهر عروس 12 /5 / 1384

تقديم به مادران عزيز ايران وطن 84,10,5 مهدي 50 Mon Aug 01 2005
بهشت زير پاي مادراست

تو را من چشم در راهم(م_ ل)اميد Mon Aug 01 2005
دوستي فصل قشنگي است پراز لاله سرخ دوستي قدرت تلفيق شعور من و توست دوستي حس عجيبي است ميان پر و آب رنگ ان مثل خداست مردم شهر رفاقت دل آبي دارند ودر اين شهر همه مي خندند

تقديم به دختر ايروني مهربان حامد Mon Aug 01 2005
مهر خوبان دل و دين از همه بي پروا برد رخ شطرنج نبرد آن که رخ زيبا برد* تو مپندارکه مجنون سرخودمجنون گشت ازسمک تابه سماکش کشش ليلي برد* من به سر چشمه خورشيدنه خود بردم راه ذره اي بودم و مهر تو مرا بالا برد* من خس بي سر و پايم که به سيل افتادم او که مي رفت مرا هم به دل دريا برد*

تقدیم به مهناز جون دخترت RABINHOOD Sat Jul 30 2005
دختری کرد سوال از مادر /که چه طعم و مزه دارد شوهر /این سخن تا بشنید از دختر /اندکی کرد تامل مادر /گفت با خود که این لعبت مست /گر بگویم مزه اش شیرین است /با غم شوی روانش کاهد /یا بلافاصله شوهر خواهد /ور بگویم مزه اش تلخ است /تا ابد می کشد از شوهر دست /لا جرم گفت به اوای زیبا/ ترش باشد مزه شوهر /دخترک در تب و تاب افتاد /گفت مادر دهنم اب افتاد

withe a BIG kiss RABINHOOD Sat Jul 30 2005
تقدیم به مستر خوبم / به او(مستر) گفتم چقدر دوستم داري گفت اندازه ستاره هاي آسمان به آسمان نگاه كردم ستاره اي نبود/

سایه خیلی دوست دارم دستمو بگیر یاسر Sat Jul 30 2005
از کجا آغاز کنم بیان قصه ای را که گویای عظمت و شکوه یک عشق باشد قصه ی عشق شیرین که از دریا کهنسال تر است حقیقتی ساده از عشقی که او برای من به ارمغان می آورد از کجا آغاز کنم ... و او همانند بارانی بهاری که زمین را به سطحی درخشان مبد ل می سازد به دنیای من راه پیدا کرد وزندگیم را درخشان ساخت او به دنیای خالی من مفهوم بخشید او قلب مرا لبریز می کند او دل مرا با احساسی خاص لبریز می کند با آوای فرشتگان و با تخیلات نیالوده او روح مرا از عشقی والا و بیکران سرشار می سازد آنگونه که هر کجا بروم تنها نخواهم بود با وجود او چه کسی می تواند تنها باشد راستی این عشق تا چه هنگام دوام خواهد یافت آیا می توان عمر عشق را با مبنای روز و ساعت سنجید اکنون جوابی ندارم اما همین قدر قادرم بگویم که به او نیازدارم او قلب مرا لبریز می کند...

  Pages: [<<] 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>]
© ۱۳۸۳ - كليه حقوق اين سايت متعلق به I ranvatan.com مي باشد