شما مي توانيد شعرهاي دست نويس و قطعات ادبي خود را بنويسيد و همچنين شعرهای شاعرانی را که دوست داريد به اين قسمت اضافه نماييد .
تعداد كل شعرهاي ارسال شده توسط كاربران : 944
|
|
ليست شعرها |
|
Pages: [<<] 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>] |
|
برای طاهره عزیزم
|
از طرف رضا
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
با تو آسان مي شود از دست تنهايي گريخت
|
|
برای بهت Tرینم
|
قربانت REZA.R
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد / خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد
|
|
حسرت
|
غریبه روزگار
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
لحظه ديدار نزديک است
باز من ديوانه ام مستم
باز می لرزد ، دستم
باز گويی در جهان ديگری هستم
آی نخراشيبی به غفلت گونه ام را تيغ
آی نپريشی صفای زلفکم را دست
آبرويم را نريزی دل
ای نخورده مست
لحظه ديدار نزديک است
|
|
گناه
|
حمید
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
او رفت و مرا در فکری بس عظیم باقی گذاشت
بارها از خود پرسیدم که کجای کارم اشتباه بود
دلبسین به او امید لحظه های بودنم
اری خدا لااقل تو به من بگو
کجای کارم اشتباه بود
ایا دوست داشتن انسانی دلفریب اشتباهم بود
اعتماد به ادمی پلید
به بلندای سرو
که چشمانی خیره کننده
به رنگ دریا و به کوچکی مروارید و کدورت مرداب
ایا دوست داشتن ادمی که از ادمیت بویی نبرده بود
به دلیل دوست داشتن من باید
اینچنین پشت این
اينچنين پشت اين ديوارهاي تنهايي
بدون پنجره
پنجره اي رو به دنيا
نشسته و به زماني كه ازاد و رها بودم فكر مي كنم
ميانديشم
كه چرا به او اعتماد كردم
اري به او اعتماد كردم
به كسي كه زبانش با دلش يكي نبود
زبانش كه حرف دلش را نميزد
و من او را به خاطر اعتماد
بي حد و اندازه اي كه به او داشتم
در تك تك لحظه هايمكه با هيچ كس
تقسيم نكرده بودم شريك كردم
اري با او
عشق را تجربه كردم
با يادش زيستم
ولي بي او خواهم مرد
با ارزوي خوشبختي براي يگانه ستاره ي قلبم كه زندگي جديدي رو با كس ديگه اي شروع كرد(خوشبخت بشن)
|
|
zibarooyan bivafayand
|
nazanin
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
كرده اي آهنگ سفراما پشيمان مي شوي
چون به ياد آري پريشانم پريشان مي شوي
گر به خاطر آوري اين اشك جانسوز مرا
آنچه هستم من كنون در عاشقي آن مي شوي
سر به زانو گريه هايم را اگر بيني به خواب
چون سپند از بهر ديدارم شتابان مي شوي
عزم هجران كرده اي شايد فراموشم كني
من كه ميدانم تو همچون شمع گريان مي شوي
|
|
اوج
|
samira تقدیم به عزیزتر از جا نم
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
وقتی صدای بغض باران را شنیدم .باتوبه اوج ارزو هایم رسیدم من با تو گفتم دردهای تنهاییم را.چون بار غربت را به دوش خود کشیدم اینجا به جز تو هیچ کس همزاد و همرازمن نیست با عشق تو دلم ازهمه دنیا بریدم
|
|
ارزو........................
|
مانی آسمانیhttp://sokootemani.blogfa.com/
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
آرزو...
اي آرزو اي سرچشمه هستي اي مايه خوشي و سعادت بشر اي شراب روح اي لطيفتر از نسيم و شديدتر از طوفان!
آيا تو نيز هيچ با من همراه و يار بوده اي؟
پروردگارا: در اين جهان آرزو چرا كلبه كوچكي كه جز دل نام ندارد نصيب من كرده اي .كاشانه محقري كه در برابر طوفان حوادث استقامتي ندارد كلبه خونيني كه جز تقدير را در آن راهي نباشد .خانه ويرانيكه در آن بجز اشك و صبر همدم و مونسي را صاحب نيست.
دير گاهي بود كه آرزو ميكردم ترا ببينم ترا بهرآنچه كه زيباست تشبيه مينمودم.اما لحظه اي بعد افسرده و سرافكنده ميشدم زيرا اين زيبايي هاست كه شبيه تواند.تو خود الهه زيبايي هستي.
خواستم ترا به ماه تشبيه كنم اما جز رنگ مهتابيت چيزي در آن نيافتم .ميخواستم شايد معجزه اي شود و تو در كنارم بيايي .ميخواستم كه روبرويم بنشيني و من خود را در چشمان آسماني و لبان نيم شكفته ات تماشا كنم و نفس گرمت را ببويم.
افسوس كه تو اشكها و حسرت هاي مرا نمي بيني .نمي بيني كه در خنده هاي من آهنگهاي ناله پنهان است.
اكنون تو اي جان شيرين .بيا بنشين تا بگويم كه امروز ديگر وقت اعتراف رسيده است .وقت آن رسيده كه بداني تو روح مني و حقيقت من هستي.
چنانچه يك گل احتياج به آفتاب دارد منهم براي زنده بودن بعشق تو محتاجم .اگر بسويم باز گردي گناهانت را ناديده ميگيرم و باز دامنم را بسويت ميگشايم.
كاش هم اكنون باز ميگشتي تا اشعه آفتاب اميد بخش حزن و افسردگيم را پايان دهد و اين قلب شكسته ام به اميد تو به اميد ديدار تو به اميد عشق تو به اميد وصال تو بار ديگر حركت از سر گيرد و به ادامه حيات اميدوار سازد .
براي من كور بودن و نديدن آفتاب سهل است .اما دور بودن و تو را نديدن را نميتوانم تحمل كنم .تو آن چشمه نوشي اي مايه حيات كه ميتواني مرا با بوسه عمر دوباره دهي فراموش مكن كه جز تو من كسي را ندارم .و به غير از تو به مهر ديگري پايبند نيستم .تو مرا تنها گذاشتي . تو به من كتاب دوستيابي دادي ولي درس دشمني آموختي تو از وفا و عاطفه سخن گفتي در حاليكه نامهرباني و بي مهري پيشه ساختي.
اكنون همه چيز جز نگاه تو از ياد برده ام.
چندي است تو را نمي بينم و گرچه تو را هرگز فراموش نميكنم و در پرتو درخشان و سايه حياتبخش تو زندگي ميكنم .اما با وجود اين خودت را آزار نميدهم .تو برو و با هر كه ميخواهي سعادتمند باش.
اين تنها آرزوي من است.
|
|
این روزا
|
سمیرا_مهدی
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
این روزا عادت همه رفتن ودل شکسنه در تموم عاشقا پای کسی نشستنه
|
|
تقدیم به علی عزیزم
|
نگار
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
مي خوام بلند داد بزنم
كه زندگيم فقط تويي
خوبي ها رو جمع بزنم
بگم دل و جونم تويي
بدي رو تفريق بكنم
به عشق ضريب 2 بدم
بگم كه توي زندگيم
فقط تويي فقط تويي
نميزارم كسي بايد
جذر محبت بگيره
زودي بهش توان ميدم
تا عشقمون جون بگيره
اينو بدون هر جا باشم
عشق تو تقسيم نميشه
معادله ي عشقمون
بدون تو حل نميشه
|
|
|
|
کاش می شد زندگی لبخند بود
زوردنیا هر کجایی ننگ بود
مثل یک منشور اما بازتر
هر کجایی خالی از نیرنگ بود
مثل یک گل می شکفت و می شکفت
هر زمانی لحظه ی پیوند بود
با نسیمش غنچه ها گل می شدند
مهر ان مرهم بروی درد بود
هر کسی در فکر خود تنها نبود
هر بهارش صفحه ای ارژنگ بود
حرف گل بر قلب صحرا می نشست
زندگی با عاطفه یکرنگ بود
با نسیمی غصه ها پر می کشید
دوستی با زندگی همرنگ بود
عمر گل هر چند کوتاه وکم است
اری اما عشق او لبخند بود
|
|
عشق عزیزم مونا جان
|
سعید
|
Sun Aug 28 2005
|
|
|
هروقت بارون مِیباره زِِیربارون بروهراندازه ازقطرات بارون روکه تونستی بکیری منو دوست داری وهراندازه ازقطرات رو که نتونستی بگیری من تورودوست دارم
|
|
زندگي
|
مي گن سيبيل الان
|
Sun Aug 28 2005
|
|
|
زندگي زيباست گاهي زشت زشت /ناگزيرم از قبول سرنوشت
|
|
نيستي
|
kawazake
|
Sun Aug 28 2005
|
|
|
به نيستي نمي انديشم چونكه نيست
|
|
چشم مست
|
من
|
Sun Aug 28 2005
|
|
|
انقدر چشم مست دراين شهر ديده ام /حقي كه مي نخورده ام واكنون سر خوشم /به هوش بودم از اول كه دل به كسي نسپارم /شمايل تو بديدم نه عقل ماند ونه هوشم
|
|
dostan
|
المیرا.سمیرا.الناز
|
Sat Aug 27 2005
|
|
|
گفتی به احترام گل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم.گفتی که بیا ولحظه ای مجنون باش مجنون شدم وزدوریت ِِنالیدم
|
|
تقدیم به احسان عزیزم-تنها تکیه گاه همیشگی من
|
مهدیه
|
Sat Aug 27 2005
|
|
|
دران نفسکه بمیرمدر ارزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
|
|
دستت دارم
|
احمد
|
Thu Aug 25 2005
|
|
|
دوستت دارمودانم كه توي دشمن جانم ازاين كه بادشمن جانم شدهام دوست ندانم
|
|
asheghi harki harki shod
|
Moorche
|
Thu Aug 25 2005
|
|
|
اینجا دیگه آخر راست _ پای تو موندن اشتباست
تو هم یکی مثله همه _ تو کجا ، عاشقی کجا
چی فکر می کردیم و چی شد _ عاشقی هرکی هرکی شد
بس که دروغ بود تو چشات _ آینه کج و کوله می شد
حیف و من و اون همه عشق _ اون همه باور و یقین
خیال می کردم ، عاشقی _ سادگی من ببین
کاش میدونستم که دلت _ فقط یه بازیچه می خواد
برام از عاشقی نگو _ تمومه هرچی بین ماست
گفتی خراب هم بشیم _ گفتی که همسفر بشیم
گفتی تو عشق بیشتر از این _ کمتر از این کمتر بشیم
گفتی ولی پا نبودی _ آدم این راه نبودی
ادعا پشت ادعا _ مال این حرفا نبودی
باید برم باید برم _ برم ازت دل بکنم
برم و دورشم از چشات _ تا خودم پیدا کنم
|
|
دروازه قلب
|
|
Thu Aug 25 2005
|
|
|
بر دروازه قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق امد وگفت سواد ندارم
|
|
***********
|
عسل
|
Wed Aug 24 2005
|
|
|
دستهايم بوي گل ميداد
مرا به جرم چيدن گل دستگير كردند
ولي چرا كسي نفهميد
شايد من گلي كاشته ام
|
|
love
|
Zahra ( دختري از جنس شيشــه )
|
Wed Aug 24 2005
|
|
|
وقتی معلم از من پرسید عشق چند بخش است ؟ زود دستام رو بالا بردم گفتم یک بخش.اما از وقتی تو رو شناختم فهمیدم عشق ۳ بخشه ، عطش دیدن تو ،شوق با تو بودن و اندوه بی تو بودن ...
|
|
ali
|
Zahra ( دختري از جنس شيشــه )
|
Wed Aug 24 2005
|
|
|
آقا ، مرا به معبد لب های خود ببر
جانی بده به پیکره ی نا توان من
در را ببند ، جسم مرا در خودت بپیچ
بگذار عاشقانه شود داستان من
|
|
انجمن ادبي غزل/ دانشگاه تهران
|
Zahra ( دختري از جنس شيشــه )
|
Wed Aug 24 2005
|
|
|
اگر کلید قلبی رو نداری قفل نکن. به چشمان کسی نگاه نکن اگه دروغ خواهی گفت.به کسی سلامی نده اگه خداحافظی در پیش است.دست کسی را نگیر اگر رها خواهی کرد.به کسی نگو دوستت دارم اگر دیگری در فکرت هست.
|
|
انجمن ادبي غزل/ دانشگاه تهران
|
Zahra ( ختري از جنس شيشه )
|
Tue Aug 23 2005
|
|
|
چون بر ماسه هاي ساحل قلبم/ هر گوشه پيدا رد پاي علي/ ميخوابد هرشب اين دل زخمي/ در بستري نرم از صداي علي
|
|
انجمن ادبي غزل/ دانشگاه تهران
|
Zahra ( ختري از جنس شيشه )
|
Tue Aug 23 2005
|
|
|
اين منم غريبي در بيابان/ اين منم اسير دل/اين منم تنها شقايق توي صحرا/منم همراه يك روي
|
|
_
|
senyorita1313
|
Tue Aug 23 2005
|
|
|
نگاهم مي كني اما به سردي
نه تنها من تو هم دنياي دردي
نخواه از من گناهت را ببخشم
تو مي داني كه با اين دل چه كردي...
|
|
ديوانه
|
فلاني به فلاني
|
Mon Aug 22 2005
|
|
|
من به ديوانگي عشق توافسانه ي شهرم
عشق گفتني ومن از عشق تو ديوانه ي شهرم
|
|
براي مريم ( يه عاشق )
|
از طرف انجمن ادبي غزل / دانشگاه تهران
|
Mon Aug 22 2005
|
|
|
دروغ گفت و همان دم صداقتش گم شد / نگاه عاشق و دنياي طاقتش گم شد / سلام كرد و در انتظار يك پاسخ / تمام حنجره هاي رفاقتش گم شد / وتك ستاره ي زيباي بي كسي هايش / در آسمان سياه حماقتش گم شد / چگونه شرح دهم لحظه هاي تلخي را / كه در ميانه راه فراقتش گم شد؟ / فقط به خاطر تنها دروغ غمگينش / صفاي آبي شهر صداقتش گم شد .
|
|
|
|
بهار دوستی ما خزان نمی گيرد
گل هميشه بهار است آشنايی ما
|
|
ari
|
بیتا تقدیم به ........
|
Mon Aug 22 2005
|
|
|
شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی رادوستداری؟ به چشمش اشک شد از شرم جاری میان گریه هایش گفت:اری
|
|
يه عاشق
|
مريم
|
Sun Aug 21 2005
|
|
|
نااميدانه تكيه زدم بر ديوار حسرت
نااميدي نكشيدي كه بداني چه كشيدم
براي يه دوست
|
|
دوستت دارم اي نازنينم
|
ياسمن تقديم به گل خودم
|
Sun Aug 21 2005
|
|
|
نه به فردايي پر از خاطره مي انديشم
نه به دنيايي پر از حادثه مي انديشم
نه به خويش و نه به عالم و نه به پاييز و بهار
نه به امواج پر از آينه مي انديشم
نه به فردايي پر از حادثه مي انديشم
نه به دنيايي پر از خاطره مي انديشم
نه به خويش و نه به عالم و نه به پاييز و بهار
نه به امواج پر از آينه مي انديشم
نه به اين بار گران نه به اين آب روان
نه به اين و نه به آن به تو مي انديشم
نه به تخت و نه به زينت
دل نبستم بر زمينت
نه به جان و نه به اين تن
به تو انديشم گل من
نه به تخت و نه به زينت
دل نبستم بر زمينت
نه به جان و نه به اين تن
به تو انديشم گل من
با تو عاشقم هميشه
تويي برگ و تويي ريشه
با تو عاشقم هميشه
تويي برگ و تويي ريشه
كرده اين ساده ي عاشق
تو تنم عشق تو ريشه
كرده اين ساده ي عاشق
تو تنم عشق تو ريشه
زندگي بي تو نميشه
با مني تو تا هميشه
نه به تخت و نه به زينت
دل نبستم بر زمينت
نه به جان و نه به اين تن
به تو انديشم گل من
نه به تخت و نه به زينت
دل نبستم بر زمينت
نه به جان و نه به اين تن
به تو انديشم گل من
نه به تخت و نه به زينت
دل نبستم بر زمينت
نه به جان و نه به اين تن
به تو انديشم گل من
نه به تخت و نه به زينت
دل نبستم بر زمينت
نه به جان و نه به اين تن
به تو انديشم گل من
با تو عاشقم هميشه
تويي برگ و تويي ريشه
كرده اين ساده ي عاشق
تو تنم عشق تو ريشه
زندگي بي تو نميشه
با مني تو تا هميشه
زندگي بي تو نميشه
|
|
دل به دل
|
مهسا
|
Sun Aug 21 2005
|
|
|
اين دروغه كه ميگن دل به دل راه داره
دل من از غصه خون شد دل اون خبر نداره
|
|
دوست داشتن
|
اكرم
|
Sat Aug 20 2005
|
|
|
تقديم به گلابي جان و ياسر خودم,,,
عزيز دلم بي نهايت بار دوستت دارم و از خدا مي خوام اين دوست داشتن رو براي هميشه داشته باشم .
قربانت و از طرف همسرت و همسفرت
|
|
تقديم به ياسرم
|
اكرم
|
Sat Aug 20 2005
|
|
|
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود وقتي بيايي
|
|
براي zahra (دختري از جنس شيشه)
|
از طرف انجمن ادبي غزل / دانشگاه تهران
|
Sat Aug 20 2005
|
|
|
چرا رها نمي شوي ز حرفهاي گيشه اي/چقدر روح منتظر؟چقدر عشق تيشه اي؟/چقدر گفته اي به من كه تاهكيشه با مني/هميشه ميروي ولي تو باز پر هميشه اي/منم كسي كه بارها تو را به تازگي سپرد/ولي تو رانده ميشوي به عمق هر كليشه اي/ همينكه در حصار تو فداي لحظه ها شوم/چه كردهاي تو با دلم؟ جه حرف پر كليشه اي؟!/توگفته بودي از دلت مرا ستاره مي دهي/نگو كه بر صداقتت نشسته زخم تيشه اي/ببين كنار غربتم سكوت ماندني شده/سكوت وروح منتظر،سكوت وعشق شيشه اي !!
|
|
خدايا
|
احمد شريفي
|
Sat Aug 20 2005
|
|
|
دلم تا كي خدايا خسته باشد
در لطف تو تا كي بسته باشد
|
|
سوگند.... تقديم به يگانه ستاره قلبم خديجه
|
عاشق تو متين
|
Sat Aug 20 2005
|
|
|
سوگند به واژه هايي كه كبوتر وار به سوي تو پر ميكشند؛
سوگند به دفترهايي كه برگي براي نامه نوشتن به من هديه ميدهند؛
سوگند به چراغ ارغواني كه در خانه تو مي سوزد؛
سوگند به نسيم هايي كه از بيشه هاي مجهول آغاز ميشوند و به دامن تو مي رسند؛
سوگند به گلهاي سرخي كه زير باران مي رقصند؛
سوگند به صداي پرنده ها در وقت عبور؛
سوگند به رنگ سرخ خورشيد هنگام غروب؛
سوگند... كه بر سينه آسمان با همه ستاره هايش دست رد مي زنم؛
به مرغ هاي بهشت نيم نگاهي هم نمي اندازم؛
جواب سلام آهوان را نمي دهم به شرطي كه تو باز گردي و در كنارم باشي...
هميشه دوستت دارم
|
|
عاشقتم یاسمن خیلی دوست دارم
|
مجتبی
|
Sat Aug 20 2005
|
|
|
يادم نبود اين عشق
اين عشق چقدر ساده نشستی روبروم
روبروم دلم گر زد
گر زد و خاک تازه خودش را فهميد.
ساده ، همانطور بود که يادم آمد
آمد و گلهای کوچک خاکستری
روی ميز خردلی عادت شد.
بد نشد نيامدی
نيامدی کلی صفا برای تو آنجا کرديم
ليوان هفت خط می مست شد
لبهای مو به طاقت الکل خوش بود.
بيهش بود
بود و بود که گاه بر می گردی
و گونه های حواسم را می گيرم
می ميرم و می گذارمت که نبوسی
در خاموشی
يادم نبود که کودک بودم.
تو آمدی و کودکی ام گل کرد.
|
|
عزیزم دوستت دارم
|
مجتبی
|
Sat Aug 20 2005
|
|
|
بار ديدمت...۱۹ بار بهت خنديدم...۱۸ بار به من اخم كردي...۱۷ بار از دستم خسته شدي،ولي...۱۶ بار ديگه سعی كردم و ۱۵ جمله ی عاشقونه رو ۱۴ بار به ۱۳ زبان و ۱۲ لهجه و ۱۱ روز و روزی ۱۰ بار به كمك ۹ نفر به تو گفتم،اما تو...۸ بار قهر كردی و ۷ بار صورتتو از من برگردوندی و من ۶ بار برات مردم...۵ بار قربونت رفتم و ۴ بار نازتو كشيدم...تو ۳ بار ناز كردی و ۲ بار خنديدی و جونمو به لبم رسوندی تا ۱ بار بگی :
دوستم داري...!!!
|
|
بي وفا نصرت
|
جابر
|
Fri Aug 19 2005
|
|
|
كاش مي دانستي كه هنوز هم دوستت دارم ودر آتش عشقت هنوز مي سوزم ولي افسوس...كه ديگه خيلي ديره
|
|
عشق : تقديم به منصوره عزيزم
|
محمد عباسي
|
Fri Aug 19 2005
|
|
|
عشق انفجار زيباترين عاطفه هاي ادمي است . راززيستن ونيروي زيستن اوست. اي شعله جانبخش است كه به ناگهان دهانه خاموش جان وروان ادمي را مي گشايدو
طوفاني از خورشيدهاو ستاره هاي دربند مانده را رها
مي سازد تاسرتاسرزندگي وجسم وجان اورا معنا وگرما
ببخشد وزيستن دراين جهان بي رحم ستمكاره ودرشتخو
را براي وي ممكن سازد.
عشق قانون ازلي وابدي هستي وبهروزي جاوداني است.
عشق حقيقي ترين حقيقت هاست.
عشق را...
دوست بداريد.
چرا كه درزندگي ادمي
زيباتر ازاين پديده اي نيست.
|
|
دستم را بگیر
|
مهدی60 تقدیم به بهنازم که عزیزم
|
Thu Aug 18 2005
|
|
|
دانم که از آن خانۀ دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم اکنون که طفلی به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
هر زمان می دود در خیالم
نقشی از بستر خالی و سرد
نقش دستی که کاویده نومید
پیکری را در آن با غم و درد
بینم آنجا کنار بخاری
سایۀ قامتی سست و لرزان
سایۀ بازوانی که گوئی
زندگی را رها کرده آسان
دورتر کودکی خفته غمگین
دربر دایۀ خسته و پیر
بر سر نقش گلهای قالی
سرنگون گشته فنجانی از شیر
پنجره باز و در سایۀ آن
رنگ گلها به زردی کشیده
پرده افتاده بر شانۀ در
آب گلدان به آخر رسیده
گربه با دیده ای سرد و بی نور
نرم و سنگین قدم می گذارد
شمع در آخرین شعلۀ خویش
ره بسوی عدم می سپارد
دانم که از آن خانۀ دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم اکنون که طفلی به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
لیک من خسته جان و پریشان
می سپارم ره آرزو را
یار من شعر، دلداری من شعر
میروم دست آرام او را
|
|
عروسك
|
ايراف
|
Thu Aug 18 2005
|
|
|
زيباترين عروسك دنيا توي قبول زيباترين حقيقت دنيا كه نيستي حالا سرت شلوغه شلوغست و غافلي ده سال ديگر اين بت زيبا كه نيستي
|
|
عشق
|
ايمان
|
Wed Aug 17 2005
|
|
|
عاشقت گشتم/ گفتي عاشقان ديوانه اند/ عاقبت عاشق شدي/ ديدي تو هم ديوانه اي!!!
|
|
خواب
|
طاها هستم از بهار
|
Tue Aug 16 2005
|
|
|
من خواب ديده ام كه كسي مي آيد
من خواب يك ستاره ي قرمز ديده ام
و پلك چشمم هي مي پرد
و كفشهايم هي جفت ميشوند
و كور شوم اگر دروغ بگويم
من خواب آن ستاره ي قرمز را
وقتي كه خواب نبودم ديده ام
كسي مي آيد، كسي مي آيد
كسي ديگر ، كسي بهتر
......
چه قدر روشني خوبست
......
چرا من اين همه كوچك هستم
كه در خيابانها گم ميشوم
چرا پدر كه اين همه كوچك نيست
و در خيابانها هم گم نمي شود
كاري نمي كند كه آن كسي كه بخواب من آمده ست روز آمدنش را جلو بياندازد
....
من خواب ديده ام...
|
|
....
|
Moorche
|
Mon Aug 15 2005
|
|
|
اگر روزي رسد دستم به دامانت كنم جان را به قربانت ولي بي لطف و احسانت چگونه؟ شوم نا خوانده مهمانت چگونه؟
|
|
|
|
بااون افسونگري وحشي نگاهي مزن بر جهره رنگ بيگناهي شرابي تو شراب زندگي بخش شبي مينوشمت خورهي نخواهي
|
|
عشق
|
اسم من گم شده.
|
Sun Aug 14 2005
|
|
|
نميدانم عشق را بر چه گلي بنويسم كه هرگز پژمرده نشود
نميدانم عشق را بر چه ابي بنويسم كه هرگز سرد نشود نميدانم عشق را بر چه كاغذي بنويسم كه هرگز خط خطي نشود.
|
|
جوانی
|
امیر
|
Sun Aug 14 2005
|
|
|
جوانی بر سر کوچ است دریاب این جوانی را
که شهری باز کم بیند غریب کاروانی را
|
|
|
Pages: [<<] 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>] |