|
شايد آخرين شعرم باشه
|
كسي كه برات جون مي ده(نريمان)
|
Thu May 26 2005
|
|
|
دلم تنگ است اين شبها يقين دارم كه مي داني
صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني
شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين
ببار اي ابر پاييزي كه دردم را تو مي داني
ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم
چرا اي مركب عشقم چنين آهسته مي راني
تپش هاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند
به من آخر بگو اي دل چرا امشب پريشاني
دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل
درون سينه ام آري تو آن موج هراساني
هماره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن
چه فرقي مي كند اما تو كه اين را نمي داني
|
|
تا آخر امرم باهاتم(لادن)
|
كسي كه برات جون مي ده(نريمان)
|
Thu May 26 2005
|
|
|
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غير دل چيزی ندارم که بدونم لايق تو
دلمو از مال دنيا به تو هديه داده بودم
با تمام بی پناهی به تو تکيه داده بودم
هر بلايی که سرم اومد همه زجری که کشيدم
همه را به جون خريدم ولی از تو نبريدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو ديدم
تو سبک شدن تو رويا همه جا بتو رسيدم
اگه احساسمو کشتی اگه از ياد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غريبه دل سپردی
بدون اينو دل من شده جادو به طلسمت
يکی هست اينور دنيا که تو يادش مونده اسمت
|
|
تصویری از عشق من(نریمان)
|
گدای کوی تو (لادن)
|
Wed May 25 2005
|
|
|
تصویر عشق
با ورود تو به قلب شكسته من و التيمام درد بی درمان من زندگی برايم رنگ ديگری شد
تو همان دوای درد بی درمان بودی ، تو همان فرشته نجات من بودی
زمانی كه من داشتم در دره نا اميدی سقوط ميكردم تو آمدی و مانند فرشته مرا نجات
دادی به زندگی ام اميد بخشيدی و مرا اميدوار به زندگی ام كردی
اميد به پروازی دوباره در دشت عشق ، اميد به كشيدن تصويری از عشق!
تصوير عشق را بر روی دفتر زندگی همانند چهره تو ترسيم كردم ،
چون تو همان عشق بودی!
نه احساسی از عشق بودی و نه كلمه ای از عشق ،
نه عاشق بودی و نه معشوق تو خود خود عشق بودی برايم!
عشق با تمام معانی و درك و احساس و زيبايی آن!
تمام زيبايی های عشق در چهره و وجود تو خلاصه می شود!
عشقی كه عاری از هر گونه گرد و غبار غصه است و جدايی!
تصوير تو كشيدنی نيست حتی برای تجسم آن نيز بايد به روياها سفر كرد!
آنقدر زيبايی كه نميتوان تصويری از تو بر روی صفحه ای از دفتر زندگی كشيد!
ای تو كه زيباترين زيبايی هستی ، و اميدوارترين اميد هستی با ورودت به قلبم زندگی ام
مانند تصويری شد كه شايد در خواب ميتوانستم آن را ببينم!
انگار دنيا مال من بود و گل خوشبختی تنها برای من در باغچه زندگی روييده شده بود!
انگار باران عشق تنها برای من می باريد و چلچله
تك درخت زندگی تنها برای من آواز عاشقی را ميخواند !
تو الگوی همه عاشقانی ، تو سرچشمه هر چشمه زيبايی ها هستی!
با ورود تو به قلبم و اميدی كه به من دادی دنيا برايم رنگ عشق شد!
و تجسم تصوير تو تنها با رنگ عشق در ذهنم كشيده شد!
تمام زيبايی های دشت عشق با حضور تو ديگر آن زيبايی را نداشت ،
چون تو در بين اين همه زيبايی ها زيباتر بودی و
در مقابل زيبايی تو دشت عشق آن قشنگی خودش را از دست داده بود!
به هيچ نويسنده و قصه گويی اجازه نميدهم كه از چهره و زيبايی تو سخن يا قصه ای
بگويند چون دوست ندارم تو تبديل به قصه بی فرجام شوی!
دوست ندارم تو خاطره شوی چون تمام خاطرات روزی خواهند سوخت!
اجازه نميدهم هيچ نقاشی چهره تو را ترسيم كند
چون چهره تو آنقدر زيباست كه هيچ نقاشی نميتواند آن را ترسيم كند!
|
|
تقدیم به مصطفی عزیزم(عشقم)(روحم)(روانم)
|
دوستدار آرزوهات(کوچیکت مهدیه)
|
Wed May 25 2005
|
|
|
زندگي در توست / عشق در چشمانت / آب پاكيه تو را ميخواند / آسمان وسعت چشمان تو را مينگرد / شور در لعل لبت ميريزد / شب در رنگ رخت ميميرد / زندگي يعني تكيه ي شانه ي من بر سر تو / زندگي چيزي نيست كه لب طاغچه ي عادت از ياد من و تو برود / تقديم به او كه ميداند دوستش دارم(مصطفی من خیلی دوستت دارم)
|
|
مرض قند
|
RABINHOOD
|
Wed May 25 2005
|
|
|
از كنج لبت بوسه اي چون قند گرفتم از قند لبت من مرض قند گرفتم
|
|
تا آخر امرم باهاتم(لادن)
|
يه كسي كه عاشقته(nariman)
|
Wed May 25 2005
|
|
|
اگر تو نبودي
كدام واژه مرا تا عروج ما مي برد؟
اگر تو نبودي سلام را كه به لبخند پاسخشمي داد؟
نگاه منتظرم راه برنگاه كه مي بست؟
ز پشت پنجره چشمان من كه را مي جست؟
اگر تو نبودي كدام واژه به لب هاي من گره مي خورد؟
سراي خاطره ام رازدار كه مي بود؟
اگر تو نبوديدلم هواي كه ميكرد؟
سفر به ياد كه آغاز مي توانستم؟
اگر تو نبودي فضاي خاطره ام عطر ياد كه را داشت؟
كدام واژه به جاي تو ورد لب مي شد؟
اگر تو نبودي دل غمديده را چه كس ميبرد؟
كدام خنده مرا جان تازه اي مي داد؟
كدام شرم نجيبانه آتشم مي زد؟
كدام بغض غريبانه گريه سر مي داد؟
اگر تو نبودي به شوق كه آغاز مي توانستم؟
به كوي كه پرواز مي توانستم؟
تو را به جان سپيده تو را به سوسن و شبنم
تو را به ساقه گندم تو را به سوره مريم
تو را به نازكي خاب يك بنفشه زيبا
تو را بهبارش باران تو را به آبي دريا
تو را بهپاكي كوثر تو را بهعمر شبنم بي تاب
تو را به رويش نيلوفرانه در مهتاب
تو را به جان شقايق تو را به لاله تب دار
تو را به گرمي اتش تو را به لحظه ديدار
تو را به هق هق آرام و بي صدا سوگند
بمان
بمان كه اگر تو بماني بهار خواهد ماند
بمان كه اگر تو بماني هزار خواهد خواند
بمان بهانه بودن بمان دليل سرودن
بمان اميد شكفتن
كه اگر تو بماني
دوباره خواهم ماند دوباره خواهم خواند
براي باور فردا شبانه خواهم راند
بمان كه من به شوق بودن با تو
به آفتاب روشن فردا سلام خواهم كرد
بمان كه گر تو بماني
اميد خواهد ماند
|
|
عشق يك طرفه
|
:reza id :rmlove206
|
Wed May 25 2005
|
|
|
انقدر در كشتي عشقت مي نشينم روز و شب
يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا مي شوم
|
|
تقديم به عشقم لادن
|
يه كسي كه عاشقته(nariman)
|
Wed May 25 2005
|
|
|
بـا تـو آغــاز مـي کـنـم خـوب مـن بـه نــام تـو
مـي نـو يــسـم قــصــه اي تــازه از الهـام تـو
اي شروع دلـپــذيـر مثل خورشـيد بي نـظـيـر
به تو تـقـديـم مي کنـم عشـقو از مـن بـپـذير
اي قــشــنـگ تـرين بـهانه واسـه گفتن ترانه
مـن يـه عـشـق جاودانه به تو تقديم مي کنم
در اين غربت شـبـانـه با صــداقـت عاشـقـانه
قلـبـمـو بـا ايـن تـرانـه به تـو تقديـم مي کـنم
اي طـلـوع مـــاندگار گـل هـمــيـشــه بــهــار
به تو تقديم مي کنم هر چه هست در روزگار
گفتـه ها ناگفـته هـا هـر چـه هست در باورم
بـه تــو تــقــديــم مـي کــــنـم آرزوي آخــرم
اي قــشــنـگ تـرين بـهانه واسـه گفتن ترانه
مـن يـه عـشـق جاودانه به تو تقديم مي کنم
در اين غربت شـبـانـه با صــداقـت عاشـقـانه
قلـبـمـو بـا ايـن تـرانـه به تـو تقديـم مي کـنم
|
|
عشق و ازدواج
|
taghdim be m.m.n
|
Wed May 25 2005
|
|
|
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "
شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!
|
|
با من بمان هم سفرم(نریمان)
|
گدای کوی تو (لادن)
|
Tue May 24 2005
|
|
|
با من بمان همسفرم
ای تو مظهر زيبايی ها ، ای تو همسفر جاده های بی پايان زندگی با من بمان
عزيزم ای تو به بلندی كوه ها ، به درخشندگی ستاره ها ، به گرمی خورشيد ،
به وسعت دشت عشق با ماندنت با من ، مرا كه حقير و پر از نيازم ،
منی كه خاموش و بی نورم ، منی كه سرد وخالی ام كمی اميدوار
به زندگی كن! ای تو ساحل عاشقی ، ای كه اشكهای روی گونه هايت مانند
شبنمی روی گل است ، ای كه صدای نفسهايت مانند صدای امواج دريای عاشقی
است ، ای كه حرفهايت به شيرينی قند ونبات است با من بمان و منی كه همان
كوير تشنه و بی جانم ، منی كه شاخه ای خشك و منی كه خسته و خورد از
زندگی ام آرام كن بمان ای همسفر جاده های خسته و خالی ام ، بمان و در
اين راه های پر فراز و نشيب زندگی ام بهترين همسفر و همدم و فرشته
نجات باش بمان تا با هم از حادثه ها بگذريم ، از پلی كه بر روی دره های
بی محبتی و جدايی می باشد عبور كنيم تا به مقصدمان كه خانه دل سرخ
است برسيم ای تو كه خون عاشقی را در رگهای سرد و خشك من جاری
ساختی ، ای كه نفسی دوباره به زندگی من دادی ، ای كه حال و هوايی
دوباره به دنيای عاشقی من دادی ، با من بمان تا ديگربر نام عشق لعنت
نگويم، بمان تا ديگر عشق را در ذهنم پوچ و بی هويت ندانم! عشق اگر
همان عشق قصه ها باشد واقعی است ، عشق اگر به شيرينی عشق ليلی و مجنون
باشيد واقعی است ، پس بيا ، بيا با من بمان تا با هم قصه ای ديگر در صحنه
روزگار بر جا بگذاريم و ما همان ليلی و مجنون دوم قصه ها و افسانه شويم ،
بيا ما حتی از ليلی و مجنون نيز حادثه ساز تر و عاشقتر و ديوانه تر باشيم
ای كه تو با اراده و اطمينان همسفرم شدی ، و با احساسی پاك و پر ازعشق
پا به اين جاده های پر فراز زندگی ام گذاشتی تا پايان راه با من باش ، و دستت
را از من جدا نكن! مرا دراين جاده های تشنه و پر از درد رها نكن ، مرا تنها
نگذار عزيزم ، قلب مرا آرام كن عزيزم! به من اميد بده كه به آن مقصدی كه
ميخواهيم خواهيم رسيد عزيزم! ای مظهر زيبايی ها ، ای گل شقايقی كه
در تپه دلم روييده ای تا ابد با من بمان عزيزم
::
|
|
مىدانستم000
|
مازن هيورى بجه شوش دانيال ساكن عراق كوت -حى
|
Tue May 24 2005
|
|
|
من مىدانستم دست نيافتنىها عظمتىاند /برستيدنى
اين ارتفاع براى سقوط من ناكافى است000
از جشمان تو بايد بيفتم
تقديم به عزيزم ز-ع م-م
|
|
تقدیم به عزیز تر از جانم"F"
|
حسین
|
Tue May 24 2005
|
|
|
اگه می تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم٬
می خواستم اشک تو باشم...
که تو چشمات متولد بشم٬
روی گونه هات زندگی کنم
و
روی لب هات بميرم...
|
|
تقديم به مهناز جون
|
RABINHOOD
|
Tue May 24 2005
|
|
|
تو براي دل ما قافله سالار بودي
خوب بسه ديگه
ما ديگه واسه اين قافله بي سرو ته قافله سالار نخواستيم
|
|
گذشت
|
محمد سليمي
|
Mon May 23 2005
|
|
|
ستم از غمزه مياموز كه در مذهب عشق =هر عمل اجري وهر كرده جزائي دارد
|
|
براي عزيزترينم لادن
|
بيقرار ديدنت قربانت نريمان
|
Mon May 23 2005
|
|
|
عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و با شكوه تر از هر منظره اي ميباشد
تو دنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من
آن را كشف كردم
به اندازه همه ي دنيا دوستت دارم
و به اندازه ي همه ي پرستشگاه ها مي پرستمت
و به اندازه ي تمام ستايشگران ستايشت مي كنم
اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تكه قسمت كنند
هر تكه آن با صداي بلند فرياد ميزند
تو را دوست دارم
اي عشق من
دوستت دارم
نگاهم تا ابد تا لحظه روئيدن مطلق
به دنبال نگاه تو خواهد بود
|
|
تقديم به اولين و اخرين عشقم لادن
|
قربانت نريمان
|
Mon May 23 2005
|
|
|
می خوام تو دنیای چشات گم بشم
تو دشت عشق بوته گندم بشم
می خوام بپاشی خنده هات به سر و روی من
پرنده های عشق تو پر بکش سوی من
می خوام تورو تا وقتی که جون دارم
کنار تو می خوام که جون بسپارم
می خوام که داغ نفست صورتم گرم کنه
شعله آتیش دیگه از حرارتش شرم کنه
می خوام صدای قلبتو روی تنم حس کنم
تا واسه خاطراتمون یه فال حافظ کنم
سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره
بزار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گرییم میگیره
بزار رو سینم سرتو
چشمای خیس و ترتو
بزار تا سیر نگات کنم
بو بکشم پیرهن تو
بغل کن و بچسب بهم
بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم
نزدیکترم نفس بکش
وقتی چشات خوابش میاد
آدم غم هاش یادش میاد
یه حالتی تو چشمات
که عشق خودش باهاش میاد
|
|
تقدیم به دوست داشتنی عشق من(نریمان)
|
کسی که همیشه (خاک پاته_لادن)
|
Mon May 23 2005
|
|
|
كيستي كه من
اينگونه
به اعتماد
نام خود را
با تو مي گويم
كليد خانه ام را در دستت مي گذارم
نان شاديهايم را
با تو قسمت مي كنم
به كنارت مي نشينم و
بر زانوي تو
اين چنين آرام
به خواب مي روم.
اگر من و تو دو برگ بوديم هنگام خزان زودتر از تو مىشكستم و مى افتادم
تا زمانيكه تو مى افتادى در آغوشت گيرم...
آری ، آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
و تو يعنی دوست داشتنی ترين عشق من ...
|
|
فرمان سرمستي
|
رامين
|
Sun May 22 2005
|
|
|
من امشب سخت بيمارم/ ز تب سوزم به عشقي پاك در دامان مادر /ولي فردااگرباشدفردايي براي من دراين دنياي نامحرم /فراموشم شود الام امروزم كه در فردا ديروزيست /زدرد سوزند انسانهاومن سرخوش به امروزم/ شود دنياسراسر رنج براي من به فردايي و شادند ديگران سر مست , در ان فردا صداي من بلند از بي كسيهاييست كه امروز كشته ام تخمي ز ناداني, بيا امروز دهيم فرمان به انگونه كه فردا پيش روي ماست,
|
|
عشق یعنی خون دل خوردن
|
مریم
|
Sun May 22 2005
|
|
|
کاش کنارم بودی تا گرمای وجودت را دوباره هس کنم کاش برای من می ماندی که دوباره فدایت شوم ولی حیف که تو مرا به حراج ارزانی کردی و مرا که خود تو بودم فروختی
|
|
طلب جان
|
rabinhood
|
Sat May 21 2005
|
|
|
كاش كه معشوق زه عاشق طلب جان مي كرد تا كه هربي سرو پايي نشود عاشق و دلدار كسي
|
|
گریز ازعشق
|
لاله خسروی
|
Sat May 21 2005
|
|
|
مراازعشق گریزی نیست
چه سازم چارهی دل را
بیا یک دم کنار من
تو ای تنها ترین تنها
|
|
باد صبا
|
رامين و علي اكبر
|
Fri May 20 2005
|
|
|
نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد. / عالم پير دگرباره جوان خواهد شد.
|
|
تقدیم به امید زندگیم نریمان
|
لادن
|
Fri May 20 2005
|
|
|
«دوستت دارم»
اگر باد بودم مي وزيدم
اگر ابر بودم مي باريدم
اگر مهر بودم مي تابيدم
اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداند دوستش دارم
اگر ابر بود به انتظار اشكش مي نشستم
اگر مهر بود در پرتوش خود را گرم ميكردم
اگر باد بود چون برگ خزان خود را بدستش مي سپردم
اگر خدا بود به او ايمان مي آوردم ، تا بداند دوستش دارم
اگر هيچ بود از او ابر سپيدي مي ساختم
از او خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم
او را نسيم ملايمي ميكردم
از او خدايي بزرگ مي ساختم
تا بداند كه فقط اورا دوست دارم
|
|
عشق به تمام معنا لادن
|
نريمان
|
Fri May 20 2005
|
|
|
كسي كه رنج وعذاب منوديده اون تويي, تو
كسي كه براي من نوراميده اون تويي, تو
كسي كه براي من فردامي سازه اون تويي, تو
مثل خورشيدي كه توي شب دميده اون تويي, تو
مي دوني منتظرم,منتظرآمدن تو
نيستي تو,اما داره هرنفسم عطرتن تو
مياداون روزي كه برگردي ولي,من نباشم برامن گريه كني
بموني باغم تنهايي اسير,توازاين جداشدن ناله كني
تاتوبرگردي پيشم دلمن مرده ديگه
مثل گل هاي بي آب بي توپژمرده ديگه
مي دوني منتظرم,منتظرآمدن تو
نيستي تو,اما داره هرنفسم عطرتن تو
كاش يه جوري بتونم ازتو تشكر كنم
|
|
تقديم به انكه بيشتر دوستش دارم.
|
محبوبه
|
Thu May 19 2005
|
|
|
انگونه كه عاشقانه لبخند زدي ,انگار به پاي قلب من بند زي ,من خام شدم چه
ساده بودم اخر ,انروز به سرنوت من گند زدي
|
|
ني
|
مجتبيrudbar_baran
|
Thu May 19 2005
|
|
|
نشنو از ني ني حصيري بي نواست /بشنو از دل خانه امن خداست/ني چو سوزد خاك و خاكستر شود/دل چو سوزد خانه ها ويران شود.
|
|
دچار يعنی عاشق!
|
سحر
|
Thu May 19 2005
|
|
|
دچار يعنی عاشق!
وفکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دريای بی کران باشد
نه وصل ممکن نيست
هميشه فاصله ای هست
دچار بايد بود
و گر نه زمزمه ی حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
وعشق
سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشياست
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هايی که غرق ابهامند...
|
|
تقديم به عشقم لادن
|
نريمان
|
Thu May 19 2005
|
|
|
اگر مي داني در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،
مهم اين است كه فقط باشد :
زندگي كند ، لذّت ببرد
و نفس بكشد
|
|
تقديم به عشقم لادن
|
نريمان
|
Thu May 19 2005
|
|
|
نيازُ تو خودم كُشتم كه هرگز تا نشه پُشتم
زدم بر چهره ام سيلي كه هرگز وا نشه مُشتم
من آن خنجر به پهلويم كه دردم را نمي گويم
به زيرِ ضربه هاي غم ، نيفتاد خم به ابرويم
مرا اينگونه گر خواهي دلت را آشيانم كن
من آن نشكستني هستم بيا و امتحانم كن
|
|
تقدیم به سحر شب تارم
|
ریحانه عاشق
|
Tue May 17 2005
|
|
|
سعید عزیزتر از جانم
تو خورشیدی بودی که در شب تارم تابیدن گرفتی و امیدوارم که تابش نورت بر من تا ابد ادامه داشته باشد از عشقت ممنون دوستتت دارم اندازه تمام انوار طلایی خورشید تابان
|
|
در ساهي چشمهاي تو چيزي هست که در آبي آسمانها نيست : صداقت !........
|
شاهد تنها
|
Tue May 17 2005
|
|
|
از نگاهت می شود فهميد/که هنگام جدايي /سخت نزديک است/مرا نه تاب ماندن هست /نه پايی برای /رفتن از اينجا/ تو را هرگز نمی دانم/ چگونه با چه رویی / بی من تنها/جدا/ تنها بسوی خانه خواهی رفت/اين صدای پا ی ترديد است/می گويد به من :/ بايد که تنها رفت / می روم ،اما/ تورا در ياد خواهم داشت
|
|
تقديم به نيمه دوم وجودم علي :
|
ساناز.ر... .
|
Tue May 17 2005
|
|
|
.با يك لبخند تو هزار راه بسته باز مي شود وهزار خاطره بي پايان آغاز مي شود .با يك نگاه تو هزار مرده پريشان زنده مي شود وهزار آسمان تاريك ,خورشيدتابنده مي شود .
با يك اشاره ي تو دل نازكم هزار پاره مي شود وميلاد با شكوه عشق هزار باره مي شود .در اين شب وحشت زا ,دست هاي خسته ام را بگير و كلمه هاي معصومي را كه برزلانم متوقف مانده اند به سوي عشق ببر!
در اين زمستان قطبي , پيراهنم را با عطر يوسف گرم كن و هفت آسمان گم شده را از روي شانه هابم بردار .آنقدر به رد پاهاي زلال تو چشم مي دوزم تا سبك ترين ابر ها پايين بيايند و درختان كهنسال دوشادوش من به رودهاي سفيد سلام بگويند .بر سطرسطر عريانيم شعرهايي مي خوانم كه فرشته ها با دستهاي نورانيشان نوشته اند و در تارو پود آواز هايم هزارصبح كوچك را مي بيني كه يكي پس از ديگري متولد مي شوند با يك وزش زلف تو , اقيانوس هامتلاطم مي شوند و ماهيان عشق را تجربه مي كنندو صدف هايي كه در باغ مرجان خانه دارند , مرواريد هاي درخشان خود را به دهان من مي بخشند....
|
|
تقديم به بي كرانگي اقيانوس عشق و محبت علي عزيزم:
|
ساناز.ر... .
|
Tue May 17 2005
|
|
|
پنجره ي روحم ماه هاست بر هر نسيمي به اميد داشتن قاصدكي از سوي تو باز است اما هنوز از تو نشاني نديده ام هرچند بي تو بهار برايم معني ندارد اما تو را به خاطر همه خوبيهايت مي ستايم .
|
|
تقديم به بهترين بهانه زندگيم علي:
|
ساناز.ر... .
|
Tue May 17 2005
|
|
|
ترانه صداي تو و شعاع نگاهت نگذاشت در بركه تنهايي ها غرق شوم مننظر خواهم ماند تا كه فردا برسد و نسيم دم صبح از پس خاطره ها حله بر در بزتد و هواي خوش ديدار تو را له من تقديم كند .
|
|
استاد
|
ر-امید
|
Tue May 17 2005
|
|
|
من ترا می سازم
آنچنانی که دلم می خواهد
همچو یک باغ پر از غنچه گل
بوی عطر توچو پیچد آنجا
دل هر رهگذری را ببری
دل بمن ده که ترا می فهمم
می تراودهنرت در هر جا
لحظه ها سنگین است
صبر کن می گذرد
و تو خواهی فهمید
حرص استاد تو بیهوده نبود.
|
|
واسه بعضي ها:
|
ساناز.ر... .
|
Tue May 17 2005
|
|
|
امشب مي خواهم راز سرنوشتم را از نورهاي سپيد مهتاب بپرسم ,مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم ر ا با تارهاي دلنشين عشق طنين انداز كنم . گمگشته ي من در مرزهاي دور از دلتنگي پرسه مي زند . عشق من بي كران است و موجهايش حاصل سيل اشكي ست در غروبهاي دلتنگي.
|
|
واسه بعضي ها:
|
ساناز.ر... .
|
Tue May 17 2005
|
|
|
امشب مي خواهم راز سرنوشتم را از نورهاي سپيد مهتاب بپرسم ,مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم ر ا با تارهاي دلنشين عشق طنين انداز كنم . گمگشته ي من در مرزهاي دور از دلتنگي پرسه مي زند . عشق من بي كران است و موجهايش حاصل سيل اشكي ست در غروبهاي دلتنگي.
|
|
تقديم به علي عزيزم:
|
ساناز.ر... .
|
Tue May 17 2005
|
|
|
آنگاه كه نيلوفران به عشق تو سر از مرداب بيرون آوردند من هم زندگي را معنا كردم .آنگاه كه پرستو ها معناي عشق را دريافتند من نيز تو را در وجودم يافتم آن زمان كه باران اشكهايش را نثار زمين كرد ,من نيز به عشق تو باريدم .
|
|
تقديم به علي عزيزم:
|
ساناز.ر... .
|
Tue May 17 2005
|
|
|
1000مرتبه 900جمله عاشقانه را در 800جاي مختلف به 700زبان پيش 600نفر معلوم كردم 500 نفر آنها 400 جمله را به 300 زبان در 200 برگ ترجمه كردند 100 باربراي تو 90 روز روزي 80 دقيقه خواندم 70 جمله را تو 60بار در 50 روز روزي 40 مرتبه براي خودت تكرار كردي 30 تاي آن را آموختي پس از 20 روز 10 بار از تو 9 سوال كردم 8 نرتبه به 7 سوال من 6 جواب در فاصله 5 روز دادي 4مرتبه تو را به 3 ضيافت دعوت كردم 2 ساعت التماس كردم تا 1 بار گفتي :دوستت دارم.
|
|
دوستت دارم
|
پريسا
|
Tue May 17 2005
|
|
|
اميد هيچ وقت نمي فهمي چقدر برام عزيزي . مي دوني سن عشقم به تو به 8 سال رسيد دوستت دارم پسر عموي عزيز تر از جانم
|
|
كاش مي فهميدي
|
پريسا ....تقديم به عشق هشت ساله ام اميد عزيزم
|
Tue May 17 2005
|
|
|
دوستت دارم بي آنكه بداني
هميشه به يادت هستم بي آنكه به يادم باشي
هميشه همراهت هستم بي آنكه حضورم را احساس كني
دوستت دارم
|
|
وقتی بارون میاد
|
محمد
|
Tue May 17 2005
|
|
|
وقتي بارون مياد هر چند تا قطره كه تونستي بگيري تو من رو دوست داري و هر چند تا كه نتونستي بگيري من تو رو دوست دارم !
|
|
|
|
در غم مردان حق سراپا مرد باش
يا مبر نامي زمردي يا حقيقت مرد باش
در زماني هم كه نامردي چنين رونق گرفت
تو هم بگذر زمردي يكسره نامرد باش
|
|
ناله
|
رامید
|
Mon May 16 2005
|
|
|
هزار ناله جان سوز کرده ام دیشب
عجب شبی ز غمت روزکرده ام دیشب
نبود محرم رازی که گویمش غم تو
چه قصه ها که فراموش کرده ام دیشب
|
|
تقديم به ريحانه عزيزم
|
سعيد _ن
|
Mon May 16 2005
|
|
|
عاشقي خاطره اي نيست كه از ياد من و تو برود
زنگي شايد عشق هرگز
|
|
عشق ابدی
|
رامید
|
Mon May 16 2005
|
|
|
هر روز که یاد تو نیامد بسرم
آن روز گذشت و من از آن بی خبرم
عشق تو چنان نشسته بر جان وتنم
در خاک مگر برون شود از بدنم
|
|
تقدیم به کبری عزیزم......
|
farhadco
|
Sun May 15 2005
|
|
|
سلام به عشقم که با واژه ها نمیشه گفت که چقدر دوشس دارم.... خیلی وقته که ندیدمت.. دلم برات یه زره شده..دوست دارم قد خدا ..قلب منی.... تا ابد
|
|
پند
|
عبدالطیف از مزار شریف افغانستان
|
Sun May 15 2005
|
|
|
بی سبب هرگز نمی گرددکسی یار کسی یار بسیاراست تا گرم است بازار کسی
|
|
تنها مونس
|
سعيد_ن
|
Sun May 15 2005
|
|
|
ريحانه عزيزم تو تنها مونس زندگي من هستي و خواهي بود.
|
|
تقديم به تو بهترينم
|
سعيد_ن
|
Sun May 15 2005
|
|
|
ان روز كه تو را ديدم نور چشمانت چنان آتشي در دلم افكنده كه درد آن با هيچ مرهمي درمان نميشود مگر نگاه جادويي تو ريحانهًٍ عزيزم
|
|