صفحه اول گپ صوتي ويديو چت جوك شعر آشپزي چهرهاي ايراني

شما مي توانيد شعرهاي دست نويس و قطعات ادبي خود را بنويسيد و همچنين شعرهای شاعرانی را که دوست داريد به اين قسمت اضافه نماييد .

تعداد كل شعرهاي ارسال شده توسط كاربران : 944
ليست شعرها
  Pages: [<<] ... 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 [>>]
نگاهی دیگر امید تنها... Thu Jun 16 2005
شب شد که باز شکوه ها ز دل تنگ برکنیِم**نالیم آنقدر که دلی را خبر کنیم/بویی چو از وفا نشنیدیم در چمن**با چشم تر چو قطره ی شبنم گذر کنیم

ارد الهام Wed Jun 15 2005
گفتم که تنم گفت فنا می خواهم گفتم که سرم گفت جدا می خواهم گفتم که من از هجر تو شب می میرم گفتا به درک من از خدا می خواهم

ارد الهام Wed Jun 15 2005
به جان جوشم که جویای تو باشم خسی بر موج دریای تو باشم تمام آرزوهای منی کاش یکی از آرزوهای تو باشم

ساقر جان رضا Wed Jun 15 2005
از روزی که چشمام به چشات افتاد دلم آتش گرفت از سوز نگاهت هیچ وقت فراموشت نمی کنم امیدوارم اون دنیا هم به یاد من باشی ( به مناسبت هفتمین روز پرپر شدن عشق ابدیه من)

نگاه یو س Tue Jun 14 2005
امدی ومن مهو نگاه پر غرورت امدی ومن فدای اون ناز غرورت امدی وقلبموازم بازم خریدی عاشق اون عشق وسرورت

تقديم به تك ستاره قلبم قرمازي پاستيل Tue Jun 14 2005
دوستت دارم را من دلاويزترين شهر جهان يافتهام اين گل سرخ من است دامني پر كن از اين گل كه بري خانه دشمن كه فشاني بر دوست راز خوشبختي هر كس بخ پراكندن اوست. فدات شم

عشق من بهار سعید Mon Jun 13 2005
مرا غرق نگاهت کن مرا آشفته و بی تاب نامت کن توای آبی ترین لبخند باران در نگاه خیس مهتاب نگاهم آشیان بگذار دوستت دارم

عشق من بهار سعید Mon Jun 13 2005
صبحگاهان که چشمانم را می گشايم تا روزی ديگر را شروع کنم ، در آن لحظه به تو می انديشم . وقتی که دستانم را برای مناجات با خدای خويش به سوی آسمان می برم ، حتی در آن لحظه نيز به تو می انديشم . در نگاهای خسته مردمان در دستان گرم دوستانم و در صدای زيبای مادر ، در بهار زمانی که شکوفه ها را به نظاره می نشينم ، به تو می انديشم . وقتی که شبنم باران به روی ديدگانم می چکد ، در آن لحظه قلبم پر از ياد تو می شود و به تو می انديشم . وقتی که در هياهوی کار لحظه ای از يادم غافل می شوی من در آن لحظه نيز به تو ... شبها که آرامش و تاريکی همه دنيا را با سياهيش پر می کند من خانه دلم را با ياد تو روشن می سازم . حتی اگر روزی رسد که ديگر به من نينديشی باز هم من به تو خواهم انديشيد . به عشق تو و رويای با تو بودن . ميگويند قلب انسان مثل شيشه نازك

شعر شادي از خيام رضا از آبادان Mon Jun 13 2005
خيام اگر زباده مستي خوش باش با ماه رخي اگر نشستي خوش باش چون عاقبت كار جهان نيستي است انگار كه نيستي چو هستي خوش باش

عروسي 10+2 Sun Jun 12 2005
يادته بچه بوديم ميگفتيم ايشالله عروسيتون حالا شده عروسيمون تشريف بيارين عروسيمون

دوستت دارم بدري Sun Jun 12 2005
اي هار تازه دلم هر گز بي تو نمي توانم باشم .مرا درياب همچون بهار همچون نسيم دوستت دارم بسيار عزيزم تقديم به گيسا عزيزم

eshghe man zeinab mahnaz Sun Jun 12 2005
نازنينم سلام نور ديده ام تو اميد زندگيم هستي ارزوهايم در تو خلاصه ميشود هميشه بمان مامانت مهناز

تقدیم به مهدیه عزیزم همیشه دوستت دارم(مصطفی) Sun Jun 12 2005
معنای زنده بودن من با تو بودن است نزدیک دور سیر گرسنه رها اسیر دلتنگ شاد آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد! مفهوم مرگ من در راه سر فرازی تو در کنار تو مفهوم زندگی است معنای عشق نیز در سرنوشت من باتو همیشه با تو در کنار تو و با تو زیستن است.....

تقدیم به عزیزتر از جانم(مهدیه عاشق تو(مصطفی) Sun Jun 12 2005
فصل زندگی ام را با عشقت آغاز کردم و در ورای زیبایی خداییش به پاکیت ایمان آوردم یافتم تورا ... با تمام عظمتت یافتم تورا در وادی تنهاییم یافتم تورا برای تسکین غمهایم یافتم تورا .............. و از تو به اوج رسیدم به اوج رفتیم و در آنجا به یکدیگر رسیدیم و تنها خدا را نظاره گر صداقت قلبهایمان پنداشتیم عشقمان را پرورش دادیم و آسمان قلبهایمان را با خورشید ایمان به روشنایی رساندیم زندگی را آغاز کردیم و ادامه می دهیم زندگی غم را به ما آموخت و اشک را نیازمندمان کرد اشکهایمان خندیدن را نیازمند خود ساختند

دير يافته من آشنا Sat Jun 11 2005
اي دير يافته با تو سخن مي گويم زيرا كه من ريشه هاي تورا دريافتم زيرا كه صداي من با صداي تواشناست

تقدیم به ( x ) : محسن زنگی محسن زنگی : sayehroshan_007 Sat Jun 11 2005
آهاي آسمون وقت سفر رسيده شب نا اميدي به سر رسيده نوره اميد پر كشيده به دلامون ديگه كسي نميشنوه هق هق تلخ گريه هامون دنيا امشب توي دستهاي من و دله غم و غصه امشب از ما غافله امشب سكوت سرده ساكت داره مي ميره دو قلب عاشق جاي اونو ميگيره امشب فراموش ميشه شبهاي بغض و شيشه امشب طلسم اشك ميشكنه واسه همیشه امشب شب آشتي من و سرنوشته امشب روزگار تقديرمو از نو نوشته امشب آخرين شب سكوت ، شب آوازه امشب ، شب سفر به شهر پروازه امشب" ما " تنها نت لبه بهاي عشق امشب یه سبد محبته امشب زندگي ، مثل يه روياست امشب دل من ، عاشقترين دل دنياست شعر از محسن زنگی

برای عشقم(مهديه بهتر از جونم) عاشق تو(مصطفی) Sat Jun 11 2005
صدای پای تو زیباست همانند طپش قلبم هنگامی که میدوی تا از من جدا شوی صداي خنده ي تو زيباست . لب هاي تو زيباست زماني كه جمله ي دوستت دارم را سرودي چشمانه تو زيباست هماننده تكه ابري بهاري زماني كه براي دل شكسته ي من گريستي . سكوتت نيز زيباست . سكوتي كه هميشه مرا به سوي تو ميكشاند اين همه زيبايي است كه اسير كرده مرا. همه ي احساساتم را . ولي من اين تك سوال را از دل رسوا شده ام مي پرسم .............****تو مرا بهر چه مي خواهي

ساناز جان دوستت دارم ولی... علیرضا Fri Jun 10 2005
دوست داشتن را آموختم اما ای کاش هرگز نمی آموختم که به خود خواهی نمی رسِِید و خود را لایق تو نمی دانستم

عشق من بهار سعید Fri Jun 10 2005
عزیزم تا کی می خوای پا روی قلبم بذاری خودتو تو آیینه پیدا نکنی چشماتو هم بذاری عزیزم تا کی می خوای آب نریزی پای گل شمعدونیا پای اون شمعدونیا تاکی می خوای کم بذاری عزیزم تا کی می خوای تو دفترت اسم منو خط بزنی توی اون دفتر بی رنگ و لعابت واسه من کم بذاری عزیزم برگ گلای عشقو تاکی می خوای پاره کنی توی قلبت نکنه کتاب عشقو بر هم بذاری عزیزم تاکی می خوای نگاه پر امیدمو پس بزنی چشماتو روهر چی قول و وعده بود هم بذاری عزیزم تا کی می خوای فاصله دو تا نگاه رو کم کنی نکنه برق نگاهت را برام کم بذاری عزیزم تا کی می خوای دست غروبا رو بگیری توی ایوون چشات در تب و تابم بذاری عزیزم تا کی می خوای بلبل عشقم را قفس کرده بری نکنه یه وقت برام قلبتو بر هم بذاری دوستت دارم

دختر نازم مهناز Thu Jun 09 2005
قشنگ زندگيم زينب زيبايم طلوع خورشيد چشمانت به قلبم گرما ميبخشد بودنت در كنارم ارامش وجودم است هميشه بمان دوستت دارم مامانت مهناز

تقدیم به تک گل باغ زندگانیم(مهدیه) دوستدار تو -مصطفی Thu Jun 09 2005
دوستم، من نمي توانم تنها باشم نيازمندم تا با دستت مرا نگاه داري وقتي با مهرباني مرا لمس مي كني گرمي وجودت در دنياي سرد من رشد مي كند دوستت دارم

تقديم به انكه بيشتر دوستش دارم(مهدیه) دوستدار تو -مصطفی Thu Jun 09 2005
صدايت مي كنم عزيز دل از پس ديوار بلند تنهايي ام تو را مي خوانم تا با تو بمانم صدايت ميكنم نازنينم اين قلب خسته از دو رنگي هاي زمانه تو را ميخواند تا با تو بماند آري صدايت كردم هدی شهر عشقم با گلويي پر خون شده چون شب آويز كه هر نفس معشوق را مي خواند خوني به سرخي لبانت اما.... سرد چون روح من بي حضور گرم تو

همیشه دوستت دارم(مهدیه جونم) غریبه آشنا Thu Jun 09 2005
اگر مي تونستم توي دنيا يه چيز ديگه باشم مي خوام اشك تو باشم كه تو چشمات متولد بشم روي گونه هات زندگي كنم و روي لبت بميرم همین، فقط بمیرم ...

تقدیم به مهدیه مهربون دوستدار تو -مصطفی Thu Jun 09 2005
ندانسته به تو مبتلا شدم و چه نياز شيرينی! چشمانت به مهر آغشته و اين از شوق من بيشتر که دوستت دارم و کاش اينجا بودی! شبم......... شبم و اين در شب نشستنها را کاش از من بگيری که ميدانم کنار تو روزی آرام خواهم گرفت! به يادم باش و آرزوهايت را وقت غروب در گوش نسيم و غم دلتنگی روز روانه! دوستت دارم!

برای عشقم(مهديه بهتر از جونم) عاشق تو(مصطفی) Thu Jun 09 2005
دستانت به مهر.......... چشمانت به عشق............... گيسوانت به باد........... تمامت با من................... مهربانم دوستت دارم و ميدانم که ...................!!!!!!!!!!!! هيچ نمی دانم تا نيايی! تنهايی ام را سوگندت نمی دهم ولی لحظه خوشی اگر بود به آن سوگندت که تنهايم نگذاری! شاد باش عشق رويايی من!

امشب : محسن زنگی محسن زنگی : sayehroshan_007 Thu Jun 09 2005
آهاي آسمون وقت سفر رسيده شب نا اميدي به سر رسيده نوره اميد پر كشيده به دلامون ديگه كسي نميشنوه هق هق تلخ گريه هامون دنيا امشب توي دستهاي من و دله غم و غصه امشب از ما غافله امشب سكوت سرده ساكت داره مي ميره دو قلب عاشق جاي اونو ميگيره امشب فراموش ميشه شبهاي بغض و شيشه امشب طلسم اشك ميشكنه واسه همیشه امشب شب آشتي من و سرنوشته امشب روزگار تقديرمو از نو نوشته امشب آخرين شب سكوت ، شب آوازه امشب ، شب سفر به شهر پروازه تنها نت لبه " ما " امشب بهاي عشق امشب یه سبد محبته امشب زندگي ، مثل يه روياست امشب دل من ، عاشقترين دل دنياست شعر از محسن زنگی

خزون(تقديم به مژي) مار پشمالو Thu Jun 09 2005
من آن خزان زده برگم كه با غبان طبيعت برون فكنده ز گلشن به جرم چهره زردم

ميلاد محمد حسن بهرامي Wed Jun 08 2005
نوريست حيات تو كه خاموش مباد وز جام جهان كام تو بي نوش مباد با دل همه شب صحبت ميلاد تو بود روزي كه شكفته اي فراموش مباد

رسیدن رامید Wed Jun 08 2005
تو اول دفتری ومن آخر آن/در حال پریدنی ومن خسته از آن/این فاصله ای که هست میان من و تو /یک چشم بهم زدن رسیدست به آن.

برای گلم مصطفی مهدیه Tue Jun 07 2005
در نگاه تو روياها از خواب مي پرند ... حياط قد ميكشد ... و ستاره در تمام طول شب گسترده مي شود ... در پنجره هاي عصر ... مردي عاشقانه مي خواند ... چه سوز ناك است آواي او ... كنار ديوار غروب مي گريم ... گيسوانم را به باد مي آويزم ... هزار پروانه ... هزار آواز نذر امامزاده ي تنهايي مي كنم ... و چشم هاي تو در قاب پلك مي زند ... پلك مي زند

تقدیم به آشنای عزیزم دوستدارت آشنای تو Tue Jun 07 2005
محبوبم اشکهايت را پاک کن! زيرا عشقی که چشمان مارا گشوده و مارا خادم خويش ساخته موهبت صبوری و شکیبايی را نيز به ما ارزانی ميدارد. اشکهايت را پاک کن وآرام بگير،زيرا ما با عشق میثاق بسته ايم و برای آن عشق است که رنج نداری،تلخی بی توانی ودرد جدايی را تاب می آوريم

برای عشقم مصطفی دوستدارت(( آشنای تو)) Tue Jun 07 2005
ساده ميگويم که قلبم جاي توست ... در سرم , در خاطرم رويای توست ... ساده ميگويم , دلم ماواي توست... واله از چشمان پر غوغاي توست... ساده ميگويم, بدان در پاي توست... اين تنم,کين گرميش,گرماي توست ... ساده ميگويم که تا چشمم به توست... مدهش اين قامت والاي توست

علی عزیزتر از جانم: ساناز (چشم انتطار آمدنت) Tue Jun 07 2005
یاد تو در همه شبهای من می درخشد وقتی به افق های روبه رو نگاه می کنم نور نو را می بینم که حتی گمنام ترین قسمت های زمین را روشن کرده است ای محبوب من این را بدان که فراموشت نخواهم کرد حتی اگر تو بخواهی و روز به روز ریشه عشق تو در دلم محکم تر می شود .

برای مصطفی بهتر از جونم عشق مهدیه تویی Tue Jun 07 2005
تو رادوست دارم حيرت من وقتي به پايان مي رسد كه ديگر آسماني بالاي سرم نباشد./قلبم هنگامي از تپش باز مي ايستد كه ديگر تو روبرويم ننشسته باشي ./دستهايم آنگاه از نوشتن باز مي ماند كه از ديدن چشمهايت محروم باشم./وقتي آسمان هست و تو هستي و چشمهايت همچنان مهمان لحظه هاي با شكوه خلوت من است ، بهانه هاي زنده ماندن و زندگي كردن فراوانند/.فراوانتر از قطره هاي باران بهاري/.گاهي ابرهاي كبود و سياه راه را بر من مي بندند و نمي گذارند دستم به خورشيد برسد/.گاهي پاهايم را توان راه رفتن نيست و هيچ جاده اي را همراه خود نمي بينم./گاهي همه جا دوزخ است ،حتي كوچه باريكي كه در آن به دنيا آمدم،حتي دفتري كه دلتنگي هايم را در آن مشق مي كنم./دلتنگي من وقتي به پايان مي رسد كه بهشت گم شده ام از آسمان فرود بيايد و اتاقم از عطر ياسهاي سپيد پر شود ./آن روز آنقدر بزرگ مي شوم كه در اين جامه هاي تنگ زميني نمي گنجم و اين خيابانها و دشتها و در يا ها برايم حقير مي شوند./دلتنگي من وقتي به شادي بدل مي شود كه از خودم جدا شوم و فرسنگها فاصله بگيرم و به تو برسم./تو همان بهشت گمشده اي كه عطر هزاران گل را در خود پنهان داري/.اگر اجازه بدهي پيراهنت را ببويم ،هزاران يوسف زيبا در من متولد مي شود

به عشقم مصطفی مهدیه Tue Jun 07 2005
اي همزاد اي همرنگ اي بي من و هميشه با من ياد تو چون پرستوهاي مهاجر لحظه لحظه به باغ خيالم سفر مي كند. گفتي كه هر شب واژه هاي شعرم را با اشك ميشويي. من هم هر لحظه ياد تو را در پريشاني خيال مي پيچم

به عشقم مصطفی مهدیه Tue Jun 07 2005
در حجم مهربانیت جوانه زدم /با نسیم صداقتت به بار نشستم /مهربانیت مرا به بی نهایت می رساند/این را گفتم تا بدانی چقدر دوستت دارم

برای تو ای عشقم مهدیه Tue Jun 07 2005
تو را ديدم و اميدی دوباره گرفتم. احساس عجيب در من روييد که سرچشمه اش تويی. بی تو بودن را به خاطر با تو بودن دوست دارم.در کنار تو بودن زيباست چون با تو آرامش عجيبی می يابم و همه غم های تنهايی ام را فراموش می کنم ، تو ابری هستی که آسمان تنهايی های جزيره زندگی ام را مي پوشانی و باران محبتت بر من می بارد.مصطفی بی تو من تنهای تنهام هیچ وقت من و تنها نزار .سعی کن همیشه نفیهات در من جاری باشه .چون من فقط تو رو دوست دارم ای آشنا ترینم

برای آشنایم غریبه(م) Tue Jun 07 2005
نور را در سراي تو ميپويم/ از فرقت ديدارت ناله اي سر ميدهم به وسعت شكست قلب برگ پاييزي/اي معبود من ايبهانه اي كه بودن از تو ميجوشد/ايترانه اي كه چنگ از تو مينوازد/مي پرستمت به رنگ آسمان/ به آسمان منتظر ميمانم به انتظار بوي تو/تو حسي غريب در آوايي آشنايي/ تو زمزمه ي رود در تنهايي دشتي/ تو فرياد ابر در غربت باراني /كلمات وسعت عشق را محدود ميكند/نزد من بمان اي كه جز تو پاكي نيست/ اي كه جز تو معشوقي زيبا نيست/ كاش هر شب تو بودي بر بالين من

with a BIG kiss RABINHOOD Mon Jun 06 2005
تقديم به مستر خوبم از كنج لبت بوسه ي چون قند گرفتم از قند لبت من مرض قند گرفتم (بدليل بيماري ناگهاني ناشي از بالا رفتن قند خون تا1000000000 هر گونه ورزش اعم از كلاغ پر _بشين پاشو _دوران _و... ممنوع است ) دكتر X متخصص بيماريهاي رواني و جنون ناشي از قند لب

تقديم به مهديه عزيزتر از جونم دوستت دارم Mon Jun 06 2005
سياهی ظلمت شبهای تنهائی من بتاب و روشنائی را مهمان قلبم کن اي ماه من ظلمت قلبم فقط با تابش تو می شکند فدای تو که هيچ کس هيچ وقت نميتونه جاتٌ تو قلبم بگيره فدای مهربونيت ٬ فدای لحظه های با تو بودن ٬ فدای روز ديدنت فداي دوباره بوسيدنت من وتو با هم هستيم ٬ واسه هميشه با هم ميمونم و با هم ميميريم پس هميشه باش که بودنت واسه من امنيته کاشکی بدونی خواستنت به قيمت جون منه

تقدیم به مهدیه مهربون كسي كه برات مي ميره(مصطفی) Mon Jun 06 2005
تنها تورا می خواهم در نااميدی لحظه هايم ، درسوختن بال هايم ودر پرپر شدن گلبرگ هايم چيزی را احساس می کنم،درخلوتگه دلم ،در نفس کشيدنم و حتی درانديشيدنم نوری را می بينم و در تمنا های دلم چيزی را می خواهم ،آری تو را می خواهم تنها تورا مي خاهم

برای عشقم(مهديه بهتر از جونم) خيلي دوستت دارم(مصطفی) Mon Jun 06 2005
تو و دگر هیچ از این دنیا مرا کفایت می کند ای عزیز وقتی به تو فکر می کنم کلی به خودم می بالم که همیچین گلی منو دوست داره می دونی که من دیوونتم میمرم برات نازنینم

به دردانه ام زينب Sun Jun 05 2005
دخترقشنگم زينب نازم تو ترنم بهار مني زيباترين شعري قشنگترين نثري هميشه بمان مامانت

برای عشقم(مصطفی) عاشقت..مهدیه Sat Jun 04 2005
تقديم به او كه خود ميداند كه ديوانه وار دوستش دارم اما تنها بانگاهش آتش دلم را شدت ميدهد: تو كيستي آن معجوني كه مرا سيراب ميكند؟ يا آن كبوتري كه بر بام دلم نشسته و قصد رفتن ندارد.. تو كدامين غزل عاشقانه اي كه سرودنت را حافظ ميبايد.. هرچه وهر كه هستي باش ولي عشقت را از من دريغ نكن... اي عاشقانه ترين غزل واي زيباترين قصيده انتظار وآرامش نگاهت را هميشه وهمواره به من تقديم كن.

برای عشقم(مصطفی) عاشقت..مهدیه Sat Jun 04 2005
بيا، تا بفشارمت با وجودم، با هر چه كه تو دوست داري. شايد قطره‌هاي شوق در رود حقيقت براي اعتماد تا درياي يقين با ترنم پاروهاي مردمان ساده ماهيگير كه در آن افق‌ها، مرد پير دريا در كلك عشق خيره مانده است. به آنچه كه ما در سينه مي‌فشاريم

برای عزیز تر از جانم مهدیه Sat Jun 04 2005
مهربانم! طلوع خورشيد چشمانت را كه به دل سرد زمستانم گرما بخشيدوآن را آب كرددوست دارم . غروب مكن كه غروبت سردي آن روزهاراتكرارخواهدكردوپنجره انتضاررابسته خواهدگذاشت . طلوع زندگيم! غروب مكن كه غروبت نگاه منتظر مرا تيره وتار خواهد كرد. طلوع كن كه طلوعت جان خسته ام را زنده ميكند

به عشقم مصطفی دوستدار آرزو هات..مهدیه Sat Jun 04 2005
تو بودي شاه بيت غزل غزل ترانه من كه بي تو معنا نشد بوي عطر تن تو واژه هاي من شور زندگاني و عشق را معنا كرد تو بودي زندگي من اميد آخرين من ..تقديم به آشناي من

غروب زندگی ... تشباد Fri Jun 03 2005
هستی ما برگ سبزی بیش نیست فصل پاییز خزان عمر ماست ( تا شقایق هست زندگی باید کرد )

تقديم به عشقم لادن قربانت نريمان Fri Jun 03 2005
گفتي كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را، از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن، من هم چو گل ستاره ها تابيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش، بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو، دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش، مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز، گل دادم و با تو سخت روييدم گفتي كه كه بيا و از وفايت بگذر، از لحجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم

اي كاروان اهسته گت مهدي زارع پور از تبريز خيابان عباسي كوي شهدا Fri Jun 03 2005
اي كاروان اهسته گت كارام جامنيم دور گدن يار كونلومي چكميش منيم روح وروانيم دور گدن تقديم به مس......

  Pages: [<<] ... 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 [>>]
© ۱۳۸۳ - كليه حقوق اين سايت متعلق به I ranvatan.com مي باشد