شما مي توانيد شعرهاي دست نويس و قطعات ادبي خود را بنويسيد و همچنين شعرهای شاعرانی را که دوست داريد به اين قسمت اضافه نماييد .
تعداد كل شعرهاي ارسال شده توسط كاربران : 944
|
|
ليست شعرها |
|
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>] |
|
پيمان عزيز
جديد
|
هميشه نگران تو
|
Mon Nov 07 2005
|
|
|
وقتي دوري
تنهايي نزديكه
قلبم بي تو مي ترسه تاريكه
|
|
فاصله
جديد
|
نسيم گريز از سكوت
|
Mon Nov 07 2005
|
|
|
نذاري فاصله ها ، تو هجوم سايه ها ، ميون غريبه ها ، نذاري توجاده ها تورو از من بگيرن ، تو خودت خوب مب دوني ، توي راه زندگيم ، دلخوشم به بودنت ، پس نكني يه كاري تا فرق نكنه چه بودنت ، نبودنت
|
|
پيمان عزيزم
جديد
|
مريم
|
Sun Nov 06 2005
|
|
|
رفتي و بي تو دلم پردرده
پائيز قلبم ساكت و سرده
دل كه مي گفتم محرمه رازه
كاشكي مي ديدي بي تو چه كرده
اي كه به شبهام صبح سپيدي
بي تو كويري بي شامم من
اي كه به رنجام رنگ اميدي
بي تو اسيري در دامم من
با تو به هر غم سنگ صبورم
بي تو شكسته تاج غرورم
با تو يه چشمه چشمه روشن
بي تو يه جادم كه سوت و كورم
چشمه اشكم بي تو سرابه
خونه عشقم بي تو خراب
شاديا بي تو مثل حبابه
سايه آهه نقشه بر آب
|
|
مسافر
جديد
|
برای اونی که براش مهم نیست
|
Sun Nov 06 2005
|
|
|
داستانها دارم از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو بی تو می رفتم تنها تنها و صبوری مرا کوه تحسین می کرد...
|
|
اقبال
جديد
|
N\S
|
Sat Nov 05 2005
|
|
|
گر خواهي دنيا در كف اقبال تو باشد
خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد
|
|
چشماي عاشق
جديد
|
ازي
|
Sat Nov 05 2005
|
|
|
توي چشام نگاه كن وبهم بگو يه روزي
دوسم داري از عشق من عمري داري مي سوزي
تو دفتر خاطره هام جا اسم تو ستارست
گريه نكن بخاطرم بگو اينا بهانست
اشك تو چشام جمع مي شه اسمت مي ياد
رو گونه هام تر مي شه بارون مي ياد
چطور مي شه توي نگات حل بشم
هاله ماهي من يه مخمل بشم
چشماي من از تو نگات مي خونه
دروغ مي گي عاشق شدي ديوونه
عاشق اون كس كه نگفتي يه من
دلم وسوزوندي خريدي دلش چند
|
|
khodaya komak konnnnnnnnnnnnnnnnn
جديد
|
mina
|
Sat Nov 05 2005
|
|
|
خدا خدا خدايا اگر به كام من جهان نگرداني جهان بسوزانم اگر خداخدايا مرا بكرياني من اسمانت را ز غم بگريانم
|
|
در پس اون شبهاي سرد آبي
|
محسن
|
Fri Nov 04 2005
|
|
|
اي عزيزتر ازجانم اي كه بي توزندگي كردن مردن است جانم به فدايت كي پس وقت ما ديدن است اگرفاصله مابه هم نزديك است بخاطرسرنوشت خوب ماست كه اين است (صفوراي عزيزم دوست دارم خيلي زياد)
ازطرف عاشقت محسن
|
|
عشق چیست؟
|
حمید
|
Fri Nov 04 2005
|
|
|
ساده بگم نمی تونم از عشق بگم عشق رو نمی شه ترسيم نمود ولی اين روهم بايد بگم بی عشق زندگی معنا نداره همانطور که بی تو بودن برام معنا نداره
|
|
تقديم به غريب آشنا
|
تبسم
|
Thu Nov 03 2005
|
|
|
ميان رفتن و ماندن دلم نشسته به ترديد . بخوان مرا كه هميشه دراوج شور بمانم
|
|
تقديم به كسي كه خييييلي دوستش دارم
|
تبسم
|
Thu Nov 03 2005
|
|
|
سرگرمي تو شده بازي با اين دل غمگين و خستم / يادت نمياد اون همه قول و قرارايي كه با تو بستم/با اين همه ظلم تو ببين باز چه جوري پاي اين همه قول و قرار من نشستم/ نشكن دلمو به خدا آهم مي گيره دامنتو عاقبت يه روز/ نگو بي خبري نگو نميدوني دلم پر از يه نفرين سينه سوز / نگو بي خبري نگو نميدوني وقتي كه نيستي گريه شده كار اين دل عاشق شب و روز
|
|
هوای حوا
|
نسترن
|
Thu Nov 03 2005
|
|
|
دل منِ یِِِِِه روز به دریا زدو رفت پشت پا به رسم دنیا زدو رفتِ
حیوونی تازگی ادم شده بود به سرش هوای حوا زدورفت
|
|
جدایی
|
سمیه
|
Wed Nov 02 2005
|
|
|
آنكس كه دلدار مرا ا من جدا كرد اي خدا....خواهم بسوزاني دلش سازيز دلدارش جدا
|
|
سلام به تنها بهانه ي زندگيم(فاطمه)
|
عاشقترين عاشقا
|
Wed Nov 02 2005
|
|
|
دل من مثل يه قلفه دست تو مثل كليده مي خوام از تو بنويسم كاغذم همش سفيده يه سوال عاشقونه بگه هر كسي ميدونه اون كه دادام دل ودستم چرا دل به من نمي ده؟
|
|
براي نامرد روزگار khalad/ab
|
پروين/اذربايجان غربي
|
Wed Nov 02 2005
|
|
|
نفرين باد بر شما شمايي كه با زندگي ديگران بازي
مي كنيد/نفرين باد بر شمايي كه از هوس بعنوان عشق يادمي كنيد/هزاران نفرين بر شمايي كه دختري را با قلبي شكسته روحي ازرده وچشماني گريان تنها ميگذاريدو فقط به فكر عشق جديدتان هستيد/هزاران نفرين باد بر تويي كه....
|
|
|
|
تو مثل راز بهاري ومن رنگ زمستانم جگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم
|
|
تقدیم به دوستان
|
معصی . از تهران 2005/11/1
|
Tue Nov 01 2005
|
|
|
اگر تنهاترين تنهاها شوم باز خداهست . اوجانشين همه نداشتن هاست . نفرينها و آفرينها بی ثمراست . اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند . و از آسمان هول و کينه برسرم بارد . تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستی.
|
|
معلم
|
مرتضي13ساله از اهواز
|
Tue Nov 01 2005
|
|
|
اگر معلم رياضي بودم نام تو را اولين مجهول زندگيم
بدست مي آوردم
اگر معلم جغرافيا بودم نام تو را بر روي بلندترين
قله جهان حك ميكردم
اگر معلم هنر بودم شكل زيبايت را بر روي صحنه نقاشي ميكردم
|
|
محسن
|
زهره
|
Tue Nov 01 2005
|
|
|
عزيزترين سوغاتي غبارپيراهن تو
عمردوباره منه ديدن وبوييدن تو
نه من توروواسه خودم نه ازروي هوس مي خوام
عمردوباره مني توروواسه نفس ميخوام
|
|
تقدیم به بهترین دوستم معصی
|
منصوره . ر از تهران 2005/11/1
|
Tue Nov 01 2005
|
|
|
امروز را آغازی تازه بدان ، چرا به چيزی که ديروز اتفاق افتاده يا انجام شده فکر می کنی ؟ زندگی رودخانه ای است که مدام به سمت آينده درجريان است ، هيچ قطره ای ازآن دوباره اززير يک پل رد نمی شود .
کار را با روشی تازه انجام بده ، بهتر از هميشه .
|
|
سخنی با خدای عزيزم
|
معصی . راشدی از تهران 2005/11/1
|
Tue Nov 01 2005
|
|
|
بزرگی از آن توست و زيبنده تو . و ما بر عجز و ناتوانی خويش معترفيم و ناگزير و بی گريز از خطا و لغزش . الهی مارا به واسطه ناتوانی سرزنش مکن و به چشم رافت و مرحمتت از خطايمان درگذر و ازکمند بلاها رهايی مان ده . می دانيم . خطا پيشه ايم ، چون عاجزيم و گرفتار دام بلائيم . چون خطاکاريم و غرقاب خويشيم چون در سيلاب آفات افتاده ايم . پس نجاتمان ده و به راه هدايت خود رهنمونمان کن تا از آفت به عافيت برسيم و از خطا به صواب و ازدام بلا به دامن کبريآيی ات ! ای عزيز !
|
|
روزی دخترخانی میخواست ازدواج کند و گفته بودهرکسی بتواند شعری دروصف دخت
|
معصی . از تهران 2005/10/31
|
Mon Oct 31 2005
|
|
|
حافظ :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سمرقند وبخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی يافت
کنار آب رکناآباد و گلدشت و مصلا را
آن پسر فقير :
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سرو دست و جان و پارا
اگر ما چيزی می بخشيم زملک خويش می بخشيم
نه چون حافظ می بخشد سمرقند و بخارا را
عاقبت دختر پادشاه به آن پسر فقير مي رود .
|
|
|
|
ريخته برگا شده پاييز سوخته شعرايه نخونده هيچكسي پيشم نمونده و . . .
|
|
تقديم به حسام جونم خيييييييييييييييلي دوسش دارم
|
zeinab
|
Mon Oct 31 2005
|
|
|
گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني وان چنان مات كه يك دم مژه بر هم نزني
محو تماشاي تو ام تا كه ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني
|
|
زندگی
|
محمد فرخچه
|
Sun Oct 30 2005
|
|
|
روزی پرسیدمش با بی قراری بغیر از من کسی را دوست داری از خجالت دو چشمش بر هم افتاد میان گریه هایش گفت اری
|
|
شهــد عشق
|
محمد پرتو نويد
|
Sun Oct 30 2005
|
|
|
رسيد نغمـه ی عشق تـوجـا ودا نــه به گوشــم
چومژده يی که درآيد به گوش جان زسروشـم
چو تشنـه يی کـه بيـا بــد سـرآ ب آ ب حيا ت
نبـود تا ب و توانـم که شهـد عشـق ننوشم
توبا تـرا وش خـا مـه ، نوای عشق سـرو دی
من ا ز شــرا ر ه ی عشقت هنوز د رجوشـم
ازآن خوشم کـه فتا د م به د ا م زلف کمنـد ت
نشـا ط عشق وجنون را به عا لمی نفروشـم
چو رنگ چهـره خبــرميـدهــد ز سِـّـر درونم
چگونــه هست ميسـر که سِـّـر عشق بپوشــم
هميشــه د رنظـرم هستـی ا ی نگا ر يگا نــه
نگـاه گـرم تـوهـرگـزنشـد فـرا مـو شــم
چنان بـه غمزه ی مستـا نـه بـرده يی دل را
که ازشرا رنگا هـت هنـوز مـدهــو شــم
اگـر چـه عقـل نهيـبـم زنـد بـه راه سـلا مت
من آن نيم کـه توا نم که پندعقل نيوشـم
گمان مـدا ر کــه بيمـم بود زطعـن رقيبـا ن
چوشهـدعشق چشـيـد م بـه راه عقل نکوشـم
بيـا شبی تـو بـه با لين خفته ام، بنگـــر
که باخيال تو همبستر و هـم آ غـو شــم
اگـرکـه پــرتــو حُسنت نبـود منظــرچشـمـم
نميرسيد به عـا لم نـدای جوش و خـروشـم
|
|
براي محدثه عزيزم كه ثانيه ثانيه قلبم به عشق او در تپش است
|
رضا ح.
|
Sun Oct 30 2005
|
|
|
باورم كن باورم كن اي نازنينم دست نازنينت را بكش بر سرم همنفسم اي عزيزم/به جان عاشقان قسم اي جان جانان اين قلب ناقابلم هديه به توست/باورم كن باورم كن اي همه اميدم من به عشق تو اي نازنينم زنده ام/گر نكني باورم اي قلبم بدان ميميرم از دق ميميرم و جون ميدم/دستاي نازتو بكش بر سرم فرياد بزن اسممو باور كن باور كن "دوستت دارم دوستت دارم"نه 5 تا نه 7 تا بلكه بينهايت تا/محدثه جونم عزيزم دوستت دارم/رضا
|
|
زبان مشترک
|
سعید(برای مینای عزیزم)
|
Sun Oct 30 2005
|
|
|
در خاموشی حضورم , حرف مرا بفهم يا برای عشق , زبانی تازه پيدا کن تا درد مشترک , زبان مشترکمان شود.
|
|
دلم برایت تنگ است
|
محمد مُعجز تقدیم به مهربانترینش زهرا نیک اختر
|
Sun Oct 30 2005
|
|
|
دلم كسي دلم برای کسی تنگ است؛
كسي كه مهرباني چشمانش را بسان زلال جويباران و صفاي دلش را بسان قرص نان ميان همه قسمت ميكرد.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه دلي براي شنيدن نجواهاي شبانه من داشت و لحني آرام براي نوازش موهايم.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد و پري دلم را با وجود خود خالي.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه اشكهايم بر روي دستانش ميريخت و او آب آرامش را بر روي گيسوانم.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه طراوت و شميم بهاران را با ترنم باران پائيزان، بطوراعجاب انگيزي درهم مي آميخت.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه با او در جمع تنها بودم و در تنهائيمان دنيائي را مالك بوديم.
دلم براي كسي بسيار تنگ است؛
كسي كه تا شمالترين شمال با من مي آمد و در جنوب ترين جنوب با من بود.
كسي كه زندگاني من است.
كسي كه دوستش دارم:
عاشقانــــــه
هميشـــــــه
تا ابــــــــد
تاخود خداونـــــد!
|
|
مريم بخوان و ...
|
خودش ميدونه اگه ندونه قلبش ميدونه
|
Sun Oct 30 2005
|
|
|
ديگه ديدنم محاله ، ديگه برگشتن خياله ، سزاي كارت همينه ، دلم از نگات بيزاره .
هرگاه به آينه نگاه مي كنم نفرتم از چشمانم بيشتر مي شود تا نگاهم به چشمان تو مي افتد نفرتم از قلبم بيشتر مي شود و تا عشق را احساس مي كنم تو را زنگاري بر آينه عشقم مي يابم . يادت مياد گفتم بهد اگه نمي شي مرحمم تورو خدا زخمم نشو كه تيكه پارس بدنم ، تو عين ناباوري و توهم شدي يه زخم نو هيچ نمي خوام مثل توشم از جلوي چشام برو...
|
|
مريم عزيزم
|
مهم نيست خودش ميدونه .
|
Sun Oct 30 2005
|
|
|
دست تو، تو دست من بود دلت اما جاي ديگه
تو خودت خبر نداري اما چشمات اينو ميگه
مدتي بود حس مي كردم كه دلت يه جا اسيره
پشت پا زدي به بختت كي واست جز من مي ميره...
هنوز هم دوستت دارم ولي تو ...
|
|
به ياد الهام قشنگم
|
از طرف علي و اكرم و امير حسين
|
Sun Oct 30 2005
|
|
|
چه شب است يارب امشب
كه دگر سحر ندارد
من و باز آن دعاها كه يكي اثر ندارد.
|
|
مرگ
|
شهريار
|
Sat Oct 29 2005
|
|
|
هردم خبري دهند فلاني برفت روح ازتن او بسوي قاني برفت ملك وزروسيم و دينار زبون برتكه اي چوب بسوي فاني برفت
|
|
تقديم به عزيزي كه هنوز قبول نداره من دوستش دارم سعيد
|
كسي كه هميشه خوبيتو ميخواد. فائزه
|
Sat Oct 29 2005
|
|
|
من تورا با هستي خود با وجودم.عاشقم با خون خود با تاروپودم.من تورا با لحظه هاي انتظارم. عاشقم با اين نگاه بيقرارم.من تورا همچون پرستو ياسمنها نسترنها. ""من تورا با آنچه هستي دوست دارم ميپرستم"".
|
|
براي سعيد كه زودي ازم ناراحت ميشه وقهر ميكنه
|
كسي كه هميشه منتظره توبياي. فائزه
|
Sat Oct 29 2005
|
|
|
تو كي هستي تو چي هستي كه من اينجور از تو سبزم.پيش دنيا دنيا خوبيت حتي به مفت نمي ارزم.تو كي هستي كه نگات شعله ميندازه به جونم.با خيالت گر ميگيره بند بند استخونم.دلم برات تنگ شده جونم ميخوام ببينمت نميتونم.بين ما ديوار سنگي فاصله يه عمره ميدونم.بغض ترانمو شكستم ميخوام بگم عاشقت هستم.تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من.تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من. ""نيمه شب از خوابم پا ميشم نيستي پيشم بازديونه ميشم.دوري تو تيشه زد به ريشم. نيستي پيشم.بي صدا از من خالي ميشم همصدا با بي بالي ميشم.گونه هام خيس از شبنم غم. نيستي پيشم...""
|
|
برای عزیز تر از جانم محمد
|
کسی که تو را هر گز فراموش نمی کند goli
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
تادنیا دنیاست دوستت دارم
اخرین نگاه تو اولین غم من است
|
|
تقديم به بهترينم فائزه
|
سعيد
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
عاشقت گشتم/ گفتي عاشقان ديوانه اند/ عاقبت عاشق شدي/ ديدي تو هم ديوانه اي
|
|
...
|
اشكان
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
در آن نوبت كه ندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام گرم ياد آوري يا نه من از يادت نمي كاهم تو را من چشم در راهم شباهنگام...
|
|
ستاره 4 ابان از اهواز
|
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
عشق ساکت است اما اگر هرف بزند از هر صدایی بلند تر است
|
|
عشق یعنی فائزه
|
سعيد
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
چرابه من شک میکنی من که منم برای تولبریزم ازعشق توسرشارم ازهوای تو
|
|
تقديم به محدثه جونم
|
رضا ح.
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
اي نازترين سپيده صبح، در اين شب تار همسفرم باش
ما را نسزد بي تو، تو اي جان و دلم همنفسم باش
در اين شب يلدا تو صنم ماه خودم نور دلم باش
قلبم مشكن بيشتر اي جان وبيا مرحم اين زخم دلم باش
|
|
تقديم به بهتر ينم كه خيلي عاشقشم ودوستش دار م (فائزه جونم)
|
سعيد
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
تقديم بهتو كه معني عشق رابرروي لبان من پرورش دادي ومرادر اغوش خويش پرورش دادي دوستت دارم وعاشقتم تا هميشه چشمانت وقتي قشنگ است كه عا شق باشي ولبانت موقعي خندان است كه قلبت پراز مهر ومحبت وگلو لهاي از اتش عشق باشد اسمان رادوست دارم چون نگاه تورادر ان مي بينم وستار گان رادوست دارم چون تك ستاره اي قلبم فقط تويي. وخورشيد تابناك رادوست دارم به خاطر اينكه نورش را به وجود تو مي تاباند از خدا مي خوام فقط تورو در قلبم جاودان نگه داره و هميشه عشق را در گوش تو زمز مه مي كنم واشك هاي پاكم را برروي دريا چه اي عشق وجود تو مي ريزم.هيچ وقت مرا ترك نكن چون قلبم تاريك وسرد مي شود وتنها تر از هميشه مي ماند بي تو ...
|
|
just for you
|
zeainab
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
کاش می دانستم چیست ؟آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست...
|
|
تقديم به فائزه كه مي دونه چقدر عزيزه
|
سعيد
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
من به ديوانگي عشق توافسانه ي شهرم عشق گفتني ومن از عشق تو ديوانه ي شهرم
|
|
اگر...
|
shahrokh_furor
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
اگرشيمي بودم با نام تو ترکيب مي شدم
اگر فيزيک بودم نام زيباي تو را تجزيه و ترکيب مي کردم
اگر رياضي بودم زواياي نام تو را اندازه گيري مي کردم
اگر جغرافيا بودم محل آشناييمان را به تمام نقشه ها مشخص مي کردم
اگر نقاشي بودم با نام تو غروب زندگيمو رسم مي کردم
اگرادبييات بودم با نام تو اشعار زندگيمو مي سرودم
اگر تاريخ بودم زمان آشناييمان را در گوش عالميان مي خواندم
|
|
عشق قشنگم: فائزه
|
سعيد
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
نمیخوام که بگم دوستت دارم می خوام بدونی که دوستت دارم
|
|
تقديم به فائزه كه خيلي خيلي خيلي دوسش دارم
|
سعيد
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
من عطر ياس خوشبو ندارم در باغ روياشب بو ندارم قايق زيادست اما براي به تو رسيدن پارو ندارم
|
|
تقدیم به محمد عزیزم
|
زهرا
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
محبت ره به دل دادن صفای سینه میخواهد به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه میخواهد اگر دئرم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا ان است که نامت را همیشه بر زبان دارم(ilove you)
|
|
تقديم به محدثه جونم
|
رضا ح.
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
اي نازترين سپيده صبح، در اين شب تار همسفرم باش
ما را نسزد بي تو، تو اي جان و دلم همنفسم باش
در اين شب يلدا تو صنم ماه خودم نور دلم باش
قلبم مشكن بيشتر اي جان وبيا مرحم اين زخم دلم باش
|
|
پيمان
|
مريم
|
Wed Oct 26 2005
|
|
|
شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی؛ ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم.
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم.
پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد؛ با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی
دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی
و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم
تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا؛ شايد خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا؛ تا کی؛ برای چه؛
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد
کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زيبای توام
برگرد!
|
|
|
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>] |