در قسمت پاين اين صفحه مي توانيد جوک هاي خود را بنويسيد تا ديگران ازخواندن آنها لذت ببرند ،همچنين شما نيز هر روز با خواندن جوکهاي جديدي که توسط ديگر کاربران در اين قسمت گذاشته مي شود مي توانيد لحظات خوشی داشته باشيد.
توجه : قسمت جوک ايران وطن درصدد توهين به قوم و نژاد خاصی نمی باشد و نسبت به جوکهای ارسالی توسط کاربران هيچ گونه مسئوليتی ندارد
تعداد كل جوکهاي ارسال شده توسط كاربران : 1313
|
|
ليست جوک ها |
|
Pages: [<<] ... 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 ... [>>] |
|
لهجه
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
ترکه زنگ مي زنه به دوست دخترش و مي گه: عزيزم من لهجه داري؟دوست دخترش مي گه: بله. ترکه مي گه: پس قطع مي کنم دوباره مي گيرم!!!
|
|
دیجیتالی
|
yakamuz
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
یه روز شیطان زنگ میزنه به خدا میگه من یکی از فرشته ها تم خدا میگه دروغ نگو شمارت افتاده
|
|
اتوبوس
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
اتوبوس خيلي شلوغ بوده ، رشتي يه دستش رو به کمرش زد و وارد اتو بوس شد. جاهله ناراحت شدو گفت: نفهميدم توي اين کمي جا، دستتم به کمرت زدي ؟ رشتي يه هول شد و گفت: اي بابا هندونه من رو کي دزديد؟
|
|
کلاس شنا
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
آمريکائيه مي افته توي رودخونه و داشته غرق مي شده و مرتب به زبان انگليسي کمک مي خواسته . ترکه ازاونجا رد مي شده و مي گه: احمق جو.ن !اگه بجاي کلاس زبان کلاس شنا مي رفتي حالا غرق نمي شدي!!!
|
|
گدايي
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
تمساحه مي ره گدايي. مي گه: به من بدبخت مارمولک مادر مرده کمک کنين!!!
|
|
شهر دار
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
ترکه شهردار مي شه، صبح زود براي افتتاح پروژه ساختماني مي ره عصر مي شه...شب مي شه...ولي خبري از ترکه نميشه. نصفه شب ترکه خاک آلود و خسته مي ره خونه . زنش مي پرسه: کجا بودي تا اين وقت شب؟ ترکه مي گه: والله موقع کلنگ زدن ، مردم تشويقم کردن، منم يواش يواش بدنم گرم شد و زير زمينش رو کندم!!!
|
|
kkjhjhhjuhyunyngygyui
|
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
|
|
گریه گوسفند
|
عقیل پیچک از ل
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
يه روز يه گوسفنده رو ميندازن پشت وانت که ببرنش کشتارگاه و گوسفنده تا خود کشتارگاه همش گريه ميکرده. وقتي ميرسن دم در کشتارگاه، ازش ميپرسن چرا گريه ميکني؟ ميگه آخه ميخواستم جلو بشينم!!
|
|
ترکه
|
عقیل پیچک از ل
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
تركه ميره لباس فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:بعله. تركه ميگه: بيزحمت دونخ بدين!
|
|
جوراب
|
شایان
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
به ترکه مِيگن با جوراب جمله بساز ميگه سقفتون بد جورآب می ده.
|
|
ادم
|
فاضل خرمزادو سعید عزت زاده و قاسم قد لوک
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!
|
|
خرما
|
فاروق وفرهاد وسیناو دایی رحمان از هرمزگان
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو ميگيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!
|
|
هر چی دوست داری اسمشو بذار؟
|
فاضل خرمزادو سعید عزت زاده و قاسم قد لوک و مهدی اوکپ و....
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
يک نفر ميگه بابام مرده مي پرسن چطور ؟ ميگه ماشين از رو انگشتش رد شده ميگن آخه ماشين از رو انگشت کسی رد بشه که نمي ميره ؟ ميگه آخه انگشتش تو دماغش بوده
|
|
جشن تولد
|
عماد از بندر لنگه
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!
|
|
ممد ترک
|
حامد زمانی وعبدلرحیم قاسمی از فلافلی محله ب
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
به تركه ميگن: براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ تركه ميگه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم!
|
|
ترکه
|
حامد زمانی وعبدلرحیم قاسمی از فلافلی محله ب
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
تركه يه تيكه نخو گرفته بوده بالا، داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه ميكرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!
|
|
ترکه
|
حامد زمانی وعبدلرحیم قاسمی از فلافلی محله ب
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
تركه خود شو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!
|
|
موندوروس
|
هادي
|
Thu Sep 01 2005
|
|
|
به يه لره ميگن كجاداري ميري؟ ميگه دارم برميگردم!!!
|
|
روزنامه
|
شهريار ايثاري
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
ترکه را مي فرستند روزنامه بگيره، با يه قلوه سنگ برمي گرده. بهش مي گن : اين چيه؟ ترکه مي گه: به روزنامه فروشه گفتم يه روزنامه بده، گفت : از همون رو يکي بردار!!!
|
|
خواستگاري
|
نيما ج 7ساله
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
جاسم ميره خواستگاري بهش ميگن چي شد ميگه فعلا 50 /50است ميگن چرا ميگه منوننم وآقام قبول كرديم ولي اونو ننش وآقاش قبول نكردند
|
|
ملاي خواننده
|
شهريار ايثاري
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
ملا نصرالدين رفت حموم و زد زير آواز و ديد که صداي خوبي داره.فرداي آن روز رفت پيش سلطان و گفت مي خوام براتون بخونم. ولي اين جور ي نمي شه. بايد در اين جا حمومي بسازين تا براتون بخونم! سلطان گفت : اين کار که شدني نيست. دستور داد تا کوزه اي آب آوردند. ملا کله اش را در کوزه کرد و با صداي نخراشيده اي شروع به خواندن کرد. سلطان دستور داد تا دو تا از نوکرانش دستهايشان را دراين کوزه تر کنند وتا آب در آين کوزه است به ملا سيلي بزنند. ملا همين طور که سيلي خورد، خدا را شکر مي کرد.سلطان پرسيد : چه جاي شکر است؟ ملا گفت : اگر حمامي در آينجا مي ساختيد، سيلي ها تا ابد ادامه داشت. سلطان از اين گفته شاد شدو او را بخشيد!!!
|
|
خارجي ها
|
شهريار ايثاري
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
ملا نصرالدين مهمان عده اي از عرب ها شد و در ميان غذا بادي از ملا در رفت. دوست ملا که همراه او بود گفت: خوب بودکه از آنها عذر خواهي مي کردي . ملا گفت : آنها زبان ما را بلد نيستند و اين باد هم چون به زبان آنها نبود معني اش را نفهميدند!!!
|
|
بازم قزويني
|
شهريار ايثاري
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
زني در قزوين باسنش را مي خارانده.پيرمرد قزويني که دل و حال راه رفتن راهم نداشت، به او مي گه: خرده کاري هم مي کنيم ها!!!
|
|
هديه
|
شهريار ايثاري
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
زن رشتي يه مي آد تهران و وقتي که به شهرشون بر مي گرده، يه دختر حامله مي شه. ازش مي پرسن: اسم دختر رو چي ميزاري ؟ ميگه: هديه تهراني
|
|
عینک افتابی
|
عماد از بندر لنگه A
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
تركه عينك آفتابي ميزنه. بچهاش مياد توي اتاق. به بچهاش ميگه: كجا بودي تا اين وقت شب...؟
|
|
ریسک
|
توماج از رشت
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
به تورکه می گن تا حالا ریسک کردی میگه اره می گه چی بود میگه یه بار اسهال داشتم گوزیدم
|
|
پرتقال خوني
|
شهريار ايثاري
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
ترکه پرتقالي را محکم به ديوار مي زد. ازش پرسيدند: پرا اين کارا را مي کني؟
ترکه گفت: ميخوام پرتقال پريودي درست کنم!!!
|
|
...
|
شهريار ايثاري
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
اگه يه ترکي از زندگي اش راضي باشه بهش مي گن: خرازي
حالا اگه کاملا از زندگيش احساس رضايت کنه بهش مي گن: کمال خرازي
|
|
فرق ميان ....
|
شهريار ايثاري
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
ترکه مي ره شورت بخره، فروشنده يِه شورت زنانه به او مي ده. ترکه مي گه: اين شورت که زنونه است! فروشنده مي گه : چه فرقي مي کنه؟ترکه مي گه : مي خواي فرقش رو بکنم تو چشمت؟!!!
|
|
دو تا کراوات
|
شهريار ايثاري
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
رشتي يه مي خواسته بره عروسی ، دو تا کراوات مي زنه. ازش مي پرسن: چرا دو تا کراوات زدي ؟ ميگه : آخه عقد و عروسی باهم است!!!
|
|
علکی
|
بابک
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
به ترکه میگن حالت چطوره میگه تازه موکتش کردم
|
|
|
|
يكي با206 در جاده چالوس چند نفر مسافر مبرده وهرلحظه سرعتش زياد ميشده مسافر اولي ميگه آقااينجاتند نرو خطرناكه راننده ميگه 206 داري اون جواب ميده نه. باز كه سرعتش زيادتر ميشه دومين مسافرنيز تذكر ميده وبه اوهم همين را ميگه وسومين مسافر كه اعتراض ميكنه وقتي راننده باو هم ميگه 206 داري او پاسخ ميده آره ازش ميپرسه ترمزش كجاست
|
|
عروس
|
عماد از بندر لنگه
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
يك روز عروس رفت گل بچينه، شهرداري گرفتش!
|
|
ترکه
|
یحیی زمانی از هندوستان f
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
تركه پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!
|
|
داداش
|
فاضل خرمزاد از بستانه
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
ترك ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه
|
|
ترکه هل میکنه
|
حامد عارف از گزیر و عامروعبدااله بستکی
|
Wed Aug 31 2005
|
|
|
تركه يه هزاري ور ميداره بره عرق بخره و تو راه كميته رو مي بينه , يهو هول ميشه و هزاري رو ميندازه تو جوب
|
|
كوسه
|
نيما ج 7ساله
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
يه روز يه آباداني با يك اهوازي زير پل بودند اهوازي به آباداني ميگه مياي بريم توي دريا شنا كنيم آباداني ميگه ولك تودريايي كه كوسه نداشته باشه شنانمي كنم
|
|
|
|
از يه تركه مي پرسند نظرت در با ره آسمان خراش چيه ؟
تركه ميگه آسمان آسمونه خراش ماييم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
اسم حيوون
|
شهريار ايثاري
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
به ترکه مي گن : اسم چندتا حيوون رو بگو که پرواز کنه. مي گه : کبوتر ، کلاغ،خر! مي گن : خر که پرواز نمي کنه! ترگه ميگه: بابا خره ديگه، يکهو ديدي پرواز کرد!!!
|
|
همراه بيمار
|
شهريار ايثاري
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
ترکه توي اتاق عمل بوده و همراهان پشت در بانگراني به انتظار نشسته بودند . در همين موقع در اتاق عمل باز مي شه و دکتر فرياد مي زنه:» همراه بيمار....
زنش مي گه : يادداشت کنين 0912....!!!
|
|
خواب
|
نيما ج 7ساله
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
يه شب جاسم مياد خونه دوتارختخواب ميندازه كه بخوابه همون موقع دوستش مياد خونشون ميگه چرا دوتاجا انداختي جاسم ميگه ولك دوشبه نخوابيدم
|
|
سوختگي
|
شهريار ايثاري
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
ترکه باباش در آتش سوزي فوت مي کنه، روي در مغازه مي نويسه: " به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است."!!!
|
|
خواستگاري
|
شهريار ايثاري
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
ترکه مي ره خواستگاري ، خوانواده اش مي گن : دخترمون دوست داره درس بخونه . ترکه مي گه: عيب نداره ميرم يه ساعت ديگه مي آم!!!
|
|
سي دي .......
|
شهريار ايثاري
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
به ترکه يه سي دي سوپر مي دن و مي گن : برو حال کن. ترکه فرداش سي دي رو مي آره و مي گه : خوب بود ولي سوراخ سي دي خيلي تنگ بود!!!
|
|
ادعاي خدايي
|
شهريار ايثاري
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
ملا نصر الدين ادعاي خدايي کرد او را پيش خليفه بردند
خليفه گفت : توکه ادعاي خدايي داري برامان معجزه کن تا به توايمان بياوريم.فورا دو کنيز حاضر کردند و خليفه گفت : اگر تو راستي راستي خدايي چشم هاي آنها را گشاد کن.ملا با شيطنت گفت : من خداي زميني هستم و فقط مي توانم پايين تنه ي آنها را گشاد کنم. گشاد کردن چشم هاي آنها در قدرت خداي آسمان ها است!!!
|
|
دمت
|
شهريار ايثاري
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
از آباداني يه مي پرسن: (قدس سره) يعني چه؟آباداني يه بعد از کلي فکر کردن مي گه : يه چيزي توي مايه ي دمت گرم!!!
|
|
توبه
|
شهريار ايثاري
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
تهروني يه توي کعبه داشته دعا مي کرده ، مي گه : خدايا مرا ببخش ...من به اين ترکا خيلي بد گفتم و براشون جوک ساختم.اين بندگانت خيلي هم فيلم نيستن....در همين موقع ترکه مي زنه پشتش و مي گه : ببخشين داداش ..قبله کدوم طرفه؟
|
|
تار
|
شهريار ايثاري
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
ترکه مي ره دکتر و مي گه : ببخشين آقاي دکترمدتي يه که چشماي من تار مي بينه.دکتر به شوخي مي گه : چه خوب! يه خورده (تار) بزن حال کنيم!!!
|
|
سايز کفش
|
شهريار ايثاري
|
Tue Aug 30 2005
|
|
|
از ترکه مي پرسن : سايز کفش شما چنده؟ ترکه مي گه: 443. ميگن :همچين سايزي نداريم! ترکه مي گه : يه دونه 4 اول شماره اش اضافه شده!!!
|
|
|
Pages: [<<] ... 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 ... [>>] |