صفحه اول گپ صوتي ويديو چت جوك شعر آشپزي چهرهاي ايراني

در قسمت پاين اين صفحه مي توانيد جوک هاي خود را بنويسيد تا ديگران ازخواندن آنها لذت ببرند ،همچنين شما نيز هر روز با خواندن جوکهاي جديدي که توسط ديگر کاربران در اين قسمت گذاشته مي شود مي توانيد لحظات خوشی داشته باشيد.

توجه : قسمت جوک ايران وطن درصدد توهين به قوم و نژاد خاصی نمی باشد و نسبت به جوکهای ارسالی توسط کاربران هيچ گونه مسئوليتی ندارد


تعداد كل جوکهاي ارسال شده توسط كاربران : 1313
ليست جوک ها
  Pages: [<<] 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>]
ترکه Tue Sep 06 2005
يك روز جك ميتركد تركها از توش ميان بيرون

سوهان میثم چاخان Mon Sep 05 2005
رشتیه می ره قم سوهان فروشی می زنه اسمش رو می زاره سوهان حاج حسین و پدران

از کجا؟ شهريار ايثاري Mon Sep 05 2005
زن ملا زاييد از ملا پرسيدند: بچه پسر بود؟ ملا گفت: نه. گفتند: پس دختر بود! ملا گفت: از کجا فهميدي؟!!!

لر تهراني مهدي مرادي Mon Sep 05 2005
يه روزيه لري به تهران ميرهّْ وبعد از گشت و گذار در خيابان هايه بچه اي جلوشو مي گيره مي گه:ببخشيد آقا بي ادبي شما لريد؟ لره گفت:آره از كجا فهميدي. پسر بچهه گفت:ازينكه كتتون داخل شلوارتونه.

من که گيج شدم! شهريار ايثاري Mon Sep 05 2005
پزشک قانوني براي بازديد به تيمارستاني رفته بود. مردي را در ميان ديوانگان ديد که به نظر باهوش مي آمد. او را پيش خواند و با کمال مهرباني پرسيد:چرا شما را به تيمارستان آورده اند؟ مرد جواب داد: آقاي دکتر من زني گرفتم که دختر هيجده ساله اي داشت.پدرم از آين دختر خوشش آمد و او را گرفت. از آنروز زن من ،مادر زن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود، پسري زاييد . اين پسر برادر من شد، زيرا پسر پدرم بود. اما در همان حال نوه زنم هم بود.و از اين قرار نوه بنده هم مي شد.ومن پدر بزرگ نوه ناتني خود شده بودم. مدتي بعد زن بنده هم پسري زائيد و از آنروز زن پدرم، خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد.در صورتي که پسرم، برادر مادر بزرگ خود و ضمنا نوه او بود .از طرفي چون نامادري ام يعني دختر زنم ، خواهر پسرم مي شد، بنده ظاهرا خواهر زاده ي پسر خودم شدم. در ضمن من ، پدر مادرم و پدر بزرگ خودم هستم! پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه ي من است. آقاي دکتر با اين حساب اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد، حتما کارتان به تيمارستان مي کشيد!!!

با سر شهريار ايثاري Mon Sep 05 2005
از آباداني يه مي ره گزينش ازش مي پرسن: با پاي چپ ميريم توالت يا با پاي راست؟آباداني يه ميگه :ولک توما رو قبول کن ، با سر مي ريم!!!

نماز مصطفی Mon Sep 05 2005
ترک اومد نماز بخونه مهر نداشت امضا کرد

سا ايران شهريار ايثاري Mon Sep 05 2005
از رشتي يه مي پرسن: اسم خانمت چيه؟ ميگه: امرسان .ميپرسن چرا؟ ميگه: آخه زنجان من زيبا ، جادار و مطمئن است .ضمنا گرما داره فراوان!!!

بي شعورترين خواننده ايراني آرمين ارجمند Mon Sep 05 2005
به يه ترك ميگن بيشعورترين خواننده ايراني كيه ؟ تركه ميگه حبيب!!! ميپرسند چرا؟؟ تركه ميگه آخه بيشعور داره گيتارميزنه ميگه صداي دوهل مياد.....

زبان شهريار ايثاري Mon Sep 05 2005
مادر گفت: پرويز جون مگه تو زبون نداري که دستت را وسط سفره دراز مي کني؟ پرويز گفت : چرا مادر جان زبان دارم ولي زبانم به وسط سفره نمي رسه!!!

پزشک شهريار ايثاري Mon Sep 05 2005
پزشک گفت: تب بيمار خيلي شديد است. آيا هذيان هم مي گويد؟ پرستار : بله. اتفاقا چند دقيقه قبل از اينکه شما تشريف بياوريد، مي گفت: الان عزرائيل مي ايد!!!

تشييع شهريار ايثاري Mon Sep 05 2005
مردي براي اطلاع از وضع درسی پسرش به مدرسه رفت. مدير گفت: آقا شما نيم ساعت دير تشريف آورديد. چون نيم ساعت پيش پسرتان براي تشييع جنازه شما اجازه گرفت و رفت!!!

عمرا" امیر خان Mon Sep 05 2005
مرده جورابشو گم ميكنه يه لنگشو پيدا ميكنه جورابه ميگه عمرا اگه لنگمو پيدا كني

2*2 سارا Mon Sep 05 2005
یک روز به ترکه می گن دو دوتا می گه هر چی خدا بگه.

؟؟؟ باحال Mon Sep 05 2005
ترکه از دم در جهنم پا ميشه ميره دم در بهشت ميگه بي زحمت يه کاسه يخ بدين.بهش ميگن :برو بابا!.ترکه ميگه :باشه! ولی فردا نيايين بگين آب جوش ميخوايم ها!!!

بار کامیون فرهام-گیلان Sun Sep 04 2005
يه روز به يه تركه ميگن اگه يه كاميون پول بهت بدهند چي كار ميكني گفت:پنج هزارتومن ميگيرم خالي مي كنم

ادعاي پيامبري شهريار ايثاري Sun Sep 04 2005
ترکه ادعاي پيامبري مي کنه. يکي بهش مي گه: بابا لااقل برو توي يه غاري، چيزي شايد جبرئيل آمد و... سه چهار روز بعد ترکه با سر و کله شکسته و خونين و درب و داغون مي آد پيش رفيقش . دوستش مي گه: چرا اينجوري شدي؟ ترکه ميگه: ما رفتيم توي غار ولي ايلدا جبرئيل با قطار از توي غار اومد بيرون!!!

پتو Sun Sep 04 2005
يه بار يه لره ميره توي بيابان وپتو ميندازه روي خودش و ميخوابه بعد يه نفر ميزنه بهش ميگه ببخشيد شما لريد لره ميگه واي از زير پتو هم ميفهمن آدم لره

تبعيد شهريار ايثاري Sun Sep 04 2005
آباداني يه و عربه و آمريکائيه رو به يک جزيره تبعيد کردند وگفتند که ما يکي از آرزوهايتون رو بر آورده مي کنيم. آباداني يه گفت: من چند تا کارتن سيگار وينستون مي خوام. چند تا کارتن سيگار بهش دادند و در سلولش رو گل گرفتند. آمريکايي گفت: من چند تا صندوق نوشابه! مي خوام. چند تا صندوق نوشابه بهش دادن و در سلول اون رو هم گل گرفتن. عربه هم چند تا زن جوون خواست .آرزوي او هم بر آورده شد.....سه چهار سال بعد فهميدند که اين بيچاره ها بي گناه بودند. رفتند سراغشون...در سلول عربه را که باز کردن، ديدند که ده بيست تا بچه و زن و .... عربه را آزاد کردند. رفتند سراغ آمريکايي يه ، ديدند که آمريکاييه آخرين قطره نوشابه اش را مي خورد. او را هم آزاد کردند. وقتي در سلول آباداني يه را باز کردند، آباداني يه گفت ؟ها ولک کبريت يادتون رفته بود!!!

موسی شهريار ايثاري Sun Sep 04 2005
از ترکه مي پرسن: حضرت موسی کي به رسالت رسيد؟ترکه مي گه: والله نمي دونم.من پل سيد خندان پياده شدم!!!

خاک تو سرتون ...!!!!!! ممد ، آقا تقی ، سیا نمکی ، هوتی جون Sun Sep 04 2005
يه روز يه خره با گوره خره مسابقه مي دن , گوره خره برنده ميشه خره مي گه من قبول ندارم تو لباس ورزشي پوشيده بودي ....

خارج پرهام -گیلان Sun Sep 04 2005
يه روز به يه تركه ميگن اگه تمام دنيارو بهت بدهند چي كار ميكني گفت:ميفروشمش ميرم خارج

تمرين جاهلي شهريار ايثاري Sun Sep 04 2005
جاهله ميره توي يه قهوه خونه و ميبينه که رشتي ها گوش تا گوش نشسته اند. ضامن دار رو ميکشه و ميزنه وسط ميز و ميگه: فلانم تو فلان مادر اين وري ها و فلانم تو فلان خواهر اين وري ها.... يه نفس کش مي گه رشتيا همه در مي رن، مگه يه نفر. جاهله جنگي ميره بالاي سرش و مي گه: چيه جوجه؟ گردن کلفتي ؟ رشتي يه با ترس و لرز مي گه: نه قربان . من ميخوام جاهلي ياد بگيرم تا روي چند تااز بچه محله ها رو کم کنم. جاهله ميگه: کت شلوار مشکي...انگشتر عقيق...پيرهن سفيد...پاشنه کفش خوابيده.....ابرو ها در هم ...ضامن دار رو ميزني رو ميز و نفس کش ميگي.... رشتي يه تيپ رو درست مي کنه و مي آد تهران و مي ره توي يه کافه توي گمرک! توي کافه ، عده اي از جاهلا و گردن کلفتا جمع بودن. چاقوي ميوه خوري رو ميزنه روي ميز و نفس کمش مي گه. ميبينه که دو تا ضامن دار خورد اين ور ميز....دو تا قمه خورد گوشه ميز و ده دوازده نفر دور ميز جمع شدن. رشتي يه با ترس و لرز مي گه: فلان اين وريها به فلان مادر بنده ...فلان اون وري هام به فلان خواهر بنده!!!

آمار تلفات شهريار ايثاري Sun Sep 04 2005
توي تبريز يه هواپيما سقوط مي کنه، روز اول 200جنازه، روز دوم 700 جنازه و روز سوم 900 جنازه پيدا مي کنن. اکيپي را براي تحقيق مي فرستند: معلوم مي شه که هواپيما توي قبرستون سقوط کرده!!!

شورت شهريار ايثاري Sun Sep 04 2005
زن رشتي با عچله به مطب دکتر زنان بر مي گرده و مي گه: ببخشين من شورتم رو اينجا جانگذاشتم؟ منشی مي گه: نه. زنه مي گه :" پس حتما توي دندون پزشکي جا گذاشتم!!!

ترکه عماد از بندر لنگه Sun Sep 04 2005
تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره با چكش ميزنه كجش ميكنه!!!!!

ترکه عماد از بندر لنگه Sun Sep 04 2005
غضنفر برا خريد عروسي ميره كفش فروشي، به كفاشه ميگه يه كفش عالي ميخوام. كفاشه ميگه: يه كفش بهت ميدم تو كل ايران لنگه نداره! غضنفر داد ميكشه: آخه مرد حسابي با يه لنگه كفش كه جلو مهمونا آبروم ميره

دزدي جاسم لاوري Sun Sep 04 2005
يه روزي پدرو پسر مي رن در مغازه و وسايلي را بر مي‌دارن و فرار مي‌كنن. صاحب مغازه دنبالشون مي‌كنه تا اينكه خسته ميشه وامي‌ايسته و مي‌گه هي كره خر واستاپسره در جا مي‌ايسته و به پدرش مگه تو برو كه منو شناخت.

شوهر خوشکل فرهام_گیلان Sun Sep 04 2005
يه روز يه زنه رشتي با يكي از همسايه هاش ميره اداره پليس شاكي ميشه كه شوهرش اكبر اقا پيدا نيست مامور اداره ازش مي پرسه مشخصات شوهرتون را بگين زن شروع ميكنه شوهرمن قدي كشيده,موهاي لخت, پوست سفيد روشن و... داره كه زنه همسايه بهش ميگه اكبر اقا كه همچين مشخصاتي نداشته چرا دروغ گفتي؟ گفت:عيبي نداره حالا كه ميخواهند پيدا بكنند لااقل يكي خوشكلش را پيدا ميكنند

ترکه عماد از بندر لنگه Sun Sep 04 2005
ماشين تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو تركه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ تركه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم

ترکه عماد از بندر لنگه Sun Sep 04 2005
تو تبريز يه مار 90 متري پيدا كردن. براي تشخيص نوع مار، فرستادن آزمايشگاه. بعد از دو هفته آزمايشگاه جواب داد: 90 متر شيلنگ آب ايراني

ترکه عماد از بندر لنگه Sun Sep 04 2005
تركه ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!

لرررررره خالد زمانی و منصور کلی و conete!! Sat Sep 03 2005
لره ميره توالت، بعد يك ربع با دهن خوني مالي مياد بيرون. رفيقش ميپرسه: چي شد فرهاد؟ لره ميگه: گي بگيرن، مسواكش خيلي بزرگ بي!

گووووووووووووووووووووووووووووووووووووز عشق کافی نیست Sat Sep 03 2005
تركه داشته جلو دو سه تا دختر افه ميومده، يهو تلنگش در ميره. واسه اينكه ضايع نشه، دستشو ميگذاره بغل دهنش، داد ميزنه: گـــــــوزيـــــــه... گوووووز

فحش بو علی Sat Sep 03 2005
يه روز از يه شيرازي ميپرسن که راسته که شيرازي‌ها حرف دومشون هميشه فحشه؟ شيرازيه ميگه: کدوم بي‌شرفي اين حرف رو زده

ترك خر مارال Sat Sep 03 2005
يروز يك تركه جلوي در خونشون وايساده بود يك نفر با تفنگ مياد ميگه زود باش بگوخواهرت كجاست تركه هول ميكنه ميگه اون بالا يارو ميره بالا بد از نيم ساعت ديگه با خنده مياد به تركه ميكه خاك تو سرت تفنگم الكي بود گولت زده بودم تركه ميگه منم گولت زدم اني كه اون بالا بود خواهرم نبود مادرم بود

مادر ترکه شهريار ايثاري Fri Sep 02 2005
مادر ترکه بر اثر سوختگي در بيمارستان بستري مي شه. بهش مي گن سوختگي اش به جا ولي چرا اين همه دست و پا و سرو کله اش شکسته است؟ ترکه مي گه : والله شدت آتيش زياد بود، با بيل خاموشش کرديم!!!

گو.ريل شهريار ايثاري Fri Sep 02 2005
سه مجرم عربه و آباداني ةيه و قزويني يه رو مي برن توي يه جزيره و به هر کدومشون يه گوريل مي دن و مي گن: هر کي بتونه بچه بيشتري از اين گوريل ها بگيره، از مجازاتش کم مي شه. سه سال ديگه ميرن سراغ اين مجرمين و مي بينن عربه چهار تا بچه داره، اون رو عفوش مي کنن. مي رن سراغ آباداني يه مي بينن سه تا بچه داره، اونم عفو مي خوره . مي رن سراغ قزويني يه مي بينن يه بچه داره. مي گن: توي اين سه سال فقط همين يه بچه؟ قزويني يه ميگه: بابا همون موقع من دنبال هواپيماتون کلي دويدم و داد زدم اين گوريله (نره)!!!

سبز علي شهريار ايثاري Fri Sep 02 2005
لره خانواده ي پولداري داشته بچه شو مي فرسته به کلاس زبان . بعد از سه سال بچه يه کلمه بلد نبوده .دوست پدرش مي گه: بيا بفرستش به خارج از کشور تا اون جا مجبور یبشه انگليسي ياد بگيره. بعد از پنج سال باز نتيجه اي حاصل نشد . دوست پدرش گفت : حتما اون جا هم يه رفيق لر به پستش خورده که نمي گذاره انگليسي ياد بگيره . بيا براش يه زن بگير که يه کلمه فارسي بلد نباشه .اين جوري مجبور مي شه انگليسي ياد بگيره. براش يه زن انگليسي مي گيرن و يه ويلا و تمام وسايل ارتباط جمعي فارسي را قطع مي کنن. مادر پسر بعد از چند سال براي پسرش احساس دلتنگي مي کنه و مي ره دم خونه پسرش زنگ خونه رو مي زنه. عروس انگليسي مي آد دم در و تا چشمش به مادر شوهر مي افته : مي گه: سبز علي ...سبز علي مادرت اومده!!!

سربازي کیان k Fri Sep 02 2005
يك روز يك جوجه تيغي يك كيوي راميبيند به دوست هايش ميگه بچه ها نگاه كنيد داداشم ازسربازي آمده.

لباس نيما ج 7ساله Fri Sep 02 2005
يه آباداني به سغازه ميرود و ميگويد بلوز داري مغازه دارميگه نه ميگه شلوار داري ميگه نه آباداني باتعجب ميگه پس چرا روشيشه نوشته كا لباس داريم

يه رشتیه مرجان از کاشان Fri Sep 02 2005
يه رشتيه از سفر برمی گرده می بينه زنش چند قلو حامله است به در خونش رگه می زنه که اهالی محل ديگه شورشو درآورديد!

اندازه ي قد شهريار ايثاري Fri Sep 02 2005
از ترکه مي پرسن: قد شما چند سانتي متر است؟ ترکه مي گه : 1187 سانتي متر! مي پرسن: اين که امکان نداره. مي گه همون 187 سانتي متره ، يه يک اولش اضافه شده !!!

كلاه سر گذاشتن كوروش Fri Sep 02 2005
يك روز تركه كلاه سرش ميزاره وبه بازار ميره ازش مي پرسن چرا كلاه سرت گذاشتي ميگه براي اين كه كلاه سرم نذارن

مورچه نر عماد از بندر لنگه Fri Sep 02 2005
معلمه به شاگردش ميگه برو يه مورچه نر پيدا کن وردار بيار. بچهه فرداش يه مورچه مياره معلمه ازش ميپرسه خوب تو حالا از کجا فهميدي که اين مورچهه نره؟ بچهه ميگه آخه جلوي مدرسه دختروونه پيداش کردم

ترکه خالد وحامدزمانی و عبدلی وچاوشی واسدپور و .....از پست وتلگراف Fri Sep 02 2005
تركه عاشق ميشه، نوار خالي گوش ميكنه!

حيوون حيوونه!! عامروعبداله بستکی از روستای بستک به همراه حامد عارف از روستای تنباک خیز گزیر(کیوان) ها ها ها Fri Sep 02 2005
تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... ديگه

اسم نمیخواد !! عامروعبداله بستکی از روستای بستک به همراه حامد عارف از روستای تنباک خیز گزیر(کیوان) ها ها ها Fri Sep 02 2005
از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!

ويبراتور نويدو آناهيتا Fri Sep 02 2005
يه روز تو آبادان زلزله مياد آبادانييه رو از زير آوار كه مي خوان در بيارن مي بينن موبايلش دستشه ميگه ويبراتورو حال كردي!

مجلس ختم شهريار ايثاري Thu Sep 01 2005
آباداني يه مي ره مجلس ختم مادر يکي از رفقا. آخر مجلس همه به رفيقش تسليت گفتند: يکي گفت : خدا بيامرزه....يکي گفت : غم آخرتون باشه و...وقتي نوبت به آباداني يه رسيد، ديد همه ي تعارفات را رفقا کردند. آباداني يه گفت: ببخشين که بابات مرد!!!!

  Pages: [<<] 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>]
© ۱۳۸۳ - كليه حقوق اين سايت متعلق به I ranvatan.com مي باشد