در قسمت پاين اين صفحه مي توانيد جوک هاي خود را بنويسيد تا ديگران ازخواندن آنها لذت ببرند ،همچنين شما نيز هر روز با خواندن جوکهاي جديدي که توسط ديگر کاربران در اين قسمت گذاشته مي شود مي توانيد لحظات خوشی داشته باشيد.
توجه : قسمت جوک ايران وطن درصدد توهين به قوم و نژاد خاصی نمی باشد و نسبت به جوکهای ارسالی توسط کاربران هيچ گونه مسئوليتی ندارد
تعداد كل جوکهاي ارسال شده توسط كاربران : 1313
|
|
ليست جوک ها |
|
Pages: [<<] 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>] |
|
شهين خانم
|
شهريار ايثاري
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
دو تا سگ به هم مي رسن . يکي از اونا به ديگري ميگه: من سگ شهين خانم هستم. شما سگ کي باشين؟!!!
|
|
اهلا
|
شهريار ايثاري
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
رشتي يه و خانمش مهمون سفير عربستان بودند. سفير تا چشمش به آن دو مي افته، جلو مي ره ودستش رو به طرف رشتي يه دراز مي کنه و مي گه: اهلا و سهلا. رشتي يه مي گه : نه قربان اشتباه گرفتين....خانم بنده هم اهلن و هم سهلن!!!
|
|
آخرش
|
شهريار ايثاري
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
به ترکه مي گن : فيلم عروسي ات را بيار ببينيم. ترکه ميگه: نمي شه. مي پرسن :چرا ؟ ترکه مي گه: آخه آخرش صحنه داره!!!
|
|
پدرش
|
شهريار ايثاري
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
يه روز جهانگردي وارد روستايي شد و از يکي از اهالي پرسيد: در اين روستاي شما چه چيز خارق العاده اي وجود داره؟ روستايي گفت: پير مرد 130 ساله اي داريم که در کمال سلامت به سر مي بره. جهانگرد گفت: چه خوب. چه جوري مي شه اين پيرمرد را ديد؟ روستايي گفت: نمي شه. جهانگرد باتعجب پرسيد: چرا؟ روستايي گفت: چون پدرش نميگذاره از خونه بيرون بياد!!!
|
|
كوچه بن بست
|
سحر از بامين 20/6/84
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
اگه با يه قزويني گنده تو كوچه بن بست بودي 3 راه بيشتر نداري :
اول اينكه آب بشي بري زمين يا اينكه دود شي بري هوا يا دستت رو بزني به ديوار توكل كني به خدا ...
|
|
کثافت کاري
|
شهريار ايثاري
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
گارسن وقتي که مرغ را براي مشتري مي برد، دستش راهم روي آن گذاشته بود. مشتري ناراحت شد و گفت : گارسن چرا کثافت کاري مي کني ؟ گارسن گفت: آخه نمي خواستم واسه ي دومين دفعه به زمين بيفته!!!
|
|
جوك بيمزه
|
عباس ذاكري
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
تركهاوشماليهاسر درياي خزر دعواشون ميشه تصميم ميگيرنددريا را با طناب نصف كنند شب موقع خواب شماليها ميگن تركها نرن طناب رو دستكاري كنند ميرن ميبينند تركها با سطل دارن از نيمه شماليها اب دريا رو توي نيمه خودشون ميريزن
|
|
عرب
|
حسن اقاي رضايي فر
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
يه عرب به يك فارس ميرسه ميپرسه مسممك فارسه ميگه من كو مست نيستم
|
|
ازدواج فاميلي
|
هادي
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
يه روز يه بچه به باباش ميگه چرا بابا ميگن ازدواج
فاميلي خوبه باباهه ميگه اخه خوبه ديگه ببين مثلا من مادرت و گرفتم ... عموت زن عموت را گرقته... دايت
زن دايت را گرفته!!!!
|
|
عقاب
|
احسان
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
یه گنجشک ابادانی روعقاب دنبال میکنه گنجشکه میگه نیاجلو ولک موعقابم
|
|
دعاي باران
|
شهريار ايثاري
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
گروهي با تعدادي کودک براي انجام نماز باران به صحرا مي رفتند. ملا نصر الدين پرسيد : اين کودکان را به کجا ميبريد؟ گفتند: براي اينکه دعا کنند و باران بيايد.چرا که دعاي کودکان را خدا مستجاب مي کند.ملا نصر الدين گفت: اگه دعاي کودکان مستجاب مي شد، يک معلم در همه عالم زنده نمي ماند!!!
|
|
زرنگي
|
شهريار ايثاري
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
معلم از دانش آموز پرسيد: اگه تو هشت تا سيب داشته باشي، و بخواي با برادرت آنها را نصف کني ، چند تا بايد به او بدهي؟دانش آموز زرنگ گفت: دو تا. معلم گفت: مگه تو حساب بلد نيستي؟ دانش آموز با شيطنت گفت: چرا آقا ولي برادرمون که بلد نيست!!!
|
|
صدا و سيما
|
شهريار ايثاري
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
سعيد کوچولو مادرش سرما خورده بودو به علت سرماخوردگي صداش گرفته بود.در همين موقع پدرش از راه رسيد و از او پرسيد: حال مادرت چطوره؟ سعيد گفت: تصويرش بد نيست ولي صدايشس کاملا از کار افتاده !!!
|
|
rashti
|
natasha naeli
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
زن رشتيه ميره دگتر ميگه اقاي دكتر من 7 تا بچه دارم الان هم 8 رو حامله هستم.حتما يك چيزي تو هوا هست كه من اينقدر حامله ميشم.دكتره ميگه بله خانوم لنگاتون.
|
|
فردا
|
شهريار ايثاري
|
Sun Sep 11 2005
|
|
|
به ترکه ميگن: با سي دي جمله بساز . ترکه ميگه ديشب جاتون خالي رفتيم دزدي .ميپرسن:پس سي دي اش کو؟ ترکه ميگه: فردا در ميآد!!!
|
|
نماز
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
شاعري در مجلسی گفت: امروز مي خواهم براي شما چيزي بخوانم که تا به حال نخوانده ام. رندي از ميان مجلس گفت: پس نمازت را بخوان!!!
|
|
يک مادر
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
رشتي يه چند بار از رئيس خود براي مرگ پدر مرخصي گرفت و رئيس هم به روي او نياورد و به او مرخصي داد. يک روز رشتي يه براي مرگ مادر خود مرخصي گرفت. رئيس گفت: شرمنده ام. مگه مادر شما پارسال فوت نکرد؟ آدم مي تونه چند تا پدر داشته باشه ولي معمولا يک مادر بيشتر نداره!!!
|
|
آينه قدي
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
پرفسوري نزد مدير هتل رفت و لطفا يه آينه قدي در اتاق من بگذاريد. مدير هتل گفت: چرا قدي قربان؟
پرفسور گفت: آخه من باز امروز صبح بدون شلوار از هتل خارج شدم!!!
|
|
دانگ
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
زن رشتي يه مي زاد. رشتي يه از پس مخارج بر نمي آد.با ناراحتي به بچه هاي محل مي گه: بي معرفتا ...اقلا دانگ تون رو بدين!!!!
|
|
ايدز
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
زن رشتي يه از شوهرش پرسيد: اين ايدز که ميگن چيه؟ رشتي يه گفت: من دقيقا نميدانم ولي همينقدر ميدانم که اگر من بگيرم، تو هم ميگيري ولي اگه تو گرفتي ، نصف اهالي محله هم مي گيرن!!!
|
|
تاليا
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
به ترکه ميگن : با (تاليا ) جمله بساز> ترکه ميگه: تا لياقت نداشته باشي بهت زن نميدن!!!
|
|
در رستوران
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
- آقا چي ميل دارين؟ مشتري گفت: آن موقع که آمدم ، دستور صبحانه دادم ولي حالا ديگه ناهار بياوريد.!!!
|
|
دستغیب
|
من یه ایرانیم
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
تهرانی میره قزوین بند کفشش باز میشه با بدبختی یه کوچه بن بست پیدا میکنه و دولا میشه تا بندش رو ببنده یهو یه چیزی میشه سرش رو بلند میکنه چشمش می افته به تابلو سر کوچه می بینه نوشته کوچه دستغیب
|
|
علت دل درد
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
يکي از آدم خواران پيش حکيم باشي رفت و گفت: حکيم باشي به دادم برس. معده ام بدجوري مي سوزه. حکيم باشي با خونسردي گفت: چيز مهمي نيست. فورا يه مامور آتش نشاني بخور ، خوب مي شي !!!
|
|
موي سفيد
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
بچه از مادرش پرسيد: مامان جون چرا موهاي سرت سفيد شده؟ مادر گفت: از دست تو دختر بلا. بچه با خونسردي گفت: پس خدا به داد مامان بزرگ برسه که تو اون بيچاره را چه قدر اذيت کردي؟!!!
|
|
ژاپني ها
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
ژاپني يه ميره قزوين وقتي که بر ميگرده، ازش مي پرسن: قزويني ها را چه طوري ديدي؟ ژاپني يه ميگه: در قزوين تاتاشي ، تو شه!!!
|
|
گوريل
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
رشتي يه مي ره شکار گوريل و باخود يه نردبون و يه تفنگ و يه سگ مي بره . ازش مي پرسن: اين وسايل براي چيه؟ رشتي يه مي گه: نردبون رو مي زارم پاَي درخت و مي رم بالاي درخت ، گوريله را قلقلکش مي دم تا پايين بيفته ...اين سگه تخصصش گرفتن تخم گوريله آنقده تخمش رو ميگيره که بميره. دوستش ميگه: خب اين تفنگ براي چيه ؟ رشتي يه ميخنده و ميگه: اومديم و گوريله ما را از درخت انداخت پايين ....ميخوام سگه رو بکشم!!!
|
|
نوار بهداشتي
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
ترکه يه نوار بهداشتي پيدا مي کنه، ميزاردش توي ضبط صوت، ...شعر براش مي خونه!!!
|
|
اسير
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
از ترکه که اسير يکي از قبايل آفريقايي بوده مي پرسن: شما را چطور شکنجه مي کردن؟ ترکه مي گه: والله نون بربري را از پشت شيشه براي ما تکان مي دادن!!!
|
|
قاشق
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
عربه خيلي بد دهن بوده و هر جا مي رفتن خواستگاري ، حرف هاي زشت مي زده و مجلس رو به هم مي زده. يه روز مادرش حوصله اش از دست او سر ميره و مي گه: اين دفعه خفقون بگير و خودم حرف مي زنم. حتي يه کلمه هم حرف نزن.عربه قبول مي کنه و دفعه بعدي که براي خواستگاري رفته بودن ، دست بر قضاي روزگار عروس خانم مورد پسند واقع مي شه و وقتي که حرف هاي معمول تموم مي شه پدر عروس به عربه مي گه: قربان چائي تون سرد شد.عربه سري تکون ميده و لبخند مي زنه. چند دقيقه بعد دوباره پدر عروس ميگه: قربان چايي تون سرد نشه. عربه ناراحت مي شه و مي گه: آخه فلان فلان شده ،قاشق ندادين. با ...م چائي رو هم بزنم؟!!!
|
|
چشم آبي
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
از رشتي يه مي پرسن: اين بچه آخري ات به کي رفته که چشم آبي شده؟ رشتي يه با خوش حالي ميگه: به پدرش رفته پدر سوخته!!!
|
|
ني ني
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
ژاپني ها به گوساله مي گن: ني ني گاوا !!!
|
|
دريا
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
ترکه دلش رو به دريا مي زنه ، غرق مي شه!!!
|
|
مرده ها
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
پزشکي در حال دادن کنفرانس بود و در حين صحبت هايش گفت: من چهل سال است که طبابت مي کنم و هنوز کسي از طبابتم گله اي نداشته . رندي از ميان مجلس گفت: آقاي دکتر مگه مرده ها هم مي تونن حرف بزنن!!!
|
|
معافي
|
شهريار ايثاري
|
Sat Sep 10 2005
|
|
|
رشتي يه از خدمت سربازي معاف مي شه. بهش ميگن : واسه ي چي معاف شدي؟ رشتي يه مي گه: واسه اينکه تک پدر بودم!!!
|
|
خار
|
حسین از شیراز
|
Fri Sep 09 2005
|
|
|
ِِ تو دست عربه خار ميره درش مياره ميينه خون مياد دوباره ميزاره سره جاش .
|
|
بسيجي
|
فاطي
|
Fri Sep 09 2005
|
|
|
يه روز بسيجي رفته عروسك بخره مي گه ببخشين اين خواهر ها چه قيمتي هستند
|
|
|
|
به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد!!!
|
|
باد فنا
|
كرشمه
|
Thu Sep 08 2005
|
|
|
به يه تركه مي گن تا حالا به باد فنا رفتي؟
مي كه نه ولي يه قرار بزار آخر هفته با خانوم بچه ها بريم!!!
|
|
عفاف رشتی
|
Joker1
|
Thu Sep 08 2005
|
|
|
به رشتی میگن نظرت درباره خانه عفاف چیه میگه خوبه زن من هم کار دولتی ÷یدا کرد. Joker
|
|
ازدواج پيرزن
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 08 2005
|
|
|
فرزندي مادر خود را در سبدي گذاشته بود و براي هواخوري مي برد. در راه به پيامبر زمان بر خورد کردند و پيامبر از روي مزاح به پسر فرمود: مادرت را شوهر بده.پسر گفت: با اين سن و سال و پيري ديگه شوهر کردنش چه گذشته است؟پيرزن عصباني شد و گفت: تو بهتر مي داني يا پيامبر خدا؟
|
|
هزار پا
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 08 2005
|
|
|
شب جمعه هزار پاي نر و ماده مشغول بودند که پس از گذشت يک ساعت هزار پاي نر به هزار پاي ماده گفت: خسته شدم بابا.خودت بگو که لاي کدوم پاته؟
|
|
ادعاي خسارت
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 08 2005
|
|
|
مردي زير اتومبيلي رفت و يکي از پاهايش قطع شد و ادعاي َيه ميليون خسارت کرد. راننده گفت: من که ميليونر نيستم.مرد جواب داد: من هم هزار پا نيستم!!!
|
|
اصفهاني
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 08 2005
|
|
|
اصفهاني يه با اتومبيلش وارد تعميرگاهي شدو به مکانيک گفت: لطفا يه استکان روغن توي موتور، يه ليوان آب توي رادياتور بريزين. مکانيک گفت: لاستيکاتون هم کم بادن اجازه بدين تويشان کمي سرفه کنم!!!
|
|
ازمايش
|
azad
|
Thu Sep 08 2005
|
|
|
ترك ميره ازمايش بده بعداز اينكه ليوان ادرار پر ميكنه به پرستار ميگه چكارش كنم پرستار ميگه برو بالا تركه ميگه به سلامتي همه
|
|
شعار تركي
|
منصوري از شهرستان بروجن
|
Thu Sep 08 2005
|
|
|
يه روز تركها با هم قرار ميذارن كه عليه فارسها تظاهرات راه بندازن دسته اول ميگن... تركا همه گل به سرن دسته دوم جواب ميدن...فارسا همه ترك خرن
|
|
گنجشک و رشتی
|
سعید از هشتپر
|
Wed Sep 07 2005
|
|
|
بچه رشتي گنجشك مرده مي بينه مي گه بابا جان بابا جان گنجشك مرده چرا پاهاش بالايه باباش مي گه پسرم گنجشك كه مي ميره فرشته ها مي ان ببرنش به اسمان به بهشت . فردائي ژسره زنگ مي زنه مي گه بابا جان باباجان مامان افتاده مرده پاهاش بالايه عباس اقا هم افتاده روش نمي ذاره مامانو ببرن بهشت .
|
|
مشروب
|
بهاره از کرمان
|
Wed Sep 07 2005
|
|
|
به يه تركه يه ليوان اب ميدن بهش میگن این مشروب
ترکه شروع به عربده کشیدن میکنه و میرقصه . بهش میگن گولت زدیم این مشروب نبود .میگه دیر گفتین دیگه منو گرفته
|
|
حمام
|
بهاره از کرمان
|
Wed Sep 07 2005
|
|
|
یک رشتی از سر کار میاد خونه میبینه زنش با یه مرد غریبه تو حمومه. خونش حسابی جوش مییاد میره ابگرم کن را خاموش میکنه
|
|
سكه باستاني
|
مصطفي از قزوين(بين ال)
|
Tue Sep 06 2005
|
|
|
صدهزار سال پيش يك سكه تو قزوين مي افته زمين آثار باستاني ميشه.
|
|
|
Pages: [<<] 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>] |