در قسمت پاين اين صفحه مي توانيد جوک هاي خود را بنويسيد تا ديگران ازخواندن آنها لذت ببرند ،همچنين شما نيز هر روز با خواندن جوکهاي جديدي که توسط ديگر کاربران در اين قسمت گذاشته مي شود مي توانيد لحظات خوشی داشته باشيد.
توجه : قسمت جوک ايران وطن درصدد توهين به قوم و نژاد خاصی نمی باشد و نسبت به جوکهای ارسالی توسط کاربران هيچ گونه مسئوليتی ندارد
تعداد كل جوکهاي ارسال شده توسط كاربران : 1313
|
|
ليست جوک ها |
|
Pages: [<<] 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>] |
|
زير خط
|
شهريار ايثاري
|
Sun Oct 02 2005
|
|
|
در حياط تيمارستان، دکتر متوجه شد که عده اي از بيماران با سري بانداژ شده ايستاده اند و عده اي نيز سر خود را به زمين ميکوبند. دکتر جلو رفت و با تعجب پرسيد: چرا سر خود را به زمين مي کوبيد؟ يکي از بيماران که سر او نيز بانداژ شده بو و ناله مي کردگفت: هرکس از زير اين خط که روي زمين کشيده شده است رد شود يک پرتقال جايزه ميگيرد!!!
|
|
احوال پرسي
|
شهريار ايثاري
|
Sun Oct 02 2005
|
|
|
شخصي به ديدن دوست بيمارش رفت و از خدمتکار او پرسيد: حال سرورت چطور است؟خدمتکار گفت: آن طور که بخواهي . مرد گفت: پس چرا صداي شيون از خانه بلند نيست؟
|
|
تکان
|
شهريار ايثاري
|
Sun Oct 02 2005
|
|
|
شخصي تصادف کرده بود. او را به بيمارستان بردند. قرار شد روي تخت عمل قرار گيرد. مصدوم متوجه شد که دکتر جراح پير است و دستش مي لرزد. مصدوم گفت: من مي ترسم. پرستار گفت: هيچ نترسيد. درست است که دست آقاي دکتر مي لرزد ولي در موقع عمل همان طور که دست آقاي دکتر مي لرزد، ما هم تخت را تکان ميدهيم.!!!
|
|
ساده لو.ح
|
شهريار ايثاري
|
Sun Oct 02 2005
|
|
|
وقتي آقاي ساده لوح واردخانه شد، زنش به او گفت: پيراهني را که براي بچه خريده ام، وقتي شستم کوتاه شد.آقاي ساده لوح گفت: فردا بچه را هم بشور تا اندازه شود.!!!
|
|
كليسا
|
فرناز
|
Sun Oct 02 2005
|
|
|
تركه هر روز مي رفته در كليسا رو مي زده و در مي رفته از آخر كشيشه كلافه مي شهپشت در كشيك ميده سقه تركه رو مي گيره ميگه چي كار داري؟ تركه هول مي كنه مي گه: ببخشيد عيسي هست؟
|
|
قزويني در جبهه
|
پويا و اهورا
|
Sun Oct 02 2005
|
|
|
يه قزوينيه ميره جبهه بعد ميبينن آمار تلفات فوق العاده زياد شده بعد آسيب شناسي ميكنن ميبينن خمپاره كه ميزنن كسي نمي خوابه
|
|
هزارپا
|
طارما
|
Sun Oct 02 2005
|
|
|
يك روزهزارپا كفش بنددارمي پوشه ميره عروسي تا مي يادكفشهاشاباز كنه عروسي تمام ميشه ق
|
|
بهشت
|
فيروز
|
Sun Oct 02 2005
|
|
|
قزوينيها به شورت لامبادا ميگن نخ در بهشت
|
|
ارباب
|
هستي
|
Sat Oct 01 2005
|
|
|
ميدونيد به فرمانده قزوينهاچي ميگن
ارباب حلقهها
|
|
گرین کارت
|
بامزه
|
Sat Oct 01 2005
|
|
|
دو تا ترک رفته بودند سفارت آلمان تا گرين کارت بگيرن.
خانومی که برای مصاحبه نهايی اونجا بودبهشون گفت :
شما همه کارتون تموم شده فقط بايد يک نويسنده و يک آهنگساز آلمانی رو نام ببرين.
ترکه به رفيقش ميگه تو کسی رو ميشناسی؟
اونم ميگه نه والا.
يه دفعه ای خودکار خانومه می افته زمين و خم ميشه تا اونو برداره.
يه دفعه ای ترکه به رفيقش می گه: اصگر(اصغر)گوته باخ.
بلافاصله خانومه ميگه آفرين درست گفتين گوته و باخ
نويسنده و آهنگساز آلمانی هستند.
|
|
سوسول بازي
|
محمد
|
Fri Sep 30 2005
|
|
|
به غضنفر ميگن چرا آدم نمي شي .
ميگه من از اين سوسول بازي ها خوشم نمياد .
|
|
دفتر چه خاطرات
|
فيروز
|
Thu Sep 29 2005
|
|
|
يه قزويني رو بايه گوني شورت مي گيرن بهش ميگن اين چيه؟ ميگه دفترچه خاطراتمه
|
|
لجن
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 29 2005
|
|
|
به ترکه مي گن : با( لجن) جمله بساز. ترکه مي گه: بچه هاي محله ما به من لجن !!!
|
|
ياماها
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 29 2005
|
|
|
به ترکه مي گن: با (ياماها) جمله بساز. ترکه مي گه:نميدونم شماها خرين ياماها؟!!!
|
|
در يک مجلس
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 29 2005
|
|
|
در مجلسي صاحبخانه از آقاي خوش صدايي خواهش کرد که مجلس را با آواز خود گرم کند. آقاي خوش صدا گفت: دبدر اين وقت شب همسايه ها خوابيده اند و ممکن است صداي من مزاحم آنها شود. صاحبخانه باکمال ادب گفت: اختيار دارين .سگ آنها از سر شب تا صبح واق واق مي کند و ما ابدا اعتراض نميکنيم . حالا اگر شما چند لحظه آواز بخوانيد آنها چه حرفي مي زنند؟!!!
|
|
کيک
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 29 2005
|
|
|
مادر به دختر کوچکش گفت: من ديشب دو تا کيک در يخچال گذاشتم ولي امروز يک عدد بيشتر در يخچال نيست. دختر گفت: مامان جون! چون تاريک بود آن يکي کيک را نديدم.!!!
|
|
هديه بي برکت
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 29 2005
|
|
|
شوهرت براي هديه روز تولدت چي آورد؟ زن دوم گفت: يه گردنبند برليان پانصد هزار توماني . ولي تا به منزل رسيد، پليس دستگيرش کرد.!!!
|
|
نر و ماده
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 29 2005
|
|
|
ملا نصرالدين خرش را گم کرده بود. خرديگري را بارش کرد. صاحب خر آمد و بار ملا را از روي خر روي زمين انداخت . ملا شروع به داد و فرياد کرد . از او پرسيدند که :خر تو نر بود يا ماده؟ ملا گفت: نر بود. گفتند: اين خر ماده است. ملا گفت : خر من چندان نر هم نبود!!!
|
|
داروي بيهوشي
|
شهريار ايثاري
|
Thu Sep 29 2005
|
|
|
مريض از دکتر پرسيد: چرا سرمن اين همه ورم کرده؟
دکتر گفت: آخه موقع عمل جراحي داروي بيهوشي مون تموم شده بود.!!!
|
|
|
|
از يك تركه مي پرسن چرا ترك شدي . مي گه امكانات نبود جاده خاكي بود
|
|
ازدواج2...
|
امير 162005
|
Wed Sep 28 2005
|
|
|
يه بار 2تاقمي با هم ازدواج ميكنند بچشون ميشه قمقمه
يه بار يه ياكريم با يه مرغ عشق ازدواج ميكنه بچشون ميشه كريم عشقي
|
|
كربلا
|
ندا
|
Wed Sep 28 2005
|
|
|
يه روز يه تركه تو اتوبوس به يه دختره ميگه بلا دختره جواب نميده باز ميگه بلا باز جوابي نميشنوه ميگه كربلا
|
|
سي دي
|
سارا
|
Wed Sep 28 2005
|
|
|
يه تركه سي دي ميده دوستش
دوستش ميگه چرا اينقدر خش دارع
تركه ميگه آخه زير مهماشو خط كشيدم
|
|
پدرسوختگي
|
محمح_نادري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
يه مغازه دار پدرش ميميره فرداش روي در مغازه مينويسه :به علت پدر سوختگي تعطيل مي باشد!!!
|
|
آکاردئون
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
ترکه مي ره مغازه خرازي و مي گه: ببخشين اين آکاردئون چنده؟ فروشنده مي گه: ببخشين شما ترکين؟اين فروشي نيست. ترکه ناراحت ميشه و ميگه: ناکس از کجا فهميد ماترکيم؟ ميره خونه و لباسش رو عوض مي کنه و اين بار با صداي تمريني که لهجه نداشته باشه مي ره توي خرازي و مي گه: ببخشين اين آکاردئون چنده ؟ فروشنده مي گه: شما همون آقاي ترک ديروزي نيستين؟ ترکه يقه ي يارو را ميگيره و مي گه: تو از کجا فهميدي ما ترکيم؟ فروشنده گفت خيلي ساده است.
آخه هيچ خري شوفاژ رو با آکاردئون اشتباه نميگيره!!!
|
|
پدر و پسر
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
ملا نصرالدين روزي دست پسر بچه اي را گرفت و با خود به سلماني برد و گفت: من عجله دارم اول سر من را اصلاح کن و بعد سر اين بچه را اصلاح کن. سلماني هم اين کار را کرد و ملا از مغازه بيرون رفت. سلماني هم سر اين پسر بچه را اصلاح کرد و از ملا خبري نشد . سلماني رو به پسر کرد و گفت : پدرت نيامد! طفل گفت: او پدرم نبود. سلماني گفت: پس که بود؟ طفل گفت: مردي بود که در کوچه به من گفت: بيا برويم و هر دو مجاني اصلاح کنيم.!!!
|
|
غذا خوردن
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
کشتي در حال غرق شدن بود و همه در فکر فرار بودند و ترکه داشت با خيال راحت غذا مي خورد . مرد از او پرسيد:حالا چه وقت غذا خوردنه؟ترکه گفت: آخه دکتر به من گفته قبل از اينکه ميخوام آب بخورم، حتما غذا بخورم !!!
|
|
اسراف
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
پسري از پدر خود پرسيد: آقا جان اسراف يعني چه؟ پدر گفت: اسراف يعني اينکه آدم ريش داشته باشد و کراوات بزند!!!
|
|
خسيس
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
مردي خسيس پسرش را به خانه ي همسايه فرستاد تا چکش او را بگيرد. پسر بعد از مدتي دست خالي برگشت . پدر پرسيد: پس چکش کو؟ پسر گفت: چکش ندادند. پدر گفت :مي خواستي التماسش کني. پسر گفت: التماس کردم . پدر گفت: ميخواستي گريه و زاري کني. پسر گفت : گريه و زاري هم کردم ولي ندادند. مرد خسيس گفت: اي بد بختاي خسيس ! خب برو اون چکش خود مون رو بيار
|
|
موز
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
ترکه داشته بادمجان پوست مي کنده با خوشحالي ميگه: خدا کنه توش موز باشه!!!
|
|
بوق
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
مردي با بچه اش سوار تاکسي شد .وقتي به مقصد رسيد، يک اسکناس پنجاه توماني به راننده داد. راننده گفت: آقا پول خرد ندارم مسافر گفت: عيب نداره بقيه اش را براي بچه ام بوق بزنيد!!!
|
|
ادعا
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
شخصي ادعاي خدايي مي کرد. او را نزد خليفه بردند. خليفه براي تهديد او گفت:سال قبل کسي ادعاي پيامبري مي کرد. او را گرفتيم و کشتيم. مرد مدعي آب دهنش را قورت داد و گفت: خوب کاري کرديد چون من او را نفرستاده بودم!!!
|
|
مرده ها
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
پزشکي مشغول دادن گزارش بود و مي گفت: من 40 سال است که طبابت ميکنم و تا حالا کسي از طبابت من گله نداشته . رندي از ميان مجلس گفت: آقاي دکتر مگه مرده ها هم ميتونن حرف بزنن؟!!!
|
|
آکروبات
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
هواپيماي مسافربري در حال حرکت بود. بلند گو اعلام کرد: من خلبان هستم و اين آخرين پرواز من است و پس از آن باز نشسته مي شوم. اگر مسافرين مايل باشند، يک چشمه ي آکروباتيک انجام مي دهم. مسافرين براي او دست زدندو خلبان چند معلق عالَي زد و مجددا به حالت عادي برگشت.همه مسافرين او را تشويق کردند مگر يک مسافر که سر و وضع مرتبي نداشت و اخم کرده بود. مهماندار رو به آن خانم کرد و گفت: مثل اين که شما از عمليات آکروباتيک خوشتان نيامد. خانم گفت: اگر شما موقع معلق زدن در توالت بوديد آيا خوشتان مي آمد؟!!!
|
|
هذيان
|
شهريار ايثاري
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
پزشک رو به همراه بيمار گفت: تب بيمار خيلي شديد است. آيا هذيان هم مي گويد؟ همراه گفت: بله آقاي دکتر . اتفاقا قبل از آمدن شما مي گفت: الان عزرائيل مي آيد!!!
|
|
كا ندوم
|
مجيد از مشهد
|
Tue Sep 27 2005
|
|
|
يه روز يه تركه ميره داروخونه ميگه ببخشيد آقا قاندوم دارين؛يارو ميگه داريم ولي چه كاندومي باشه ،خاردار ،ميوه اي ؛تركه ميگه والا نميدونم فكر كن واسه خواهر مادر خودت ميخواي
|
|
سي دي اموزشي
|
شهريار ايثاري
|
Mon Sep 26 2005
|
|
|
ترکه يه سي دي آموزشي مي ده به يکي از شاگرداش و ميگه:اينو برو ببين و فردا براي من بيار. شاگرد فرداي آن روز با دلخوري سي دي را مي آره و مي گه : استاد اين سي دي که خيلي خط خطي بود، اصلا نتونستم ببينمش. ترکه مي گه: خب زير نکات مهمش خط کشيدم!!!
|
|
کم حواس
|
شهريار ايثاري
|
Mon Sep 26 2005
|
|
|
ترک کم حواسي به زنش گفت: نميدونم ساعت يازده با يه نفر قرار دارم يا ساعت يک با 12 نفر!!!
|
|
امرسان
|
شهريار ايثاري
|
Mon Sep 26 2005
|
|
|
ترکه يخچال فريزر امرسان را فرداي روزي که خريده بود برد پس داد. ازش پرسيدند: چرا پس ميدي؟گفت: آخه هر چي با برو بچه ها تا صبح نشستيم پاش و براش دست زدي، برامون نرقصيد. !!!
|
|
هموني که تو...
|
شهريار ايثاري
|
Mon Sep 26 2005
|
|
|
دختره داشت توي رستوران خيره به ترکه نگاه ميکرد.ترکه پرسيد: به چي فکر ميکني؟ دختره گفت: به همون چيزي که تو فکر ميکني . ترکه گفت: يعني تو هم مي خواي منو....؟
|
|
ماه
|
شهريار ايثاري
|
Mon Sep 26 2005
|
|
|
رشتي يه گفت: زن من مثل ماهه . فقط شب به شب ميآد خونه!!!
|
|
نجيب
|
شهريار ايثاري
|
Mon Sep 26 2005
|
|
|
از رشتي يه مي پرسن: زن بايد چه خصوصيتي داشته باشه؟ رشتي يه مي گه: بايد (نجيب) باشه. ازش ميپرسن : نجيب باشه يعني چه؟ رشتي يه ميگه: يعني به جيب ما کاري نداشته باشه.
|
|
خونه خالي
|
داش مهدي از قم
|
Mon Sep 26 2005
|
|
|
تركه ميره خواستگاري _ پدر عروس ازش ميپرسه ببينم پسر جون خونه مونه كه داري انشاء الله؟ تركه ميگه نه پدر جون ولي بچهها جا زياد سراغ دارن....
|
|
ماشين
|
amin barghi
|
Mon Sep 26 2005
|
|
|
به تركه ميگن:تاحالا ماشين هل دادي,ميگه نه والا ولي چند بار حول شدم تو ماشين دادم.
|
|
مرغ ایرانی و خارجی
|
|
Mon Sep 26 2005
|
|
|
مرغ خارجی: تخم ما را بعلت بزرگیش 60 تومانه ولی تخم شما 50 تومانه. مرغایانی:ماکو...خودمان را برای 10 تومان پاره نمی کنیم
|
|
مرغ نادون
|
هادی زحمتکش
|
Sat Sep 24 2005
|
|
|
یه روز یه مرغی وخروسی می رن توی مغازه ای بعد مرغه میره به مغازه دار می گه اقا ببخشید تخم مرغ دارین
مغازه داره با تعجب میگه مگه خودتون تخم نمی ذارین
مرغه هم با اخم وتخم میگه ما هنوز نامزدیم ....
|
|
زنهاي رشتي
|
dr_j00j00
|
Fri Sep 23 2005
|
|
|
يه روزچند تا زن رشتي جلوي در خونه نشسته بودن.يكيشون ورميداره ميگه شنيديدتو تهران يه نفر توي تهران دخترارو ميدزده.../. يكي ديگه ميگه ها واللا هر امكاناته مال تهرونه.!!!!
|
|
|
|
روز رشتيه ميره خونش ميبينه يه جفت كفش در خونشه ميگه اوو بازم يه جوك
جديد
|
|
اصفهاني
|
رضا
|
Fri Sep 23 2005
|
|
|
يه روز يه اصفهانيه 10000 تا صلوات نذر مي كنه . ميره تو ورزشگاه آزادي وسط جمعيت بلند ميشه ميگه بر محمد و آل محمد صلوات .
|
|
طنز
|
ایوب م
|
Thu Sep 22 2005
|
|
|
يه روز يه زن ومردهمراه بچشون ميرن حموم بچه ازبابا سوال مي كنه ميگه بابا اين چيه باباه ميگه خيار.سوال مامانش مي كنه ميگه اين چيه ميگه گوجه همين لحظه صداي درميادبچه ميره دروباز مي كنه مي بينه كه پدربزرگشه سلام ميكنه ميگه بفرماييد تو پدربزرگ واردخانه كه ميشه ميگه باباومامانت كجارفتن. بچه ميگه رفتن سالاددرست كنن.
|
|
|
Pages: [<<] 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... [>>] |