در قسمت پاين اين صفحه مي توانيد جوک هاي خود را بنويسيد تا ديگران ازخواندن آنها لذت ببرند ،همچنين شما نيز هر روز با خواندن جوکهاي جديدي که توسط ديگر کاربران در اين قسمت گذاشته مي شود مي توانيد لحظات خوشی داشته باشيد.
توجه : قسمت جوک ايران وطن درصدد توهين به قوم و نژاد خاصی نمی باشد و نسبت به جوکهای ارسالی توسط کاربران هيچ گونه مسئوليتی ندارد
تعداد كل جوکهاي ارسال شده توسط كاربران : 1313
|
|
ليست جوک ها |
|
Pages: [<<] ... 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 ... [>>] |
|
سر زبان من
|
شهريار ايثاري
|
Sun Jul 31 2005
|
|
|
ملا مشغول غذا خوردن بود که يک نفر از کنار او با اسب عبور مي کرده. ملا با او تعارف مي زنه و مرد سوار از اسب به زير مي آد و از ملا مي پرسه من ميخ افسار اين اسب را کجا بزنم ؟
ملا با دلخوري مي گه : بر سر زبان من !!!
|
|
منو کشتی!
|
شهريار ايثاري
|
Sun Jul 31 2005
|
|
|
رشتي يه مي خواسته بره قزوين. دوستش ازش مي پرسه: بابا جان تو که مي خواي بري قزوين آخه قزوينيا را مي شناسي؟
رشتي يه ميگه نه. رفيقش مي گه: اگه يه موقع کسی يقه ات را گرفت ، بگو من تا حالا چند نفري را کشتم ، تا يارو بترسه و دست از سرت برداره!
رشتي يه ميره قزوين و وقتي که در تاکسی نشسته بوده بي هوا چشمش به آينه مي افته و ميبينه که راننده در آينه براي او چشم و ابرو مي آد. ياد حرف رفيقش مي افته و ميگه: منو اين جور نگاه نکن تا حالا چند نفر را کشتم.
راننده با خنده ميگه : ميدانم! ولي قبل از همه منو کشتی!!!
|
|
جايزه نوبل
|
مچي.كانادا
|
Sun Jul 31 2005
|
|
|
مسئولين بانك مركزي امسال نامزد دريافت جايزه نوبل در شيمي شدهاند. دانشمندان چندين قرن در زمينه تبديل عناصر .كوشيدند و ناموفق بودند، ولي مسئولين بانك در كمتر از دو دهه ريال را تبديل به تپاله كردند.
|
|
|
|
يگ روز يه ژاپني مياد ايران و وقتي برميگردد ژاپن يكي ميگه چطور بود ميگه قزوين تا تا شي توشه ولي در يزد چه تا شي چه تا نشي توشه
|
|
دوقلو
|
محسن محمد احسان جواد وحيد امير حميد علي شيخ نيا
|
Sun Jul 31 2005
|
|
|
يه عرب زنش دوقلو گيرش مياد ميره حسابداري ميگه اقا چند ميشه ميگه100000 تومان ميگه كمتر حساب كن تا دوتاشون ببرم
|
|
زن حامله
|
سحر
|
Sun Jul 31 2005
|
|
|
يه روز يه زن 13قلو داشته 9ماه ميشه ولي بچه هاش به دنيا نمي ان ميره دكتروبا نگراني ميگه اقاي دكتر چرا من بچه هام به دنيا نمي ان نكنه كه من اصلا"حامله نيستم دكتره ميگه خيلي خوب حالا بورو اونجاتا معاينه ات بكنم وقتي كه سونوگرافي ميكنه توي مانيتور ميبينه كه از 13 تا بچه 12 تا دخترهست و1نفر انها پسر و پسره دستش رو گذاشته بودرو شكم مامان و مي گفت جون داداش چي اگه بزارم كسي لخت از اينجا بره بيرون.
|
|
سوتی بزرگ
|
آغوشیان
|
Sat Jul 30 2005
|
|
|
به ِيه لره ميگن تا حالا سوتی بزرگ دادی ميگه اره یه با خونه تنها بودم دختر خالم زنگ زد گفت چه خبر گفتم هيچی تنهائی حوصلم سر رفت اونم گفت منم تنها هستم پاشو بيا خونمون منم رفتم بهم گفت من ميرم توی اتاق تو هم چند دقيقه بعد بيا تو منم 10 دقيقه بعد رفتم تو اتاق تاريک بود برقارو که روشن کردم همه خنديدن و گفتند تولدت مبارک ،بهش ميگن اينکه سوتی بزرگی نبود ميگه چرا اخه من لخت رفتم تو!!!!!!!!!
|
|
فوضول
|
علي محمدي عباس آباد 42 متري
|
Sat Jul 30 2005
|
|
|
به يك فوضول مي گن اگه ديگه فضولي نكني نصف دنيارو ميديم به تو
فوضول:پس نصف ديگش مال كي ميشه!!
|
|
|
|
دوتا گوش با هم ازدواج ميكنن يكيشون كر ميشه
|
|
ghol
|
masuod basfahrjany
|
Sat Jul 30 2005
|
|
|
يك يك روز سه تا آدم به يك قولي ميرسند قول به اونا ميگه بايد سه آرزو بكنيد تا بزارم از پيشم برين"اولي ميگه من يك ساختان بيست طبقه ميخام بعد قول آرزوشو برآورده ميكنه..... دومي ميگه من 1000000 دلار پول ميخام و قول برآورده ميكنه..... قول به سومي ميگه تو چي ميخواي , سومي كه يك ترك بود ميگه من مي گوزم تو رنگش كن."
|
|
نلبكي
|
فرشيد
|
Sat Jul 30 2005
|
|
|
يك روز يك تركه ميره حمام اب داغ بوده با نلبكي رو خودش اب مي ريزه.
|
|
ترك علي
|
محمد پاسبان ايران مشهد
|
Sat Jul 30 2005
|
|
|
به يك ترك ميگن خر خوب يا گاو ميگن چرا گاو ميگ ا دم نبايد از خودش تعريف كنه ....
|
|
قلك
|
داش محسن
|
Fri Jul 29 2005
|
|
|
يه تركه قلكش پرميشه مي ندازه دور
|
|
كر و كور
|
محسن
|
Fri Jul 29 2005
|
|
|
يك روز دو نفر ميخواستند از خيابون ردشوندكه يكي از آنها كور ودگري شل بود.ناگهان يك ماشين باسرعت ازكنارآنهاردميشود.مردكور به مردشل ميگه:تودنبال ماشين برو من هم شماره پلاك ماشين رو بر ميدارم.
|
|
جو ورزشكاه
|
meysam_andy2000
|
Fri Jul 29 2005
|
|
|
از يكي كه خانشون جا ورزشگاه ازادي بوده سوال ميكنن ايا جو ورزشگاه رو شما هم تاثير داشته؟ مرد جواب ميده نه نه نه رن نا نا ايران
|
|
حسن جميله و سعيد كله گنده و حبيب پتي
|
مهران . عباس. مهدي .حبيب پتي . مهسا . مرجان . فهيمه ..محسن .پسرخالمون .. سعيد پسر داييمون .. كريم كافر
|
Fri Jul 29 2005
|
|
|
يه روز يه تركه ميافتد تو جوب باسه اينكه ظايع نشه صداي قوطي در مي آره ...........
|
|
مار
|
اصغر روغني
|
Fri Jul 29 2005
|
|
|
به مارميگن تاحالا عاشق شدي ...ميگه 10سال ازگار بدبختي كشدم هجران ديدم ...ميگن آخررش چيشد ...ميگه
ديم شلنگه ...........
|
|
بادمجون
|
شهريار ايثاري
|
Fri Jul 29 2005
|
|
|
پيرزني ميره پيش دکتر و دکتر براي سربه سر گذاشتن او مي گه خانم شما حامله هستين. پيرزن تعجب مي کنه و مي گه : آقاي دکتر من هفتاد سالمه و شوهر هم ندارم . آخه چطور ممکنه؟
دکتر مي گه همين الان از منشی من وقت آقاي دکتر ...را بگيريد تا ايشان هم مجددا شما را چکاپ کند.
همين که پيرزن از مطب بيرون مي رود دکتر به دوستش زنگ مي زند و باو مي گويد من همچين حرفي باو زدم تو هم آن را تاييد کن!
وقتي که پيرزن به مطب دکتر دوم مي رود ، دکتر دوم هم گفته دکتر اول را تاييد مي کند. پيرزن با تعجب مي گويد : عجب دوره و زمانه اي است ! ديگه با بادمجون هم نمي شود اعتماد کرد!!!
|
|
تركه
|
حسن&مازيار
|
Fri Jul 29 2005
|
|
|
تركه شب خواب مي بينه دعواش شده فردا شب با دوساش مي خوابه
|
|
پسر سر به زير
|
الهام2020
|
Thu Jul 28 2005
|
|
|
يك روز يه پسر سر به زير به اسمون نگاه ميگرده يه ستاره بهش چشمك ميزنه سرسو پايين ميكنه ميگه×استغفرال..×
|
|
ترک
|
مجتبی .ب
|
Thu Jul 28 2005
|
|
|
يه تركه نگاه تو اب ميكنه ميگه جلال خالق تا حالا اسب ابي ديده بوديم اما خر ابي نديده بوديم
|
|
چطور مگه؟
|
شهريار ايثاري
|
Thu Jul 28 2005
|
|
|
به ترکه گفتن حالا شما راستي راستي ترک هستي؟
ترکه گفت چطور مگه ؟ "بار" داري
|
|
مشکي
|
شهريار ايثاري
|
Thu Jul 28 2005
|
|
|
ترکه عاشق سياه پوست بي ريختي مي شه ازش مي پرسن : تو که اين قدر سفيدي چرا عاشق اين سياه پوست بد قيافه شدي؟
ترکه مي گه : آخه مشکي رنگ عشقه!!!
|
|
هلو
|
شهريار ايثاريَ
|
Thu Jul 28 2005
|
|
|
ترکه يه خوشه ي انگور دستش بوده هي يه دونه يه دونه انگور ها را مي خورده. دوستش که داشته اين صحنه را تماشا مي کرده ميگه : بابا يه دفعه يه مشت انگور بريز تو دستت بعد يهو بريز دهنت . ترکه مي گه : هه مگه هلو ئه ؟!!
|
|
بي هوا
|
شهريار ايثاري
|
Thu Jul 28 2005
|
|
|
ترکه بی هوا مي ره تو اتاق خفه مي شه
|
|
كار دولتي
|
كتي جون
|
Wed Jul 27 2005
|
|
|
به تركه مي گن نظرت راجع به خانه عفاف چيه ؟ مي گه خيلي خوبه زنم يك كار دولتي پيدا كرده
|
|
قالب يخ
|
علي رضا جيگر
|
Wed Jul 27 2005
|
|
|
يروزيك تركه ميره يخ ميخره بعدن ميرسه به خونش بعدن
هي دوريخرو نگاه ميكرد بعدبهش ميگن چرانگاه ميكني
ميگه تولسگ يخ داده يخه سوراخه
|
|
واژه نامه ..... ها (1)
|
شهريار ايثاري
|
Wed Jul 27 2005
|
|
|
کشتي ------- تشخيص و کفتر
دمپايي ----- نفر بر
سگ --------- پارس خودرو
چاقو ------- تو دل برو
مسلسل ------ حيدر
آفتابه ----- منشور
چنگال ----- يکي بود يکي نبود
آينه ------- من درش پيدا
شيشه ------- آن ورش پيدا
|
|
مرغ خسيس
|
علي ظريف
|
Wed Jul 27 2005
|
|
|
به مرغه ميگن برايه چي تخم نمي زاري مي گه بخاتره60تومان هيكلمو خراب كنم
|
|
جوجه
|
اميد از اهواز
|
Wed Jul 27 2005
|
|
|
يه روز دو تا جوجه به هم قول ميدن كه با هم عروسي كنن وقتي بزرگ مي شن ميبينن دوتاشون خروسن
|
|
تابستان
|
ح زماني قوچان
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
يك شب تابستان دوتا كرده ميرن بالاي پشت بام بخوابند بعد از مدتي دعواشان ميشه وقتي همسايه ها ميرن مي بينند براي اينكه كدومشون وسط بخوابند دارند دعوا ميكنند
|
|
شهيدان جهنم
|
مهدي (زرند)
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
يه روزتوي جهنم بمب ميزارن چندنفرشهيدميشن مي برشون توي بهشت
|
|
پدر
|
سجاد-ي (زرند)
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
يه جيرفتي پدرش فوت ميکندبهش ميگن چجورپدري بودجيرفتييه ميگه هي اي پدري نبي سگي بي
|
|
بسیجی
|
مهدی
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
به بسیجی می گن ساعت چند است می گه هرچی آقا بگه
|
|
|
|
يك روزيك بچه به بابا ش ميگه چرابه ما مي گن ترك باباش گفت برويك قابلمه ودوتاقاشق بياروقتي كه اوردپدرشروع كردبه زدن روي قابلمه درهمين حال بجه مي گه بابادرميزنندپدرميگه بخاطرهمين به ماميگن ترك حالا تواينهاروببرمن برم دروبرم بازكنم
|
|
مرغ
|
الهام
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
ب مرغه مي گويند جان بچه ات را قسم بخور ميگه به تخمم
|
|
سوسک
|
مهندس فیروزه
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
یه روز دو تا سوسک با هم ازدواج میکنند برای ماه عسل میروند فاضلاب
|
|
شاگرد زرنگ
|
الهام2005
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
يه روز مامان از بچه اش مي پرسه پسرم امروز چند تا 20 گرفتي بچه ميگه يكي مادر ميگه از چه درسي بچه ميگه از رياضي7 از علوم8 از املا 5 7+8+5=20
|
|
|
|
يه تركه ميره اصفهان پولكي ميخره وقتي ميخوره ميگه ايلده چيبس شيرين نديده بوديم
|
|
آب یخ
|
شهريار ايثاري
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
مرد جهنمي مي ره دم ديوار بهشت به بهشتي يه مي گه يه ليوان آب يخ بده.
بهشتي يه آب نمي ده. مرد جهنمِي ميگه باشه ! ده دقيقه ديگه تو هم مي آيي دنبال آب جوش آن وقت من هم بهت نمي دم !!!
|
|
رستم
|
شهريار ايثاري
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
يه ترکه اسم بچه شو مي زاره ""رستم"" مي ترسه صداش کنه.!!!
|
|
سوسمار
|
شهريار ايثاري
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
ترکه مي ره سيرک، ميبينه که مرد مرتاض دهن سوسمار را باز کرده و التش را در دهان سوسماره مي گذاره و دهن سوسمار را مي بنده و وقتي که دهن سوسمار را باز مي کنه، همه مي بينن که آلت مرتاض سالم مونده.
مرتاض به مردم مي گه : کي ميتونه اين کار رابکنه؟
ترکه مي گه : "من" ولي من دهنم به اندازه سوسماره باز نمي شه!!!
|
|
مموشی
|
شهريار ايثاري
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
ترکه با چند بچه سوسول در يک مهماني نشسته بودند، يکي از پسرها مي گه : سگ من را هيچ سگي حريف نيست
ترکه ميگه بندازش پيش مموشی من تا ببيني کدومشون قوي ترند.
وقتي سگ بزرگ را در اتاق مموشی مي اندازند چند دقيقه بعد لاشه سگ از اتاق بيرون مي افتد
پسر ديگر ميگه سگ من اون مموشی ات را درسته قورت مي ده....
سگ دومي هم به سرنوشت سگ اول دچار مي شه. پسر ها مي گن مگه اين مموشی شما چه جوری يه ؟
در اتاق را باز مي کنن و ميبينن که يک سوسمار در اتاق است . به ترکه مي گن : اين که سوسمار است!
ترکه مي گه والله ما نمي دونيم اسمش چيه. ما تو ي خونه بهش مي گيم " مموشی"
|
|
كاندوم مشكي
|
رضا شمس ابادي-نيشابور
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
يارو ميره دارو خانه مي گه:اقا كاندوم مشكي دارين.بنده خدا ميگه داريم ولي واسه چي مشكي مخواي ميگه اخه پدر زنم فوت كرده شب مي خوام به زنم تسليت بگم.
|
|
تركه
|
زماني از قم
|
Tue Jul 26 2005
|
|
|
يك روز تركه ميره لا مپ مهتابي بخره ميگه اقا يك متر لامپ ميخوام
|
|
|
|
یه روز یه ترکه چاق میشه قل میخوره
|
|
نارنگي
|
آرمين خليل تاش
|
Sun Jul 24 2005
|
|
|
يک روز يه ترکه ميره نارنگي بخره اسم نارنگي يادش
نمي ياد بعد مي گه آقا به من 2کيلو پرتقال کمباد بده
|
|
مشکی
|
مهدی 60
|
Sun Jul 24 2005
|
|
|
يك روز يك تركه 2تا پيراهن مشكي با هم مي 1وشه بهش ميگن چرا 2تا پيراهن با هم پوشيدي ميگه اخه پدر مادرم با هم مردن
|
|
زنبور تو سينما
|
هستي-ب
|
Sun Jul 24 2005
|
|
|
يه روز تو يه سينما بر اثر اتفاق زنبوري وارد آنجا
شده و داخل پيراهن دختري مي شودولي دست پسر رو ميزنه
|
|
خالی بندی
|
|
Sat Jul 23 2005
|
|
|
يه روز دو تا خالي بند واسه هم خالي ميبستن اولي ميگه ما يه كوه كناره خونه داريم هر وقت ميگي حميد دو سه بار ميگه حميد.حميد.حميد بعد اون يكي ميگه اين كه كاري نيست ما يه كوه داريم وقتي ميگي حميد ميگه كدوم حميد.
|
|
|
Pages: [<<] ... 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 ... [>>] |