صفحه اول گپ صوتي ويديو چت جوك شعر آشپزي چهرهاي ايراني

در قسمت پاين اين صفحه مي توانيد جوک هاي خود را بنويسيد تا ديگران ازخواندن آنها لذت ببرند ،همچنين شما نيز هر روز با خواندن جوکهاي جديدي که توسط ديگر کاربران در اين قسمت گذاشته مي شود مي توانيد لحظات خوشی داشته باشيد.

توجه : قسمت جوک ايران وطن درصدد توهين به قوم و نژاد خاصی نمی باشد و نسبت به جوکهای ارسالی توسط کاربران هيچ گونه مسئوليتی ندارد


تعداد كل جوکهاي ارسال شده توسط كاربران : 1313
ليست جوک ها
  Pages: [<<] ... 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 ... [>>]
قطام شهريار ايثاري Fri Aug 26 2005
از ترکه مي پرسن: نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه سريال خوبيه ...فقط اگه مي شه قطام شو زياد کنين!!!

صدا وسيما شهريار ايثاري Fri Aug 26 2005
ترکه زنگ مي زنه صدا و سيما و با ناراحتي مي گه : چرا شما برنامه هاي مبتذل پخش مي کنين؟ مسوول با تعجب مي گه : چه برنامه اي ؟ ترکه مي گه: همين ريال امام علي! مسوول با تعجب بيشتر مي گه : کجاي سريال مشکل داشت؟ ترکه مي گه : همين قسمت هاي که قطام به آرامي راه ميره. در آين حالت ،تلويزيون ما پرش داره و چيزهايي که نبايد ببينيم را ميبينيم!!!!

ساعت گويا شهريار ايثاري Fri Aug 26 2005
ترکه يه دختر خوشگل رو توي اتو بوس مي بينه.ازش مي پرسه: ببخشين خانوم...دوست دختر که مي گن ، شمائين ؟!!!

در استخر شهريار ايثاري Fri Aug 26 2005
ترکه را توي استخر ميگيرن و مي خوان واسه شاشيدن توي آب جريمه اش کنند.ترکه با داد و فرياد مي گه: بابا همه توي آب مي شاشن! مسوول استخر مي گه : بله . ولي نه از روي دايو!!!

همراه فرهاد بهادر Fri Aug 26 2005
يه روز به منزل شخصي تماس گرفتم. خانمش تلفن رو جواب داد. سراغ شوهرش رو ازش گرفتم. گفت: رفته بيرون. گفتم: همراه داره ( منظورم تلفن همراه بود) گفت: نه تنهاس

روزگار حامد ساللاركيا Fri Aug 26 2005
روزگار غريبي بود، جنگلي بود که درخت نداشت، شکارچي بود که تفنگ نداشت، تفنگش فشنگ نداشت، با تفنگي که فشنگ نداشت، مي زنه به آهويي که سرنداشت و ميندازدش تو کيسه اي که ته نداشت. اگر چه اين شعر سر و ته نداشت ولي ارزش سر کار گذاشتنو داشت.

مهتابي حامد سالاركيا Fri Aug 26 2005
مردي مي ره لامپ مهتابي بخره، داخل دکوني مي شه ولي چون نمي دونست چي بگه، مي گه: ببخشين حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدين !!!

تايتانيك عليرضا Fri Aug 26 2005
ترك ميره سينما فيلم تايتانيك ر ا ميبين ازش ميپرسن فيلم چطور بود ما نفهميديم تايتانيك دختر بود يا پسره

صندوق صدقات آنا از يزد Thu Aug 25 2005
يه روز يه تركه پول مي اندازه صندوق صدقات. مياد ازخيابون رد بشه ماشين بش ميزنه . ميره دم صندوق مي ايستدهر كي مي خواسته پول بندازه ميگه اقا ننداز من امتحان كردم خرابه!!!!!!!!!!

قوطي مصطفي Thu Aug 25 2005
يك روز يك قورباقه با يك طوطي عروسي ميكنه بچه شان ميشه قوطي

ترکه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شهريار ايثاري Thu Aug 25 2005
ترکه در صندوق کمک به فلسطيني ها يه قلوه سنگ مي اندازه!!!

ساده شهريار ايثاري Thu Aug 25 2005
از ترکه مي پرسن: شماها همه تون اينقده ساده هستين؟مي گه: نه بابا بعضيامون توي آفريقاراه راه هستن!!!

آگهي شهريار ايثاري Thu Aug 25 2005
ترکه کفترش گم مي شه : توي روزنامه آگهي ميده :بيه...بيه!!!

معاوضه شهريار ايثاري Thu Aug 25 2005
قزويني يه ميره خونه يه ميلياردر يه ميليون دزدي ميکنه بعد به صاحب خونه زنگ مي زنه که: بچه تونو بيارين پولا رو ببرين !!!

در اتوبوس شهريار ايثاري Thu Aug 25 2005
ترکه توي اتوبوس يه دختر خوشگل مي بينه وقتي پياده مي شه ، شماره اتوبوس را بر مي داره !!!

دليل ازدواج شهريار ايثاري Thu Aug 25 2005
ملا پسرش را در سن 15 سالگي زن داد. به ملا گفتند: حالا که اين بچه هنوز عقلش نمي ره ، چرا زنش مي دي؟ ملا گفت: حالا چون عقلش نمي رسه زنش مي دم. وقتي بزرگ بشه ديگه زير بار زن گرفتن نمي ره !!!

هيس ميس شهريار ايثاري Thu Aug 25 2005
مردي که زبانش مي گرفته مي ره فروشگاه و به فروشنده مي گه: آقا هيس ميس دارين؟ فروشنده به همکار خود ميگه : ببين اين بابا چي ميخواد ؟ همکارش هم متوجه نمي شه ولي مي گه : ما در طبقه هفتم يه فروشنده داريم که مثل اين حرف مي زنه. فروشنده طبقه هفتم با خريدار چاق سلامتي مفصلي مي کنه و ازش مي پرسه: چي ميخواي ؟ ميگه : هيس ميس. فروشنده اي که زبانش ميگيره بسته کوچکي را کادو پيچي مي کنه و بهش مي ده . وقتي که مي ره همه ازش مي پرسن چي مي خواست؟فروشنده مي گه : هيس ميس.!ميگن برو يه هيس ميس ديگه بيار ببينيم. طرف ميگه : همون يکي بود تموم شد!!!

الاغ دکتر. رضا Thu Aug 25 2005
ِِِِِِیک روزی یک فارسه به ترکه میگه درسته ترکها به خر میگن داداش ترکه میگه اره داداش.

پرواز ساراونجمه از اصفهان Thu Aug 25 2005
دوتا كرم تو بدن يه ادم زندگي ميكردن يه روز يكيشون شيك ميكنه دوستش ازش ميپرسه چرا؟ بهش ميگه اخه با گوز بعدي پرواز دارم

ترس gol javad Thu Aug 25 2005
يكروز يك ترك مره دريخچال روبازمكنه اب بخوره يخچال تكون ميخوره .از غذا توي يخچال ژله تكون ميخوره تركه مگه نترس با تو كار ندارم مي خوام آب بخورم

هوا شناسی عماد از بندر لنگه Thu Aug 25 2005
يه روز هواي تهران خوب بود طرف زنگ ميزنه هواشناسي تشكر ميكنه

تركه ساغر Wed Aug 24 2005
يه تركه با خدا قهر مي كنه وقتي ميخواد بره بيرون ميكه به اميد بعضي ها !

رشتي كاف لام Wed Aug 24 2005
يه روز از يه رشتي ميپرسن تو شهر شما دو تا دختر نجيب پيدا ميشه ؟ ميگه :ميشه ولي پنجاه تومن گرونتره

iakhchal HAMIDREZA Wed Aug 24 2005
يه روز يه تركه ميره دستشويي در رو ميبنده چراغ خاموش ميشه در رو باز ميكنه چراغ روشن ميشه.ميره به زنش ميگه من رفتم دستشويي در رو باز كردم چراغ روشن شد,در رو بستم چراغ خاموش شد.زنش ميگه خاك تو سرت باز دوباره رفتي تو يخچال شاشيدي؟؟؟

خانه خدا نويدوآناهيتااز يزد Wed Aug 24 2005
يه روز يه تركه ميره حج بر كه ميگرده ازش مي پرسن چه خبر بود ميگه طبق معمول خدا نيامده بود ملت تو حيات ولو بودن!!!!!!!

پدر شدن پرهام-من Wed Aug 24 2005
يه روز يه مرده بعد از چندين سال پدر ميشه بعد دم در خونه اش پرده ميزنه مي نويسد با تشكر از اكبر اقا (قصاب محله)واصغر اقا (بقال سر كوچه )ودوستان...

چپ یا راست مرید Wed Aug 24 2005
دکتره به ترکه می گه آمپولو بزنم راست یا چپ می گه آقا کون مارو سیاسی نکن بزن وسط

فرار حسن صادقیان Tue Aug 23 2005
يه روز حيوونا داشتند از ايران فرار مي كردند . لب مرز كه ميشه از يك يكيشون ميپرسند برا چي دارين فرار ميكنين. خروس ميگه: والا ما نميدونيم كي بايد بخونيم هر چند وقت يكبار ساعتا را عقب و جلو ميكنن. گوسفنده ميگه :اينا هر وقت كه شده مارو ميكشن عزا بشه ما رو ميكشن،جشن باشه ،عروسي باسه ما ره ميكشن.خره ميگه: مانيميدونيم ما خريم،تركا خرن،لرا خرن

خيانت شهريار ايثاري Tue Aug 23 2005
رشتي يه دم مرگش از زنش مي پرسه : راستشو بگو تا حالا چند دفعه بمن خيانت کردي؟ زنش گفت : خدا وکيلي سه بار! رشتي يه گفت: کي هابوده؟ زنش گفت : يادته يه دفعه مربي ات تو را بازي نميداد؟ بعد بازي ات داد؟.... رشتي يه گفت: دفعه دوم کجا بود ؟ زنش گفت : يادته هم تيمي هاي تو، توپ را بهت پاس نميدادن؟بعد مرتب بهت پاس مي دادن ؟ خب من مجبور شدم اونا را راضي کنم ديگه...رشتي يه گفت : خب دفعه سوم کي بود؟ زنش گفت : يادته که وقتي توي استاديوم بازي مي کردي هيچکي تشويقت نميکرد؟بعد همه تشويقت کردن؟ خب ديگه مجبور شدم صدهزار نفرشونو راضي کنم ديگه....

دليل شباهت شهريار ايثاري Tue Aug 23 2005
مردي در اتوبوس نشسته بود، يهو متوجه مي شه که مرد روبرويي همينطور بهش زل زده و چشم ازش بر نمي داره .بهش نزديک شدو گفت : ببخشين ها...بدجور ي منو نگاه ميکنين .نکنه منو با ُِيکي ديگه اشتباه گرفتين؟ مرد که همچنان با حيرت باو زل زده بود گفت : جل الخالق...اگه سبيل نبود قيافه شما عين زن من بود . مرد گفت : چه سبيلي مرد حسابي؟ من که سبيل ندارم. مردروبرويي گفت: صحيح مي فرمايين ولي زن من سبيل داره!!!

نجات غريق ali khatam 2005/8/23 Tue Aug 23 2005
روزي در ديوانه خانه همه درداخل استخرخالي شنا ميكردند وچند بازرس براي بازديد آمده بودند.آنها جلو رفتند و ديدند فقط يك نفر درداخل استخر شنانميكند.وبازرس ها فكر كردند او عاقل است.وبه خاطر همين جلو رفتند واز او پرسيدند شما چرا شنا نميكنيد.شخص برگشت وبه بازرس -ها گفت من نجات غريق هستم.

در هواپيما شهريار ايثاري Tue Aug 23 2005
وقتي همه مسافراي هواپيما مشغول صرف غذا بودند، خلبان به کمک خلبان مي گه : اول برم يه شاشي بزنم و بعد برم ترتيب مهماندار را بدم ...اما خلبان حواسش نبوده که بلندگو روشنه و همه دارن صداي اونو مي شنون .مهماندار با عجله بطرف کابين خلبان ميره تا جريانو بهشون بگه اما پاش گير مي کنه و به زمين مي خوره. يک پيرزن به مهماندار مي گه: ننه جون خلبان گفت که اول ميره شاش کنه ، پس خيلي عجله نکن!!!

قرص اكس الهام 2020 Tue Aug 23 2005
يه روز يه گوسفند قرص اكس مي خوره ميره سر خيابان دستشو بالا ميكنه ميگه (كشتارگاه).

senama mamadali va doostan Tue Aug 23 2005
چند تا ترک میرن سینما . فیلم راز بقا رو داشته پخش می کرده . تمساحه آروم آروم میاد و آهو رو می خوره.همه ناراحت میشن . تمساحه میره پای خر رو بخوره با یه جفتک پوز تمساحه رو داغون میکنه . یه دفعه ترکه بلند میشه میگه محمیدیاش صلوات

redan mamadali va doostan Tue Aug 23 2005
يه روز يه نفر سوار تاكسي ميشه از راننده ترك ميپرسه آقا كريم خان ميريد؟ تركه ميگه خوب معلومه كه ميريد اگه نميريد كه مي تركيد!

asansooor mamadali va doostan Tue Aug 23 2005
تركه سوار اسان سر مي شه مي بينه نوشته ظرفييت يازده نفر بعد تركه ميگه حالا من ده نفر ديگه از كجا بيارم

پيکان شهريار ايثاري Tue Aug 23 2005
از قزويني پرسيدند: پيکان بهتر است يا بنز ؟ قزويني با قاطعيت گفت : پيکان از او پرسيدند : چرا ؟ گفت : آخه پيکان آخرش ( کان ) دارد ولي بنز که آخرش (کان) ندارد!!!

قزويني شهريار ايثاري Tue Aug 23 2005
قزويني با ماشيني تصادف کرد و وقتي از ماشين پيادهخ شد شروع به وارسی پشت ماشين کرد. از او پرسيدند: بابا تو از جلو به يه ماشين زدي آنوقت پشت ماشينو وارسی مي کني ؟ قزويني گفت: آخه ميگن وقتي پيکان تصادف ميکنه 100000تومن از کونش مي افته!!!

حموم شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
قزويني يه بابچه اش به حموم مي ره . وسط حموم يقه بچه را ميگيره. بچه داد مي زنه : بابا... بابا ...آخه من بچه ات هستم .قزويني يه مي گه: خفه پدر سوخته ....مگه ما بچه نبوديم؟!!!

پرده برداري شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
شب عروسي رشتي يه رو به مهمونا مي گه: امشب عزيزان شب پرده برداري من و فردا روز بهره برداري شماهاست!!!

کمک شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
قزويني يه بچه اي راتوي بمبست گير مي اندازه . بچه که مي بينه راه فرار نداره شروع ميکنه به داد زدن و کمک خواستن. قزويني يه ميگه : اگه بيان ، مي آن کمک من. نه کمک تو!!!

شکارچي شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
دو نفر مي رن شکار شير ناگهان يه شير دنبالشون مي گذاره. يکي شون مي ره بالاي درخت و اون يکي هم مي ره توي غار ولي هر چند دقيقه يک با راز غار مي آمده بيرون و تا چشمش به شيره مي افتاده فرياد مي زده و مي رفته توي غار رفيقش از بالاي درخت داد مي زنه : آخه مرتيکه چرا هي از غار مي آي بيرون ؟ دوستش مي گه : آخه يه شيرم توي غاره!!!

دوباره پرده شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
فرداي شب عروسی رشتي يه پدر زن ميگه : حالا شب عروسی هم تموم شد ولي دختر شما پرده نداشت ها پدر زن ناراحت مي شه و مي گه پرده نداشت، اجاق که داشت.... تلويزيون که داشت... داماد مي گه : نه بابا منظورم پرده ...است پدر زن مي گه : آهان منظور اون پرده است. خب اون پرده را مادرش هم شب عروسی اش نداشت!!!

سه تا قزويني شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
سه تا قزويني مي رن حموم و يه نمره ميگيرن . حمومي ميبينه دو ساعت شد و اين سه نفر بيرون نيامدند. در حمومو باز مي کنه و مي بينه هر سه تاشون پشت به ديوار ايستادند ميگه چرا اينقده معطل ميکنين؟ اونا مي گن : آخه صابون افتاده زمين . حمومي مي گه : همين؟ تاحمومي دولا مي شه که صابون را به آنها بده، اونا.....بله ديگه!!!!

شب عروسی رشتي يه شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
رشتي يه شب عروسی اش رو به مهمونا مي کنه و ميگه : يه زن گرفتم هلو...کوفتتون بشه!!!

دکتر جوان شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
جواني وارد مجلسي شد و او را بنام دکتر صدا کردند يکي از حاضرين پرسيد: چه طور آين آقا با اين سن و سال کم دکتر شده اند؟ - آخه ايشون دکتر اطفال هستند!!!

از لهجه شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
استاد: اسب ايراني و روسي را از کجا مي توان تشخيص داد؟ دانشجو: از تفاوت لهجه شان!!!

مشکل کرم ها شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
- پسرجون اين جوري که سيب را گاز مي زني مواظب کرم هايش باش. - به کرم ها بگو مواظب خودشون باشن!!!

بد ترکيب شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
در زايشگاه پدر بچه به خانم پرستار گفت : به نظرم اين بچه خيلي شبيه من است. پرستار گفت : اشکالي نداره بچه ها همه شون اولش خيلي زشت و بد ترکيب هستند.

علت ديوانگي شهريار ايثاري Mon Aug 22 2005
زن ترکه از شوهرش مي پرسه: اگه من مردم تو چکار مي کني؟ ترکه با حالت رومانتيکي مي گه : هيچي ديوونه مي شم. زن ترکه مي گه : نه بابا مطمئنم که يه زن ديگه ميگيري. ترکه مي گه : نه بابا ديگه اينقدر ديوونه نمي شم!!!

  Pages: [<<] ... 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 ... [>>]
© ۱۳۸۳ - كليه حقوق اين سايت متعلق به I ranvatan.com مي باشد